بردگان ارزان

سوسن بهار _ بيژن هدايت


مـقـدمـه

- ببينيد اين قالى چه گل‌هاى قشنگى دارد، چه رنگ‌هاى شفاف و زيبائى در آن به کار رفته، چقدر ظريف و لطيف است، درست مثل گل يخ مى‌ماند!
خريدار سر در گم است. به قالى‌ها نگاه مى‌کند و نمى‌داند از ميان اين همه قالى زيبا و خيره کننده، کدام يک را بايد انتخاب کند.
- دوست دارم، رنگ آبى قالى قدرى بيشتر باشد.
فروشنده به طرف دسته ديگرى از قالى‌ها مى‌رود.
- اين را ببينيد. رنگ آبيش بيشتر است. چه رنگ زيبائى!
- آره، همين را مى‌خواهم. همين خوب است.
- انتخاب خوبى است. البته همه قالى‌هاى ما خوب هستند. کار دست‌اند. پشتش را نگاه کنيد. نوشته: "با تضمين دست باف بودن".
فروشنده درست مى‌گويد: "کار دست‌اند ". اما کار دست بچه‌ها! کار دست کودکان کارگرى که از سنين پنج و شش سالگى پشت داربست قالى چمباتمه مى‌زنند و ساعت‌ها و روزهاى مديد با دستان کوچک و ظريف خود، نخ‌هاى رنگين قالى‌ها را بهم مى‌بافند و ثمره رنج و محنت‌شان را راهى بازارها مى‌کنند. قالى‌هائى که از ظرافت و لطافت به "گل يخ" مى‌مانند! فروشنده درست مى‌گويد: "کار دست‌اند ". کار دست بچه‌ها. اما آيا، مشتريان هم مى‌دانند؟ آيا در متن اين قالى‌هاى زيبا، لباس‌هاى شيک و مد روز، کفش‌هاى ورزشى، وسائل الکترونيکى، جواهرات خيره کننده، وسائل بازى و تفريحى، ساختمان‌هاى مسکونى، و همه آن چه که مورد استفاده بشريت امروز است، چهره‌هاى خسته و تن‌هاى لهيده ميليون‌ها کودک کارگر را مى‌بينند؟
سودبرى سرمايه،"بردگى کودکان" را به يک پديده شرم آور، اما بشدت رايج و گسترده، دنياى معاصر تبديل کرده است. پديده‌اى که بنا به منفعت سرمايه، همان بهتر که هميشه در بند راز و رمز بماند و هيچ گاه جهانيان را با وسعت و عمق، و هم چنين با دلايل و زمينه‌هاى وجود و بروز، خود آشنا نگرداند. زندگى و مرگ دردناک "اقبال مسيح"، اين تجسم "بردگى قرض" در دخمه‌هاى قالى بافى پاکستان و مبارز مصمم راه رهائى کودکان از جهنم استثمار، اما براى اولين بار در يک گستره جهانى پرده از "بردگى کودکان" برداشت، تصوير زندگى غم انگيز کودکان کارگر را به ميان مردم در کوچه و خيابان و مراکز کار و آموزش برد، و زشتى و کراهت آن را به دور از هر راز و رمزى در معرض ديد و قضاوت همگان قرار داد.
بورژوازى سرمايه‌دارى و لشکر نهادها و نظريه پردازان و مبلغين ريز و درشت‌اش که تا آن هنگام تنها به انگيزه رقابت و کسب سود بيشتر، اشاراتى به کار و استثمار کودکان داشتند و از آن به مثابه ابزارى براى بى اعتبار کردن جناح رقيب و به چنگ آوردن بازارهاى نفوذ آن استفاده مى‌کردند، به ناگهان پرچم مبارزه عليه "بردگى کودکان" را به دست گرفتند، شتابان خود را به پيش صحنه اين مبارزه رساندند، و در برابر پروژکتورها به نمايش ايستادند. دون کيشوت‌هائى که در همان حال که با شمشير چوبين بر کمر به مبارزه عليه "بردگى کودکان" مى‌روند، حتى براى لحظه‌اى هم فراموش نمى‌کنند که نبايد به ساحت و قداست سرمايه کمترين گزندى وارد شود.
اقبال مسيح اما، به آزادى کودکان کارگر از بردگى مزدى و اذيت و آزارهاى دائمى کارفرماها اميد بسته بود. او، که خود از چهار سالگى به "بردگى قرض" در يک کارگاه قالى بافى اشتغال داشت و زخم سال‌ها رنج کار سخت و شقاوت و بى احترامى سرمايه‌دارى را به تن مى‌کشيد، جز به "ممنوعيت کار کودکان" و زندگى شاد و آزاد و محترم آنان نمى‌انديشيد. به همين خاطر بود که به سرعت به چهره محبوب و دوست داشتنى مبارزه عليه "بردگى کودکان" و به سخنگو و تصوير مجسم زندگى ميليون‌ها برده کوچک در سراسر جهان تبديل شد؛ به همين خاطر بود که سرمايه‌دارها در چهره مصمم او، تصوير دشمنى را مى‌ديدند که به بسيج نيروى اجتماعى و واژگون کردن بساط چپاول و استثمار آن‌ها همت کرده است؛ و به همين خاطر بود که به فرمان سرمايه، قلب کوچک او در تاريخ شانزدهم آوريل ١٩٩٥ با شليک چند گلوله از حرکت باز ايستاد. اقبال ديگر در ميان ما نيست. او جزئى از تاريخ به ياد ماندنى و عزيز مبارزه براى يک دنياى بهتر است. اما ميليون‌ها دختر و پسر کوچک ديگر هنوز در چنگال بردگى و کار مزدى اسيرند. کتاب حاضر تلاشى است در توضييح وضعيت کار و زندگى اين "بردگان ارزان" و دلايل و زمينه‌هاى استثمار مزدى آنان. پرچمى که اقبال مسيح در مبارزه عليه بردگى کودکان، و سودبرى سرمايه، برافراشت، قطعا بر زمين نخواهد ماند!

مارس ١٩٩٨

٭ ٭ ٭

فصل اول:

بـردگـان ارزان

"بردگان ارزان" همه جا هستند، از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب. آنان را همه جا مى‌شود ديد، در کارخانه و در مزرعه، در کارگاه‌هاى قالى بافى و در معادن طلا، در حالى که با تن‌هاى نحيف، پشت‌هاى خميده، و دست‌هاى چروکيده و لاغر، به کارى سخت و توان فرسا مشغولند. کودکان کارگر، از اول صبح تا بام شب جان مى‌کنند، تا لقمه نانى به دست آورند؛ بيگارى مى‌کنند، تا کمکى به حال خانواده باشند؛ پژمرده مى‌شوند و از رمق مى‌افتند، تا رب النوع سرمايه جان بگيرد و از نفس نيفتد.
"سازمان بين‌المللى کار"، ILO، تعداد اين کارگران خردسال، زير چهارده سال، را تا حدود ٤٠٠ ميليون تن تخمين مى‌زند. اين اما، همه واقعيت نيست. حتى کارشناسان خود اين سازمان نيز اعتراف مى‌کنند که تعداد کودکان کارگر مى‌تواند تا سه و چهار برابر بيشتر از اين باشد. دولت‌ها و کارفرمايان، بيش از آن از استثمار وحشيانه "بردگان ارزان" خود سود مى‌برند، که حاضر باشند آمار واقعى آنان را اعلام کنند.
کارگران کوچک در اندونزى توتون، در سرى لانکا چاى، در برزيل قهوه، و در مصر گل ياسمن مى‌چينند. در تايلند و فيليپين، لباس مى‌دوزند. در پاکستان و ايران، فرش مى‌بافند. در هندوستان، الماس مى‌تراشند. و در جنگل‌هاى بى انتهاى پرو، طلا مى‌شويند. فقط در هندوستان تخمين زده مى‌شود که بين ٧٠ تا ١١٥ ميليون کودک به کار بردگى مزدى اشتغال دارند.(١) "کميسيون حقوق بشر" پاکستان، HRCP، تعداد کودکان کارگر در اين کشور را در حدود ١٢ ميليون تن برآورد مى‌کند، که نيمى از آنان کودکان زير ده سال هستند. بر خلاف تصور رايج اما، "بردگان ارزان" پديده‌اى مختص کشورهاى موسوم به "جهان سوم" يا "در حال توسعه" نيست. هر جا که اثرى از فقر و تلاشى براى زنده ماندن است، آنان را هم مى‌توان ديد. زنجير در بليه فقر، حتى در کشورهاى پيشرفته و "دمکراتيک".
بنا به گزارشات رسمى "کنفدراسيون بين‌المللى اتحاديه‌هاى آزاد"(٢)، فقط در ايتاليا ٣٠٠ تا ٥٠٠ هزار کارگر خردسال در صنعت پارچه بافى، چرم سازى، کفش دوزى، و کشاورزى به کار اشتغال دارند. ابعاد بردگى کودکان در شهرهاى ناپل، ميلان، جنوا، و سيسيل، چنان گسترده‌ و سودآورد است که شبکه هزار توى مافيا را هم به خود جلب نموده است. بخش عمده‌اى از کودکان کارگر ايتاليا، روزانه بيش از شش ساعت کار مى‌کنند و دستمزدى حداکثر معادل يک سوم کارگران بزرگسال دريافت مى‌دارند. در آلمان، به گزارش "موسسه حمايت از کودکان" در حدود ٦٠٠ هزار کودک آلمانى به کار مزدى اشتغال دارند. به گفته اين موسسه، در آلمان امروز مى‌شود به کودکان چهارده ساله‌اى برخورد که در رستوران‌ها ظرف مى‌شويند، در محلات روزنامه پخش مى‌کنند، در خيابان‌ها ماشين تميز مى‌کنند و يا در پمپ بنزين‌ها و شرکت‌هاى کوچک به کارهاى سخت و سياه مشغولند. فقط در ايالت نورد راين وست فالن، که در حدود بيست ميليون جمعيت دارد، ٤٠ درصد دانش آموزان بين سيزده تا پانزده سال در ايام تعطيلات، در ساعات پس از مدرسه، و يا در تمامى طول سال، به کارى براى گذران زندگى مى‌پردازند. در اسپانيا، ٤٠٠ هزار کودکى که در صنعت کفش و رشته‌هاى ديگر مشغول به کارند، وضعيتى بهتر از کارگران هم سن و سال خود در ايتاليا و آلمان ندارند.
در انگليس، "بردگان ارزان" کارگاه‌ها و شرکت‌هاى کوچک و بزرگ سرمايه‌دارى را به تسخير خود در آورده‌اند. بنا به گزارشات رسمى، از هر پنج اتفاقى که در محيط کار روى مى‌دهد و به مرگ کارگران منجر مى‌شود، يک مورد مربوط به کودکان کارگر است. "کنفدراسيون بين‌المللى اتحاديه‌هاى آزاد" خبر مى‌دهد که در اينجا، در حدود نيمى از کودکان سيزده تا پانزده ساله به طور غير قانونى در بخش خدمات به کار گمارده مى‌شوند. يک تحقيق آمارى، از يک گروه پارلمانى که خواهان کاربرد قراردادهاى کار اتحاديه اروپا در انگليس است، نشان مى‌دهد که بيش از دو ميليون کودک مدرسه‌اى، به نوعى کار مزدى اشتغال دارند. طبق قراردادهاى کار اتحاديه اروپا، کودکان مدرسه‌اى نبايد بيش از دوازده ساعت در هفته کار کنند، اما بسيارى از کودکان کارگر انگليس بيش از اين ميزان کار مى‌کنند. همين بررسى نشان مى‌دهد که ٤٤ درصد کودکان مدرسه‌اى انگليس هنگام کار به گونه‌اى مصدوم مى‌شوند، که از هر ده نفر آنان، يک نفر به مراجعه به پزشک و درمان منظم نياز مى‌يابد. ٢٥ درصد اين کودکان کارگر، زير سيزده سال هستند.
در پرتقال، بنا به آمار رسمى بيش از ٢٠٠ هزار کودک زير چهارده سال در معادن سنگ، در صنايع نساجى و پوشاک، در ساختمان سازى، در رستوران‌ها، در صنعت کشاورزى، و يا در کارخانه‌ها، به کار مزدى و ارزان اشتغال دارند. مامورين "وزارت کار" اين کشور، فقط در سال ١٩٩٠ موفق به کشف ٣٣٠ مورد کار غير قانونى کودکان شدند. آمارهاى واقعى اما، بسيار بيش از اين‌هاست. تخمين زده مى‌شود که در حدود ٤٠٠ تا ٧٠٠ هزار کودک نه تا چهارده ساله پرتقالى به کارهاى سخت و طولانى، تا ده ساعت کار روزانه، مشغولند و حقوقى ماهيانه‌اى حداکثر معادل ١٠٠ دلار دريافت مى‌کنند.
آن طرف‌تر در آمريکا، اين مهد "صنعت و دمکراسى"، ميليون‌ها کودک به واکس زدن کفش، شستن ماشين، فروختن روزنامه، و کار در کارگاه‌هاى صنعتى و مزارع پنبه، اشتغال دارند. گفته مى‌شود که از حدود ٣٥ ميليون آمريکائى که زير خط فقر زندگى مى‌کنند، ٦/١٢ ميليون نفر کودک هستند. شبح ترسناک فقر در اين ثروتمندترين کشور دنيا چنان گسترده شده است، که گمان عمومى بر اين است تا مدتى ديگر از هر چهار کودک آمريکائى، يک کودک به زير خط فقر رانده خواهد شد و براى زنده ماندن، چاره‌اى جز بردگى مزدى نخواهد داشت.
در آفريقاى مرکزى و غربى هم وضعيت مشابهى حاکم است. به گزارش "يونيسف"، از هر چهار کودک اين منطقه، يکى مورد استثمار قرار مى‌گيرد و مجبور است در شرايط سخت و جانکاهى کار کند. بر مبناى اين گزارش، از ١٣٢ ميليون کودک کمتر از پانزده ساله‌اى که در آفريقاى مرکزى و غربى زندگى مى‌کنند، در حدود ٣٣ ميليون تن به نوعى از کار مزدى اشتغال دارند.
در ترکيه، به گزارش روزنامه "آيدينليک"، در حدود سه ميليون و ٧٥٠ هزار کودک مشغول به کار هستند. در مالزيا، يک کودک مى‌تواند تا هفده ساعت در روز کار کند و مداوما در معرض خطر گزيده شدن توسط پشه‌هاى سمى باشد. در تانزانيا، کودکان ماده مخصوصى را در موقع چيدن قهوه استنشاق مى‌کنند که براى سلامتى‌شان مضر است. و در برزيل، دانه‌هاى کاکائو را مى‌چينند، در حالى که حتى يک بار هم مزه شکلات‌هاى کاکائويى را نچشيده‌اند.
در هندوستان، ماتريال خيلى بيشترى از شيشه به مصرف ساختن النگوهاى قشنگ و رنگين "فيروز آباد" مى‌رسد: "نيروى کار و شيره جان کودکان" در کارى پر مشقت و دردناک! در اينجا در مجموع دويست هزار کارگر مشغول به کارند، که ٥٠ هزار تاى آن کودک هستند. حقوق اين کارگران کوچک کمتر از ٥٠ سنت در روز است؛ آن‌ها همراه با بزرگسالان جلوى کوره‌هائى که ١٥٠٠ تا ١٨٠٠ درجه سلسيوس گرما دارد، کار مى‌کنند؛ و وقتى مى‌خواهند صفحاتى را که شيشه بر روى آن قرار دارد در داخل کوره بگذارند و يا از کوره در‌آورند، نه فقط مورد هجوم گرما، که تماس با پنبه نسوز که کوره‌ها از آن آجيده شده نيز قرار مى‌گيرند و بندرت از آثار سوختگى در امان مى‌مانند؛ براى اين کودکان، هيچ نوع کمک پزشکى اوليه‌اى در دسترس نيست و بيمه پزشکى در مورد زخم‌هاى بشدت رايج حنجره، ريه، پوست و چشم وجود ندارد.
به گزارش تلويزيون "بى بى سى"، شهر "سورات"، در ايالت گجرات، از مراکز مهم صنعت الماس در هندوستان است. کارگاه‌هاى تراش الماس اين شهر، مملو از پسر بچه‌هاى ده تا دوازده ساله‌اى است که براى دريافت الماس و برق انداختن آنها صف ايستاده‌اند. اين کارگاه‌ها، به طرز وحشت آورى شلوغ هستند و بدون دستگاه‌هاى تهويه هوا کار مى‌کنند. کودکان شاغل در اين صنعت، غالبا، دچار بيمارى‌هاى مفاصل و ريوى مى‌شوند و بسيارى تا رسيدن به سنين بزرگسالى، معلول و بيکار مى‌گردند و در فقر و فلاکت جان مى‌سپارند. اين سرنوشت غم انگيز کودکانى است، که به گفته کارشناسان الماس جهان، ٦٠ تا ٦٥ درصد محصولات بازار الماس جهان را توليد و صادر مى‌کنند و در واقع نبض اين صنعت سودآور را در دستان کوچک خود دارند!
اصل سودبرى نظام سرمايه‌دارى، و فقر و فاقه گسترده ناشى از آن، "بردگى کودکان" را به يک امر شرم آور اما پذيرفته شده دنياى امروز تبديل کرده است. در يک کارخانه وسايل ورزشى در شهر "سيالکو"، Sialko، در نزديکى لاهور، کودکان پنج تا ده ساله به توليد توپ ورزشى اشتغال دارند. دستمزد آنان روزى ٤٠ روپيه، ٨٠ پنس، است و در طول هفته تا ٨٠ ساعت، در فضائى نيمه تاريک و مطلقا ساکت، کار مى‌کنند. کارفرماى کارخانه مى‌گويد: "تاريکى محل کار، عاملى براى کاهش مخارج برق و احتياط و سکوت هم عاملى براى توليد با کيفيت محصولات است. اگر کودکان با هم صحبت کنند، نمى‌توانند تمام حواس‌شان را روى توليد متمرکز نمايند و دچار اشتباه و خراب کارى مى‌شوند."
مدير بخش تبليغات يک شرکت وارد کننده چرم در ايتاليا هم معتقد است که: "کار کودکان را بايد همين طور که هست، قبول کنيم." از زمانى که دباغى‌هاى ايتاليا، هزينه بيشترى براى کار خود طلب مى‌کنند، اين شرکت چرم‌هاى خود را براى دباغى به "کاسور"، يک منطقه روستائى در شرق پاکستان، مى‌برد و از نيروى کار ارزان کودکان پاکستانى بهره مى‌جويد.
در "کاسور"، کوچه‌هاى محله دباغى‌ها فقط به اندازه يک گارى پهنا دارند. آب درون جويهائى که بر سطح کوچه‌ها روانند، آبى رنگ است و بوى بد ناشى از آن، بينى را مى‌سوزاند و حالت تهوع ايجاد مى‌کند. در آن سوى ديوارهاى بلند يک کارگاه دباغى، که طرف قرارداد شرکت‌هاى آلمانى است، کودکى پانزده ساله ميان پشم بز و پوست‌هاى نمک سود شده نشسته است. اسمش "اکرم" است، چمباتمه زده و بدون آن که به دور و بر خود نگاه کند، پشم‌ را از پوست‌ها جدا مى‌کند. از پنج سالگى هر روز اينجا مى‌نشيند و بوى زننده پوست‌ها را تحمل مى‌کند.
"اسلم"، از "اکرم" کوچک‌تر است. خودش هم نمى‌داند چند سال دارد، دوازده يا سيزده سال، فرقى هم برايش ندارد. چون زندگى‌اش را کرده است! آرزو داشته، مغازه‌اى براى خودش باز کند، اما سال‌هاست که روى پوست کار مى‌کند و سال‌هاى بيشترى هم بايد به همين کار ادامه بدهد. در حالى که از درد ريه مى‌نالد، مى‌گويد: "ديگر براى آينده نقشه نمى‌کشم، خيلى دير شده است." اين کودکان، اميد به رهائى از جهنم کار سخت و کتک خوردن‌هاى روزمره از دست سرکارگرها را از دست داده‌اند. مگر آن که جرئت کنند و مانند "صفان"، کودک سيزده ساله قالى باف پاکستانى، مارى را به دور گردن خود بپيچند و بر زندگى کوتاه و پر از رنج و محنت خود نقطه پايان بگذارند!
"بردگى کودکان"، دايره بسته‌اى از کارهاى سخت و طاقت فرسا و مملو از تعدى، تجاوز، و مرگ تدريجى است. در گزارش يکى از سازمان‌هاى توسعه و رشد جهانى، وضعيت کودکان در "کامالايانکا"، واقع در جزاير فيليپين، چنين توصيف شده است: "با کودکان کارگر، مثل حيوان رفتار مى‌شود، آن‌ها داخل اتاق‌هائى جاى داده مى‌شوند که لبريز از جمعيت و کثيف، بد بو و غير قابل سکونت براى انسان است."

فصل دوم:

کار کودک: افسانه‌ها و واقعيات

اين تنها اصل سودآورى سرمايه در جهان امروز نيست، که بردگى کودکان را ممکن مى‌کند و تداوم مى‌بخشد. نظرات و ديدگاه‌هاى ژروناليستى و سطحى خيل محققين، مصلحين اجتماعى، و سازمان‌ها و نهادهاى کودکان و حقوق بشرى بورژوائى هم يک عامل اصلى براى انحراف افکار عمومى بين‌المللى از علل اين پديده غير انسانى و آزار دهنده، جلوگيرى از مبارزه‌اى قاطع و ريشه‌اى عليه آن، و بنابراين حفظ و تداوم استثمار کودکان، هر چند در اشکالى "کم خطرتر" و "قابل قبول‌تر"، است. بردگى مزدى کودکان، رنگين کمانى از افسانه‌هاى بورژوائى است!

 

رهائى از فقر!

رهائى از فقر، يک افسانه دل خوش کننده بردگى مزدى کودکان است. افسانه‌اى که از کلاف سر در گم مباحث سطحى و در عين حال پيچيده مربوط به کار کودکان سر بر مى‌آورد و با تلالو رنگين خود "بردگان ارزان" را در آغوش مى‌کشد و از فقر و سياهى رها مى‌کند!
"کار کودکان است که فقر را به وجود مى‌آورد، يا فقر است که کار کودکان را سبب مى‌شود". اين نه تنها پروبلماتيک و سئوال اصلى "کنفرانس کار کودک" (٣)، که مساله کليدى اهم مباحث مربوط به کار کودکان در بين تحليل گران اين پديده و سازمان‌ها و جريانات ذيربط است. تبيين اصلى در اين زمينه، کار کودکان را يک عامل تعيين کننده براى کاهش، و فرار از، فقر مى‌داند. کودکان به علت فقر خانواده‌هايشان مجبور به کار مى‌شوند. و کار کودکان، به ايجاد يک زندگى بهتر براى خود آنان و خانواده‌هايشان مى‌انجامد. هرچند که در اين تبيين بورژوائى، به جنبه‌هاى زشت و ناهنجار کار کودکان انتقاد مى‌شود و نظرات و مطالباتى هم براى بهبود شرايط کار آنان تجويز مى‌گردد، اما مساله اصلى اين است که کودکان فقير براى ابد در "بردگى مزدى" زنجير مى‌شوند و محکوم مى‌گردند که براى کمک به خود و خانواده‌هايشان جان بکنند و استثمار بشوند. اين، تنها راه فرار از چنگال فقر و دستيابى به يک زندگى بهتر است و بنابراين، نه ايرادى متوجه اصل سودآورى سرمايه و بهره‌کشى وقيحانه آن از کودکان است و نه لزومى بر ممنوعيت کار کودکان مترتب مى‌شود.
واقعيت اما اين است که کار کودکان بر دايره بسته فقر، نقطه پايان نمى‌گذارد. برعکس، آن را بيشتر و بيشتر مى‌کند. اين فقط فقر خانواده‌هاى کارگرى و کم درآمد نيست که کودکان را به کار مزدى وا مى‌دارد، اصل سودآورى سرمايه هم هست که ترجيح مى‌دهد نيروى کار ارزان کودکان کارگر را به خدمت بگيرد تا: دستمزد کمترى به آنان بپردازد، ساعات بيشترى از آنان کار بکشد، کمترين تعهدى در قبال آنان نپذيرد، توليد بر متن فشار و شدت بالاى کار را بدون هيچ دردسر و اعتراضى سازمان بدهد، به رقابت در درون صفوف کارگران دامن بزند و سقف دستمزدها را باز هم پائين‌تر بياورد، و به اعتبار همه اين‌ها، سودآورى بيشتر سرمايه را تضمين کند. در يک نظرگاه جهانى و طبقاتى، اين پروسه به بيکارى افزون‌تر کارگران بزرگسال و والدين کودکان کارگر مى‌انجامد و دايره فقر و فلاکت را وسيع‌تر و عميق‌تر مى‌کند.

 

خودشان مى‌خواهند!

"سازمان نجات کودک"،Save the Children ، که با "ممنوعيت کار کودکان" در شرايط وجود فقر مخالفت مى‌کند، به موازات "کنفرانس کار کودک"، در نروژ، نشستى متشکل از نمايندگان کودکان کارگر منعقد کرده بود، که اکثر حاضرين آن بر اين نظر بودند که ممنوعيت کار کودک، به جاى کمک به کودکان، به تعداد بسيارى از آنان آسيب خواهد رساند.
Franklin Blandon، فرانکلين بلاندون ١٧ ساله اهل نيکاراگوئه، يکى از کسانى است که مى‌گويد: "کار کودک نبايد ممنوع شود. اگر اجازه کار نداشته باشم، چى بخورم؟" مشکل اين است که فرانکلين بلاندون‌هاى زيادى در بين کودکان کارگر پيدا مى‌شوند. کودکانى که در جنگل وحشى و خشن سرمايه‌دارى تنهاى تنها مانده‌اند، چاره‌اى جز بردگى مزدى فرا روى خود نمى‌بينند، و اين را، در متن تبليغات موسسات سرمايه‌دارى و مصلحين کوته بين اجتماعى، تنها راه ادامه حيات خود نيز مى‌پندارند.
از آنجا که تلاش "سازمان نجات کودک" معطوف بر به رسميت شناسى کار کودکان در شرايط وجود فقر است، لذا مهم‌ترين مساله براى اين سازمان هم آن است که خود کارگران خردسال در جلسات حضور داشته باشند و بگويند که چه ميخواهند و در مورد موقعيت‌شان چه نظرى دارند. Vibeke Jorgensen، ويبکه يورگنسن، سخنگوى "سازمان نجات کودک" در سوئد(٤)، مى‌گويد: "ما بايد به آن‌ها گوش بدهيم، اين يکى از بهترين ايده‌هاى ماست. کودکانى که ما به آن‌ها گوش داديم، مى‌خواهند کار کنند، اما مى‌گويند که کار بى خطر و آموزنده مى‌خواهند." "يونيسف"، "سازمان بين‌المللى کار"، و اتحاديه‌هاى کارگرى اما، با اين نظر و تلاش "سازمان نجات کودک" بدين جهت که به کارگر بودن کودکان رسميت مى‌بخشد، چندان موافق نيستند.
در اين ديدگاه، البته پذيرفته مى‌شود که کودکان هميشه نمى‌توانند در مورد اين که چه چيز به حالشان مفيد يا مضر است، نظر درستى ارائه دهند. اما على رغم اين، و تا آنجا که مشخصا به کودکان کارگر برمى‌گردد، ديدگاه مزبور معتقد است که اين کودکان بهتر از هر کسى مى‌توانند وضعيت‌شان را درک کنند و نسبت به موقعيتى که مناسب‌شان است نظر دهند. چرا؟ به اين خاطر که اکثر آن‌ها از پنج و شش سالگى مجبور شده‌اند کار کنند و مسئوليت‌هاى سنگين بپذيرند و لذا در سنين دوازده و سيزده سالگى ديگر مانند انسان‌هاى بزرگسال صاحب اراده و قدرت تشخيص‌اند!
در اين نظرگاه راست، هم زشتى کار کودکان در پوشش "خواست" اين انسان‌هاى کوچک پنهان و توجيه مى‌شود. استثمار کودکان وجود دارد، چون خود آنان مى‌خواهند کار کنند و شيره جانشان مکيده شود! و هم اين که نفس و دليل بردگى مزدى کودکان، از وجود و کارکرد قانون سودآورى سرمايه، به مسائل ديگرى چون فرهنگ و سنت اجتماعى تسرى داده مى‌شود. به عقيده ويبکه يورگنسن: "کار کودکان بايد در فرآيند وسيع‌ترى بررسى شود. کار کودکان فقط يک مساله اقتصادى نيست و در بسيارى از کشورها، به سياست اجتماعى و ارجحيت دادن مسائل ديگر به آن برمى‌گردد. تا آنجا که به کار زيان آور براى کودکان مربوط مى‌شود، هم نمى‌توان هميشه آن را بنا به دلايل اقتصادى بررسى کرد. بلکه بايد از جنبه ديد جامعه نسبت به کودک، درجه بندى طبقاتى، و جنسيت هم در نظر گرفت."
درک اين نکته که نظرگاه حاضر، بيشتر کودکان کارگر در کشورهاى "جهان سوم" و "در حال توسعه" را به اعتبار گستردگى بيشتر آنان و نيز هياهوى تبليغاتى افزون‌ترى که حول بردگى مزدى کودکان در اين کشورها راه افتاده است، مد نظر دارد، چندان سخت نيست. چنين تبيينى، مستقل از تلاش‌هاى محدود "سازمان نجات کودک" و نيات خير آن در بهبود وضعيت کودکان کارگر، اما در واقع جوهر افسانه "کار کودکان، يک سنت جهان سومى است" و تئورى راسيستى "نسبيت فرهنگى" را در خود حمل مى‌کند. کار کودکان، را فقط نمى‌شود از زاويه اقتصاديات و سودآورى سرمايه بررسى کرد، "فرهنگ" جامعه و نگرش آن به کودکان هم در اين ميان نقش بازى مى‌کند! اين "سنن" و "اخلاقيات" مردم در آسيا و آفريقا است که کودکان را به کار وا مى‌دارد!
"سازمان نجات کودک"، بر پايه همين دلايل به ظاهر خيرخواهانه، با نظرات "سازمان بين‌المللى کار"، که حداقل سن کودکان کارگر در کشورهاى غير پيشرفته را چهارده سال تعيين کرده است، توافقى ندارد. ويبکه يورگنسن مى‌گويد: "ما اين را مى‌پذريم که مساله سن نقش مهمى در تعريف کار مخاطره آميز براى کودکان بازى مى‌کند، اما هم زمان به اين مساله هم قائليم که شرايط جسمى و روحى کودک و شرايط کارى، اهميت زيادى در امکان کار کردن کودکان دارند. واقعيت اين است که کودکان بايد کار کنند. ما نمى‌توانيم قوانين و مباحثاتى که به واقعيت موجود اجبار کودک به کار اشاره نمى‌کند و آن را نمى‌پذيرد، را قبول کنيم. من نمى‌گويم خيلى خوب است که کودکان از سن ده سالگى کار کنند، مى‌گويم اين کودکان مجبور به کار هستند. پس اقلا مرز اشتغال به کارشان را ده سالگى بگذاريم."
به همين سادگى، "اجبار" به کار کودکان، بر متن فقر و استيصال آنان، "خواست" داوطلبانه براى کار قلمداد مى‌شود؛ اميال و آرزوهاى انسانى کودکان براى يک زندگى آسوده، آموزش و تفريح و شادى، خط مى‌خورد؛ و تلاش مى‌شود که کار کودکان از ده سالگى به رسميت شناخته شود و معمول گردد، تا خداى سرمايه جان بيشترى از استثمار کودکان بگيرد. اين موضع، جز به منفعت سرمايه و در خدمت سودآورى بيشتر آن نيست.

 

يکسان نگرى!

The state of the World,s Children، "گزارش وضعيت جهانى کودکان" از سازمان ملل، نمونه تيپيکال اين تبيين را به دست مى‌دهد. تبيينى سطحى و ژورناليستى، که کار کودکان را بيان يک پديده واقعى در جهان معاصر مى‌خواند و چشم انداز گسترده‌اى از کار مخرب و زيان بخش تا کارى که سبب رشد و تقويت جسمى و فکرى کودک مى‌شود و به تحصيل و تفريحش هم ضررى نمى‌رساند، و از کار در مراکز صنعتى و کارگاه‌ها تا کار در مزارع خانوادگى، را از آن تصوير مى‌کند. در اين ديدگاه، کار کودکان در چنان سايه روشنى گنجانده مى‌شود، که تميز درستى يا نادرستى آن، و تشخيص مرزهاى مفيد بودن يا مضر بودن آن، حتى براى خود مدافعين اين تبيين هم به سختى ممکن مى‌شود.
واقعيت بديهى اما اين است که کار کودکان، چه کارى که در مزارع خانوادگى تحت سرپرستى والدينى که به هيات کارفرما درآمده‌اند و چه کارى که در کارگاه‌ها و مراکز صنعتى تحت نظارت کارفرماى سرمايه‌دار صورت مى‌گيرد، از اساس پديده‌اى غير موجه و آزار دهنده و ناظر بر استثمار و بهره‌کشى از کودکان است. به علاوه، اين نکته را هم بايد تاکيد کرد که کار کودکان، هر نوع کارى، در نظامى که بر پاشنه ارزش افزائى و سودبرى سرمايه مى‌چرخد، جز به از بين بردن شرايط انسانى و مناسب رشد کودکان، لطمه زدن به جسم و روان آنان، و جلوگيرى از تحصيل و تفريح‌شان، نمى‌انجامد. جاى دادن کارهائى که "سبب رشد جسمى و فکرى کودک" مى‌شود، در کنار کارهاى مخرب و زيان بخش، مغلطه‌اى است که از قرار بايد از زشتى و کراهت بردگى مزدى کودکان بکاهد و حداقل بخشى از آن را موجه و آموزنده قلمداد کند.
کار کودکان، البته، مى‌تواند و مى‌بايد امکانات حقيقى "رشد جسمى و فکرى" آنان را فراهم بياورد. اما اين، فقط، در يک دنياى بهتر و انسانى‌تر است که کودکان ضمن برخوردارى از همه مواهب يک زندگى سالم و شاداب و مدرن، ساعاتى از زندگى و اوقات فراغت خود را هم صرف فراگيرى کارها و تخصص‌هاى متنوع مى‌کنند، تا جنبه‌هاى مختلف قوه استعداد و ابتکارشان رشد يابد و تقويت شود. دنيائى که بر پايه "آزادى، برابرى، حکومت کارگرى" شکل مى‌گيرد و در آن کمترين نشانى از بردگى مزدى کودکان نيست.

 

کار اجبارى و مخاطره آميز!

در نظرگاه بخش عمده نهادهاى بين‌المللى و مصلحين اجتماعى کار کودکان، انتقاد چندانى بر نفس "بردگى مزدى" کودکان وارد نيست و تنها مشکل اين پديده، به وجود کارهاى "اجبارى و مخاطره آميز" محدود مى‌شود. در اين تبيين، استثمار کودکان اگر بر متن "اجبار" آنان براى پرداختن به نوعى از کار صورت نگيرد و افزون بر اين، اگر کارهاى "مخاطره آميز" به کودکان سپرده نشود، جاى اشکال و ايراد ندارد و طبعا مى‌تواند تداوم هم بيابد!
ديدگاه مزبور اين واقعيت بديهى را نديده مى‌گير