سروده­های کودکان

صاحب­کار من خیلی خشن بود، تنبل خر نفهم.

و من هم از او عصبانی­تر چون خسته تشنه داقون

او گفت و من گفتم  و درگیری اونجا شروع شد

من اخراج او خوشحال، من گریان او خندان...

ادامه مطلب

  ادبيات كودكان

صمد بهرنگی

دیگر وقت آن گذشته است که ادبیات کودکان را محدود کنیم به تبلیغ و تلقین نصایح خشک و بی ‌برو برگرد، نظافت دست و پا و بدن، اطاعت از پدر و مادر، حرف ‌شنوی از بزرگان، سر ‌و‌ صدا نکردن در حضور مهمان، سحر‌خیز باش تا کامروا باشی، بخند تا دنیا به رویت بخندد...

ادامه مطلب

  مصاحبه­ی «کارگر تی وی» با سوسن بهار

در این مصاحبه، که به مناسبت روز جهانی لغو کار کودک صورت گرفته، سوسن بهار به دلایل کار روزافزون کودکان در ایران، و نیز در سراسر جهان، و امکان­پذیری و ضرورت از بین بردن این پدیده­ی دردناک می­پردازد...

ادامه مطلب

   قاصدك

محمود کیانوش

قاصدك، راست بگو
از كجا آمده‌آی؟
با چه پيغام خوشی

نزد ما آمده‌ای؟

ادامه مطلب

  آئینه­ی بابام

پرویز بهادری

چند سالم بوده و کجا اتفاق افتاده بوده را به خاطر نمی­آرم. هوا سرد سرد بوده؛ دستام داشته از سرما خشک می­شده. نق نزده بوده­ام، ولی مادرم دستامو گرفته بوده و مالونده بوده. بعد دستام گرم شده بوده و چشامو بهتر باز کرده بوده­ام. شب روشن بوده و همه جا را تقریبا می­شده دید...

ادامه مطلب

 زندان و تاثیر آن بر رشد کودکان

غلامرضا بقایی

واژه­ی زندان در این تحقیق، زندان­های سیاسی جمهوری اسلامی است در دهه­ی شصت خورشیدی؛ یعنی جاهایی که هزاران کودک و نوجوان ایرانی به علت و انگیزه­ی سیاسی و یا فشار روانی به مادران زندانی به آن جا برده و زندانی شدند. گرچه شمار بسیاری از این کودکان دیگر زنده نیستند...

ادامه مطلب

  Behind the global scourge of child labour

While governments and civil society commemorate the World Day Against Child Labour on June 12, over 20 crore children are still engaged as child labourers. More than half of them face the worst forms of child labour. Though India has the dubious distinction of having the largest number of child labourers...

Click Here

  Global March welcomes the adoption of the Convention on Decent Work for Domestic Workers

16 June 2010: Global March Against Child Labour welcomes the adoption by the International Labour Organisation (ILO) of the Convention for protection of the domestic workers, accompanied by a set of Recommendations today at the International Labour...

Click Here

  «به من بگو چرا؟»

در رویاهایم
کودکان می خوانند
ترانه ای از عشق برای هر پسر و هر دختر...

ادامه مطلب

  کودکان کارگر از زبان خودشان

آنچه در زیر می­خوانید گزیده ای است از مجموعه ای که کودکان کارگر نوشته اند، در کلاس هایی که چند سال است روزهای جمعه در چند مرکز غیر دولتی برای آموزش این کودکان تشکیل می­شود. این مجموعه را علی صداقتی خیاط، نویسنده و فعال حقوق کودکان گرد آورده...

ادامه مطلب

  گُل فروش

سوسن بهار

ژاكت سرخش‏ در فضایى كه تماما خاكسترى بود، از آسمان ابرى گرفته تا اسفالت خيابان، از درختان بى برگ سپيدار و افرا گرفته تا آب درياچه، مثل ذغال سرخ درون خاكستر جلوه­ی زيبایى داشت...

ادامه مطلب

  گُل محمد جان

علیرضا عسگری 

مجوز اقامت ندارد

گُل محمد جان

بیمه­ی عمرش

کودکی است...

ادامه مطلب

  پیاده رو

دیوارهای پیاده روهای شهر را ببینید، که از ازدحام رنگ و نگاه هنرمندان خیابانی چه با شکوه و زیبنده شده­اند؛ مردان، زنان، کودکان، کودکان کار؛ این ویدیوی زیبا را از دست ندهید. هنوز می­شود روی دیوارهای پیاده روهای شهر، شیارهای عمیق زندگی انسانی را به نمایش گذاشت...

 ادامه مطلب

  کودکان و رنگ­ها

سوسن بهار

زشت­ترین شکل استفاده­ی تبلیغاتی - ایدئولوژیکی از کودکان در سال­های اخیر در سطح جهان را، به واقع، جمهوری اسلامی به نمایش گذارده است. البته در کشورهای پیش­رفته هم می­بینیم، که برای پیش­برد کارزارهای تبلیغاتی در انتخابات مختلف، چگونه از لطافت و معصومیت کودکان استفاده می­شود...

ادامه مطلب

  «زندگی ساده» و «دوشيزه­ی کوچولوی تن فروش»

مرد چند دقيقه­ای به دختر بچه­ها نگاه کرد و بعد از صاحب روسپی خانه پرسيد: «جوان­تر هم داريد»؟!

دنيای سياست و دنيای مد دور از هم به نظر مي­رسند. اما ناديا پلسنر، دانش­جوی هنر دانمارکی و کنش­گرآنلاين حقوق بشر، ترکيب جالبی از آن به وجود آورد که نظر بسياری را جلب نمود...

ادامه مطلب

«آکاردئون»

«آکاردئون»، فیلمی کوتاه از جعفر پناهی، کارگردان سرشناس ایرانی، است که پدیده­ی دردناک و رو به افزایش کار کودکان در ایران را به تصویر می­کشد. جعفر پناهی، این سینماگر معترض، هم اکنون در زندان های جمهوری اسلامی اسیر است. فیلم زیبای او را ببینید.

ادامه مطلب

  «متشکرم!»

آنتوان چخوف

همين چند روز پيش، «يوليا واسيلی ‌‌‌‌اِونا » پرستار بچه‌‌‌هايم را به اتاقم دعوت كردم تا با او تسويه حساب كنم.
به او گفتم: بنشينيد «يوليا واسیلی ‌‌‌‌‌اِونا»! می‌‌‌‌دانم كه دست و بالتان خالی است. اما رودربايستی داريد و آن را به زبان نمی‌‌‌آوريد. ببينيد، ما توافق كرديم كه ماهی سی ‌‌‌روبل به شما بدهم، اين طور نيست؟

ادامه مطلب

  در ضرورت الغای کار مزدی کودکان: گفت­و­گو با سوسن بهار

به کار کشیدن کودکان، سنگ بنای بی حقوقی مطلق آنان در سایر شئونات اجتماعی است. کودکانی که بنا به تعریف می­بایست از امنیت، رفاه، شادی و تحصیل  بهره­مند باشند، در سراسر جهان سرمایه­داری و از جمله در ایران به وحشیانه­ترین شکلی تحت سخت­ترین شرایط به کار کشیده می­شوند...

ادامه مطلب

  مال من، مال تو

لئو لیونی - ترجمه: م. حجری

در قلب دریاچه­ای، جزیره­ای کوچک بود. این جزیره را سرخس­های برگ پهن و بوته­های تنومند، به جنگلی انبوه بدل کرده بودند. دور تا دور این جزیره، دریا بود و ساحل دریا از سنگ­ریزه­های گرد و هموار پر بود...

ادامه مطلب

  موسيقى كلاسيك و تاثير آن بر كودكان

جنين انسان، پس از گذشت بیست هفته از تشكيل نطفه مى­تواند صداهاى خارج و موسيقى را بشنود. تحقيقات به عمل آمده نشان مى­دهد آن­ها مى­توانند آن چه را كه در محيط رحم مادرشان مى­شنوند، پس از دوازده ماه از تولد به خاطر آورند...

ادامه مطلب

  کودکان کوره پزخانه

سیدعلی صالحی

سال هاست

نان خشکی ها

از محله‌ی ما نمی گذرند...

ادامه مطلب

  زنگ انشاء

رسول پرویزی

برگ های نارنج های انبوه کلاس را تاریک می کرد. تازه تخته سیاه را با نمد پاره ی کثیفی پاک کرده بودند. ذرات گچ در فضای اتاق موج می زد و در ریه ما شیرجه می رفت. هنوز آقای معلم نیامده بود. سید محمود با سر گرش جلوی من نشسته بود و...

ادامه مطلب

  تشکل­های کودکان، «ان. جی. او» یا...

سوسن بهار

کودک زیباست، مقوله­ی کودکی زیباست، اما متاسفانه "کودکی" و کودک بودن برای بسیاری از کودکان در جهان معاصر زیبا نیست. چهره­ی کودکی بر خلاف تصوری که ما از آن به یاد داریم، گلگون نیست. کودک، گرسنه، استثمار شده، بیمار و مورد خشونت فیزیکی و جنسی قرار گرفته است...

ادامه مطلب

  فردریک، موش شاعر

لئو لیونی - ترجمه: م. حجری

دور تا دور علفزاری که چراگاه گاوها و اسب ها بود، یک دیوار سنگی قدیمی وجود داشت. در درون این دیوار، در نزدیکی انبار غله و ذرت، یک خانواده موش صحرایی زندگی می­کرد، یک خانواده موش صحرایی وراج...

ادامه مطلب

  بچه‌های فقیر اندرسون

رضا جوان

هانس کریستیان اندرسون در سال 1805 در خانواده­ای کوچک و فقیر به دنیا آمد. پدرش کفاش بود، اما عاشق کتاب و اهل مطالعه. مادرش از خانواده­ای تنگ دست بود که در کودکی به گدایی فرستاده می­شد و حالا سعی می­کرد تک فرزندش گذشته­ی او را تجربه نکند...

ادامه مطلب

  شاعر کارتن­ها!

گزارشگر و تهیه کننده: گیتا صالحی

من کودکی هستم که در بازار مولوی کار می­کنم. کار خیلی خوبی ندارم. کار من کارتن جمع کردن از بازار است. من در بازار می­روم و کار می­کنم. یک گونی در پشت می­گیرم و راهی بازار می­شوم. در بازار تکه تکه کارتن را جمع می­کنم، تا گونی پُر شود.

ادامه مطلب

  بُغض الیورهای کوچک!

ترجمه: مهتاب صفرزاده

الیور تویست، دختر كبریت‌فروش، جودی آبوت و... قهرمانان دوران كودكی بسیاری از ما بوده‌‌اند؛ قهرمانانی كه سعی كردیم در كنار آن كه از آن‏ها می‌آموزیم، برای محرومیت‌های آن‏ها چاره كنیم. بزرگتر كه شدیم...

ادامه مطلب

  کودکان کوره پزخانه­ی محمودآباد

سعید جلالی فر

از متروی شهرری که پیاده می­شوم، سوار تاکسی دربست شده و از جاده­ی امام رضا می­گذرم و به محمودآباد شهرری رسیده و باز آن را هم رد می­کنم و کوره پزخانه­های محمودآباد را مقابل چشمانم می­بینم...

ادامه مطلب

  بچه ها هم غیرنظامین!

هاینریش بل - برگردان: فرهاد سلمانیان

...برف روی گیسوان لطیف و بورش می بارید و دانه های لیز و نقره ای اش روی موهای او می پاشید. لبخندش واقعا دلنشین بود. خیابان تاریك پشت سر دخترك كاملا خلوت بود و دنیا مرده به نظر می رسید...

ادامه مطلب

  دردهاى مشترک کودکان کار در سراسر جهان

فاطمه قاسم زاده

کودکان کار در سراسر جهان ويژگى­ها و دردهاى مشترکى دارند که آن­ها را به هم نزديک مى­کند. اين همانندى­ها خاص کودکان نيست، بلکه همه گروه­هايى که از وضعيت اقتصادى-اجتماعى مشخصى برخوردارند، داراى اين ويژگى­ها هستند...

ادامه مطلب

  اعدام کودکان و نوجوانان در ایران

جمهوری اسلامی، رژیم شکنجه و اعدام کودکان و نوجوانان است. «رادیو دموکراسی شورایی» گفت و گویی با سوسن بهار در این باره، در سالگرد روز جهانی علیه اعدام، دهم نوامبر، داشته است...

ادامه مطلب

  قصه مردی که لب نداشت

احمد شاملو

خنده‌ی بی‌ لب کی دیده؟

مهتاب ِ بی ‌شب کی دیده؟

لب که نباشه خنده نیس...

ادامه مطلب

  نخستین مطبوعات كودکان و نوجوانان در ایران

علی کاشفی خوانساری

پیدایش مطبوعات كودکان و نوجوانان در ایران به ‌عنوان نشریاتی كه به طور مشخص تنها برای خوانده شدن توسط كودكان یا نوجوانان نوشته می‌شوند، نه پدیده­ای ناگهانی، بلكه هم­چون هر مقوله­ی فرهنگی دیگری، پیامد حركتی پیوسته و زمانمند بود...

ادامه مطلب

  دردها و آرزوها!

آن چه می­خوانید، گفتگوی یکی از دست اندرکاران عرصه­ی دفاع از حق کودکی و لغو کار کودک در ایران است، که با تعدادی از کارگران کوچک مهاجر افغانستانی مقیم ایران، برای درج در این شماره­ی ویژه­ی «داروگ» صورت گرفته است...

ادامه مطلب

  سویمی (ماهی سیاه کوچک)

لئو لیونی - ترجمه: م. حجری

روزی روزگاری در گوشه دریاچه­ای، یک دسته ماهی زندگی می­کردند، یک دسته ماهی  کوچولو. رنگ همه آن­ها سرخ بود، بجز یکی، که رنگش سیاه بود. فرق او با خواهران و برادرانش فقط در رنگ نبود. او می­توانست تندتر از بقیه شنا کند...

ادامه مطلب

  کودکان افغانستانی، کارگران کوچک مهاجر و قصه­ی تلخ مرزها

سوسن بهار

یک تفاوت حضور کارگران افغانستانی در ایران، نسبت به دوره­ی گذشته، نه فقط افزایش میلیونی آنان، بلکه به کار کشیده شدن گسترده­ی کودکان در بازارهای کار و در خیابان­ها است. هزاران کودک افغانستانی مشغول کار در کارگاه­های قالی بافی و... شدند...

ادامه مطلب

  دزد نیستم، برای تحصیل دست فروشی می­کنم!

مریم نظری

برای من که هر روز از مترو استفاده می­کنم، باورکردنی نبود که یک ایستگاه می­تواند برای دو پسربچه دست فروش این قدر وحشت زا باشد. قطار که در ایستگاه توقف کرد، هر کدام خود را پشت یکی از زن­ها پنهان کردند. آن که فال می­فروخت اصلا دیده نمی­شد، اما...

ادامه مطلب

  با بچه های «گلوبال مارش»

سیزده و نیم ساله است. باهوش، متفکر و ساده. به مدت یک سال سنگ شکن بوده است. از او می­پرسم: پیامی برای بچه ها و بزرگ ترهایی که «داروگ» را می­خوانند نداری؟ می­گوید: «من می­خواهم معلم شوم. فکر می­کنم تمام بچه هایی مثل من باید معلم شوند.»

ادامه مطلب

  کودکان افغانستان، کار بدون مرز

گیتا صالحی

کاپشن خاکی رنگ پوشیده است. کلاهی بافتنی به سر دارد. چشمان روشنش روی پوست چروک خورده از سرما و آفتاب، برق می­زند. چشمانش آشناست. انگار آن­ها را قبلا دیده­ام...

ادامه مطلب

  نان و آهن و دارو

سولماز سعیدی

چشمم به پسر بچه­ای افتاد که می­شد حدس زد که هشت یا نه سال داشته باشد. چند لحظه­ای نگاهش کردم. او چشم­هایش خیره به پائین بود، انگار چیزی از او گم شده است. دستش طنابی بود که در انتهای آن آهن روبایی بزرگ بسته شده بود...

ادامه مطلب