گفت و گوی سوسن بهار با کایلایش ساتیراتی

به مناسبت سال­روز جهانی لغو کار کودک!

در طول شش ماه رژه در صد و سه کشور جهان، با حضور کودکان، من در دنیایی از شادی غرق شدم. تجربه­ی بزرگ و ارزش­مندی از حقیقت یافتن یک جمعیت بین­المللی، به ویژه توسط کودکانی که  بیش­ترین زجرها را کشیده بودند، این استثمار شدگان، بردگان آزاد شده...

ادامه مطلب

  فردریک، موش شاعر

دور تا دور علفزاری که چراگاه گاوها و اسب ها بود، یک دیوار سنگی قدیمی وجود داشت. در درون این دیوار، در نزدیکی انبار غله و ذرت، یک خانواده موش صحرایی زندگی می­کرد، یک خانواده موش صحرایی وراج...

ادامه مطلب

  سمینار «کودکی ربوده شده» برگزار شد!

سمینار «کودکی ربوده شده»، در تاریخ دوم ژوئن 2010، در محل پارلمان سوئد، برگزار شد. هدف این سمینار یک روزه، انعکاس وضعیت کودکان در سطح جهان، پدیده­ی کار کودک، و تلاش برای جلب همکاری نهادها و افراد دیگر جهت فعالیتی گسترده­تر در زمینه­ی بهبود وضعیت کودکان و حقوق انسانی آن­ها  بود...

ادامه مطلب

  «داروگ»، کودکان، شماره­ی بیست و دوم منتشر شد!

در این شماره­ی «داروگ»، چندین داستان و شعر، مطالب علمی، جدول و... را خواهید خواند. «... همان طورکه کیفیت خوب غذا برای رشد کودک مناسب­تر است، ادبیات مفید - به معنی غیر ایدولوژیک­ ادبیاتی که صرفا پند و اندرز نمی­دهد هم برای رشد روانی و شعور عاطفی و دانش انسانی کودکان ضروری است...»

ادامه مطلب

  ادبيات كودكان

دیگر وقت آن گذشته است که ادبیات کودکان را محدود کنیم به تبلیغ و تلقین نصایح خشک و بی ‌برو برگرد، نظافت دست و پا و بدن، اطاعت از پدر و مادر، حرف ‌شنوی از بزرگان، سر ‌و‌ صدا نکردن در حضور مهمان، سحر‌خیز باش تا کامروا باشی، بخند تا دنیا به رویت بخندد، دستگیری از بینوایان به سبک و سیاق بنگاه‌های خیریه و...

ادامه مطلب

  فرزاد را کشتند، شرم­شان باد!

«آموزگاری آتوریته­ای شریف و معنوی است و کسی که معلم است، بایستی شایستگی این کار را داشته باشد.»(یکی از بندهای کنگره­ی دوم کودکان کارگر جهان، دهلی، هندوستان) اما در حکومت ددمنشان جمهوری اسلامی، معلمان شایسته را بی حقوق می­گذارند، تهدید می­کنند، دستگیر می­کنند، شکنجه می­کنند، و یا مثل فرزاد می­کشند...

ادامه مطلب

  «فدراسیون جهانی اتحادیه­های معلمان»

از اعدام معلم ایرانی در شوک است!

«فدراسیون جهانی اتحادیه­های معلمان» (بین­الملل آموزش- ایی آی) عمیقا از شنیدن خبری در مورد معلم عضو کانون صنفی معلمان ایران، فرزاد کمانگر مبنی بر این که وی یکی از پنج نفری است...

ادامه مطلب

  قوی باش رفیق

یکی بود یکی نبود، ماهی سیاه کوچولویی بود که با مادرش در جویبار زندگی می­کرد. ماهی از ده هزار تخمی که گذاشته بود، تنها این بچه برایش مانده بود. بنابراین، ماهی سیاه یکی یک دانه­ی مادرش بود...

ادامه مطلب

  آموزگار کلاس ما در مدرسه­ی خورشید

سلام ای آموزگار کلاس ما در مدرسه­ی خورشید! امروز روز توست. روزی که باید تو را سپاس گفت و قدر دانست. من هیچ هدیه­ای نیافتم که  در شان تو باشد. آخر هیچ هدیه­ای که با اراده­ی تو برابر باشد، نیست که تقدیم دستان پُر مهرت کنم. از برایت نوشتم با قلمی که روزی تو خود در دستانم نهادی و نوشتن را به  من و هزاران من دیگر آموختی...

ادامه مطلب

  موسيقى كلاسيك و تاثير آن بر كودكان

جنين انسان، پس از گذشت بیست هفته از تشكيل نطفه مى­تواند صداهاى خارج و موسيقى را بشنود. تحقيقات به عمل آمده نشان مى­دهد آن­ها مى­توانند آن چه را كه در محيط رحم مادرشان مى­شنوند، پس از دوازده ماه از تولد به خاطر آورند...

ادامه مطلب

  اقبال مسیح، اسپارتاکوس معاصر

پانزده سال از به قتل رسیدن و مرگ جان­کاه اقبال مسیح، کودک کارگر و برده­ی قرض دوازده ساله­ی پاکستانی، می­گذرد. اقبال کودکی از تبار زحمت­کشان بود که نسل در نسلش برده­ی قرض بودند. او از چهار سالگی به کار در کارگاه­های قالیبافی، مزارع و کوره­های آجرپزی پرداخت. زندگی کوتاه و پُر ثمر اقبال به دست مافیای کارخانه­داران از او گرفته شد...

ادامه مطلب

  کودکان کوره پزخانه

سال هاست

نان خشکی ها

از محله‌ی ما نمی گذرند...

ادامه مطلب

  زنگ انشاء

برگ های نارنج های انبوه کلاس را تاریک می کرد. تازه تخته سیاه را با نمد پاره ی کثیفی پاک کرده بودند. ذرات گچ در فضای اتاق موج می زد و در ریه ما شیرجه می رفت. هنوز آقای معلم نیامده بود. سید محمود با سر گرش جلوی من نشسته بود و...

ادامه مطلب

  تشکل­های کودکان، «ان. جی. او» یا...

کودک زیباست، مقوله­ی کودکی زیباست، اما متاسفانه "کودکی" و کودک بودن برای بسیاری از کودکان در جهان معاصر زیبا نیست. چهره­ی کودکی بر خلاف تصوری که ما از آن به یاد داریم، گلگون نیست. کودک، گرسنه، استثمار شده، بیمار و مورد خشونت فیزیکی و جنسی قرار گرفته است...

ادامه مطلب

  بچه‌های فقیر اندرسون

هانس کریستیان اندرسون در سال 1805 در خانواده­ای کوچک و فقیر به دنیا آمد. پدرش کفاش بود، اما عاشق کتاب و اهل مطالعه. مادرش از خانواده­ای تنگ دست بود که در کودکی به گدایی فرستاده می­شد و حالا سعی می­کرد تک فرزندش گذشته­ی او را تجربه نکند...

ادامه مطلب

  شاعر کارتن­ها!

من کودکی هستم که در بازار مولوی کار می­کنم. کار خیلی خوبی ندارم. کار من کارتن جمع کردن از بازار است. من در بازار می­روم و کار می­کنم. یک گونی در پشت می­گیرم و راهی بازار می­شوم. در بازار تکه تکه کارتن را جمع می­کنم، تا گونی پُر شود.

ادامه مطلب

  بُغض الیورهای کوچک!

الیور تویست، دختر كبریت‌فروش، جودی آبوت و... قهرمانان دوران كودكی بسیاری از ما بوده‌‌اند؛ قهرمانانی كه سعی كردیم در كنار آن كه از آن‏ها می‌آموزیم، برای محرومیت‌های آن‏ها چاره كنیم. بزرگتر كه شدیم...

ادامه مطلب

  کودکان کوره پزخانه­ی محمودآباد

از متروی شهرری که پیاده می­شوم، سوار تاکسی دربست شده و از جاده­ی امام رضا می­گذرم و به محمودآباد شهرری رسیده و باز آن را هم رد می­کنم و کوره پزخانه­های محمودآباد را مقابل چشمانم می­بینم...

ادامه مطلب

  بچه ها هم غیرنظامین!

...برف روی گیسوان لطیف و بورش می بارید و دانه های لیز و نقره ای اش روی موهای او می پاشید. لبخندش واقعا دلنشین بود. خیابان تاریك پشت سر دخترك كاملا خلوت بود و دنیا مرده به نظر می رسید...

ادامه مطلب

  دردهاى مشترک کودکان کار در سراسر جهان

کودکان کار در سراسر جهان ويژگى­ها و دردهاى مشترکى دارند که آن­ها را به هم نزديک مى­کند. اين همانندى­ها خاص کودکان نيست، بلکه همه گروه­هايى که از وضعيت اقتصادى-اجتماعى مشخصى برخوردارند، داراى اين ويژگى­ها هستند...

ادامه مطلب

  اعدام کودکان و نوجوانان در ایران

جمهوری اسلامی، رژیم شکنجه و اعدام کودکان و نوجوانان است. «رادیو دموکراسی شورایی» گفت و گویی با سوسن بهار در این باره، در سالگرد روز جهانی علیه اعدام، دهم نوامبر، داشته است...

ادامه مطلب

  قصه مردی که لب نداشت

خنده‌ی بی‌ لب کی دیده؟

مهتاب ِ بی ‌شب کی دیده؟

لب که نباشه خنده نیس

ادامه مطلب

  نخستین مطبوعات كودکان و نوجوانان در ایران

پیدایش مطبوعات كودکان و نوجوانان در ایران به ‌عنوان نشریاتی كه به طور مشخص تنها برای خوانده شدن توسط كودكان یا نوجوانان نوشته می‌شوند، نه پدیده­ای ناگهانی، بلكه هم­چون هر مقوله­ی فرهنگی دیگری، پیامد حركتی پیوسته و زمانمند بود...

ادامه مطلب

  مال من، مال تو

در قلب دریاچه­ای، جزیره­ای کوچک بود. این جزیره را سرخس­های برگ پهن و بوته­های تنومند، به جنگلی انبوه بدل کرده بودند. دور تا دور این جزیره، دریا بود و ساحل دریا از سنگ­ریزه­های گرد و هموار پر بود...

ادامه مطلب

  دردها و آرزوها!

آن چه می­خوانید، گفتگوی یکی از دست اندرکاران عرصه­ی دفاع از حق کودکی و لغو کار کودک در ایران است، که با تعدادی از کارگران کوچک مهاجر افغانستانی مقیم ایران، برای درج در این شماره­ی ویژه­ی «داروگ» صورت گرفته است...

ادامه مطلب

  سویمی (ماهی سیاه کوچک)

روزی روزگاری در گوشه دریاچه­ای، یک دسته ماهی زندگی می­کردند، یک دسته ماهی  کوچولو. رنگ همه آن­ها سرخ بود، بجز یکی، که رنگش سیاه بود. فرق او با خواهران و برادرانش فقط در رنگ نبود. او می­توانست تندتر از بقیه شنا کند...

ادامه مطلب

  کودکان افغانستانی، کارگران کوچک مهاجر و قصه­ی تلخ مرزها

یک تفاوت حضور کارگران افغانستانی در ایران، نسبت به دوره­ی گذشته، نه فقط افزایش میلیونی آنان، بلکه به کار کشیده شدن گسترده­ی کودکان در بازارهای کار و در خیابان­ها است. هزاران کودک افغانستانی به علت فقر خانواده­های خود مشغول کار در کارگاه­های قالی بافی و... شدند...

ادامه مطلب

  كودكانى كه در آفريقا مسلح می­شوند

«انگوى» يكى از بچه سربازهاى آفريقا بوده است، بچه سربازهايى كه بر اساس برآوردها تعداد آنها به يكصد و بيست هزار نفر در كل قاره آفريقا می­رسد. اين سربازان كوچك البته در مناطقى كه درگيرى ها پايان يافته و يا فشارهاى بين المللى در اين مورد زياد بوده است، آزاد شده اند...

ادامه مطلب

  گُل فروش

ژاكت سرخش‏ در فضایى كه تماما خاكسترى بود، از آسمان ابرى گرفته تا اسفالت خيابان، از درختان بى برگ سپيدار و افرا گرفته تا آب درياچه، مثل ذغال سرخ درون خاكستر جلوه­ی زيبایى داشت...

ادامه مطلب

  دزد نیستم، برای تحصیل دست فروشی می­کنم!

برای من که هر روز از مترو استفاده می­کنم، باورکردنی نبود که یک ایستگاه می­تواند برای دو پسربچه دست فروش این قدر وحشت زا باشد. قطار که در ایستگاه توقف کرد، هر کدام خود را پشت یکی از زن­ها پنهان کردند. آن که فال می­فروخت اصلا دیده نمی­شد، اما...

ادامه مطلب

  با بچه های «گلوبال مارش»

سیزده و نیم ساله است. باهوش، متفکر و ساده. به مدت یک سال سنگ شکن بوده است. از او می­پرسم: پیامی برای بچه ها و بزرگ ترهایی که «داروگ» را می­خوانند نداری؟ می­گوید: «من می­خواهم معلم شوم. فکر می­کنم تمام بچه هایی مثل من باید معلم شوند.»

ادامه مطلب

  کودکان افغانستان، کار بدون مرز

کاپشن خاکی رنگ پوشیده است. کلاهی بافتنی به سر دارد. چشمان روشنش روی پوست چروک خورده از سرما و آفتاب، برق می­زند. چشمانش آشناست. انگار آن­ها را قبلا دیده­ام...

ادامه مطلب

  کودکان کارگر از زبان خودشان

آنچه در زیر می­خوانید گزیده ای است از مجموعه ای که کودکان کارگر نوشته اند، در کلاس هایی که چند سال است روزهای جمعه در چند مرکز غیر دولتی برای آموزش این کودکان تشکیل می­شود. این مجموعه را علی صداقتی خیاط، نویسنده و فعال حقوق کودکان گرد آورده...

ادامه مطلب

  نان و آهن و دارو

چشمم به پسر بچه­ای افتاد که می­شد حدس زد که هشت یا نه سال داشته باشد. چند لحظه­ای نگاهش کردم. او چشم­هایش خیره به پائین بود، انگار چیزی از او گم شده است. دستش طنابی بود که در انتهای آن آهن روبایی بزرگ بسته شده بود...

ادامه مطلب

  «به من بگو چرا؟»

دکلن گلبریت خواننده اسکاتلندی در سال ۲۰۰۲ با خواندن آهنگ «به من بگو چرا؟» چشمان بسیاری را به خود خیره کرد. او در آن زمان یازده سال بیشتر نداشت.

ادامه مطلب