تقديم به خاطرهی گلوبال مارچ
سوسن بهار
هواى بازى تو سرم
وقتشو اما ندارم
در رياضى زندگى
شادى رو من كم میآرم.
من يك كودك كارگرم
تن پوشى كهنه به تنم
الماسى رو تراشيدم
نه واسهی گردن خودم
هزار تا ياسمن چيدم
بى هيچ گُلى رو پيرهنم
هزار تا كورك پنبه
نشد بالشت زير سرم.
در تب و خستگى كار
شعله هاى سرخ آتيش
گزنده بود، رقصى نداشت
نارنجىهاى فشفشه
ترقه هاى سبز و سرخ
تو دستاى كوچك من
با رنگ ترس و دلهره
شلاق و تركهی كتك
فرقى نداشت.
هواى شادى تو سرم
شوق آزادى تو دلم
نگاه كن گرد جهان
رو به تو فرياد مىزنم.