در ضرورت الغای کار مزدی کودکان: گفت­و­گو با سوسن بهار

 

- «نگاه»: خوب است گفت­و­گو درباره­ی کودکان، کار مزدی و بی حقوقی آنان، را با سمینار «کودکی ربوده شده»، که در روز دوم ژوئن در استکهلم (سوئد) در محل پارلمان این کشور برگزار شد، آغاز کنیم. دلیل برگزاری این سمینار چه بود، چه مسایلی در آن مورد بحث قرار گرفت و چه نتایجی در بر داشت؟

- سوسن بهار: یکی از فعالیت­هایی که از سال 1997، «مرکز ادبیات کودک، داروگ» در دستور کار خود قرار داده است، برگزاری سمینارهای چند زبانی و دعوت از تلاش­گران عرصه­ی لغو کار کودکان و کمپین دفاع از حق کودکی برای بحث و تبادل نظر در این سمینارها  به منظور انعکاس مسایل مربوط به کودکان و ایجاد هم­دلی و هم­نظری در این زمینه بوده است.

بعد از رژه­ی چهار هزار کیلومتری کودکان و مدافعین حقوق کودکی در هندوستان، که در سال 2007 بر علیه تجارت کودکان انجام گرفت، و با توجه به مجموعه­ی مباحثی که با سایر هم­کاران در «گلوبال مارش» جهت ادامه­ی این فعالیت داشتیم، تبدیل امر کودکان به مساله­ی نهادها و تشکل­های هر چه بیش­تری - که نحوه­ی کار و اهداف­شان با کاری که ما می­کنیم، نزدیکی و هم­خوانی دارد- در اولویت فعالیت ما قرار گرفت. بر این مبنا، سمینار «کودکی ربوده شده» را با هم­کاری دو تشکل دیگر در سوئد برگزار کردیم.  از یک منظر، نفس این نحوه­ی فعالیت و دامن زدن به فعالیت­های مشترک در جهت دفاع از حق کودکی، یکی از اهداف ما بود.

اما در مورد هم­کاران ما در این سمینار: تشکل x-cons، یا اگر بتوان ترجمه­ای از آن به فارسی ارائه داد، نهاد «بازگرداندن آسیب دیده­گان اجتماعی»، که مرتکب اعمال اشتباه و زیان­باری برای خود و سایرین شده­اند، نهادی اجتماعی است که بخش ویژه­ای را به جوانان و کودکان زیر هجده سال اختصاص داده است. این تشکل در زمینه­ی فعالیت­های خود فعال موثر عمل می­کند. در ایران متاسفانه به کودکانی که از روابط و مناسبات غلط حاکم بر جامعه آسیب دیده­اند، معمولا «آسیب­های اجتماعی» می­گویند، برخورد مناسب و تصحیح کننده­ای به آن­ها نمی­کنند، و حتا در مواردی این گونه کودکان زیر هجده سال را اعدام می­کنند یا در زندان­ها نگه می­دارند تا به هجده سال برسند و اعدام شوند. واقعا که تصور این جنایت در حق کودکان هم عذاب آور است. مقایسه­ی این دو نحوه­ی برخورد به کودکانی که مرتکب اعمال اشتباه و زیان آور شده­اند، در سوئد و ایران، و انتقال تجربه در این  مورد یک هدف سمینار ما بود. 

به علاوه، سال­هاست که رو به فعالین حقوق بشر و خود نهاد حقوق بشر - به عنوان تلاش­گران دفاع از حق کودکی­ گفته­ایم که پیگیری امر دفاع از حق کودکی را نمی­بایست به کنوانسیون حقوق کودک محدود کرد و نهاد حقوق بشر وظیفه دارد، که فعالیت خاصی را در این زمینه در دستور کار خود قرار دهد. به این اعتبار، هم­کاری با «گروه فعالین حقوق بشر» به ویژه در زمینه­ی دفاع از حق کودکی یک هدف دیگر ما بود. آن­ها در این سمینار به طور مشخص به مساله­ی دردناک اعدام کودکان و نوجوانان در ایران، در متن قوانین اسلامی، پرداختند و کوشیدند توجه شرکت کنندگان در سمینار را به این مساله­ی مهم در نقض وحشت­ناک حق کودکی جلب کنند. کایلایش و احسان و من هم به وضعیت نابسامان کودکان، بی حقوقی و بردگی مزدی آن­ها پرداختیم. البته بحث کایلایش و احسان بر وضعیت کودکان در سطح جهان تمرکز داشت، ولی من تلاش کردم توجه را به وضعیت کودکان در ایران و مصائب­شان به مثابه­ی فراموش شده­ترین کودکان جهان جلب کنم. صابر مهدی زاده هم به بحث «هویت ربوده شده» و از جمله مفهوم متناقض نسبیت فرهنگی و پدیده­ی موجود و تفکیک کننده­ی مردم، تحت عنوان «آن­ها و ما»، در این جوامع پرداخت.

اما فراتر از همه­ی این­ها، این سمینار جزیی از اولین قدم­ها و سوت آغاز به کار «گلوبال مارش» در کشور سوئد برای زمینه سازی جهت حرکت­های آتی آن است، که قطعا در زمان خود به اطلاع همگان خواهد رسید.

در مورد بخش دوم سئوال شما باید مختصرا بگویم، مجموعه­ی مسایلی که جزو مهم­ترین مشکلات و مطالبات عرصه­ی دفاع از حق کودکی و جنبش لغو کار کودک است، در این سمینار مطرح شد. از ضروت لغو کار کودک گرفته تا جایگزینی تحصیل رایگان و اجباری با کیفیت بالا برای تمامی کودکان جهان، از مشکلات کودکانی که در خانواده­های الکلیست و معتاد و بزه­کار بزرگ شده و مجبور به کار بوده­اند یا خود نیز به این مشکلات در غلطیده­اند تا مقوله­ی هویت ربوده شده­ی کودکان و نوجوانان در بحث مهاجرت و پناهندگی و همین­ طور فاجعه­ی اعدام کودکان در ایران. در مورد نتایج این سمینار، اما زود است که قضاوت کنیم. همان طور که گفتم، برگزاری این سمینار جزیی از یک فعالیت عمومی­تر و درازمدت­تر بود. پس باید قدری صبر کرد، تا هم مباحث این سمینار به صورت کتاب­هایی که سنت کار «داروگ» در سمینارهای تاکنونی بوده است به زبان­های فارسی و سوئدی آماده شود و در اختیار عموم قرار بگیرد؛ و هم این که فعالیت­های دیگر هم در این زمینه به بار بنشیند، تا بتوان از بُرد اجتماعی و نقش راه­گشای آن ارزیابی درستی ارائه داد. همین قدر بگویم، که به عنوان یک قدم و زمینه-سازی برای قدم­های بعدی در زمینه­ی لغو کار کودک و حق تحصیل رایگان و با کیفیت بالا برای کودکان، برگزاری این سمینار مثبت بوده است. 

 

- «نگاه»: شما در این سمینار درباره­ی بی حقوقی کودکان، و کار آن­ها، در ایران صحبت کردید. شاخص­های وضعیت عمومی کودکان در ایران، تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، از نظر شما چیست؟

- سوسن بهار: کوتاه بگویم: بی حقوقی مطلق! اعدام کودکان، بالا رفتن نرخ فحشا به بیش از ششصد و سی درصد در ایران و سهم بیش از پنجاه درصدی کودکان در آن با توجه به ترکیب سنی. کودک همسری، کار کودکان در عرصه­های گوناگون، کار خیابانی، اعتیاد، خشونت جسمی، تنبیهات فیزیکی در خانه و مدرسه، سوء استفاده و آزار جنسی در همه جا، اجاره دادن کودکان و تمامی مصائب دیگر اجتماعی، جایی برای «حقوق» کودکان باقی نگذاشته است.

در جفرافیای «کودکانه»­ی جامعه­ی ایران، از بین کُل جمعیت واقع در سن ده تا نوزده سالگی (یعنی شانزده میلیون نفر)، بیش از پنج درصد آنان حداقل یک بار ازدواج کرده‌اند. از این رو، می‌توان اذعان داشت در سال ۱۳۷۵، طبق سرشماری اعلام شده در این سال، در حدود نهصد و سی هزار نفر کودک در نقش همسر، خواسته یا ناخواسته، قبول مسئولیت کرده‌اند.

تبصره­ی یك ماده­ی ده قانون مدنى، مصوب 1360 مجلس‏ شوراى اسلامى، سن بلوغ را براى دختر، نُه سال كامل قمرى و برای پسر، پانزده سال كامل اعلام داشته است. این وضعیت به معناى «اجازه» و «تكلیف» ازدواج برای کودکان دختر و پسر است. اما در معنى فقهى، بلوغ به معناى رشید بودن و رشد كامل نیست. بنابراین دختر بچه­ی نُه ساله طبق قوانین اسلامى مى‌تواند مورد تجاوز رسمى قرار بگیرد، ولى حق دخل و تصرف در املاك خویش‏ و یا حاصل دست­رنج­اش‏ را ندارد، زیرا كه بالغ بودن به معناى رشید بودن نیست. در این باره، شریعات اسلام مى‌گوید:

«بلوغ زمانى است كه قواى جسمى صغیر نمو نموده و آماده­ی توالد و تناسل مى‌گردد و به یكى از سه امر زیر شناخته می­شود: 1- روییدن موهاى خشن بر پشت آلت تناسلى؛ 2- خروج منى؛ 3- سن و آن پانزده سال تمام قمرى در پسر و نُه سال قمرى تمام در دختر است. حیض‏ و حمل در زن بلوغ نیست، بلكه كاشف از آن است كه قبلا بالغ شده است.»

فرشید یزدانی، پژوهش­گر و فعال حقوق کودکان، با استناد به سال­نامه­ی مرکز آمار کشور در سال 1385 در این باره می­گوید:

«هشتصد و چهل و هشت هزار کودک ایرانی ازدواج  کرده­اند. آمار رسمی منتشر شده در سال گذشته  این رقم را سی هزار مورد ازدواج ثبت شده اعلام کرد و بلافاصله مورد شماتت مسئولان امر قرار گرفت، اما این پژوهش اعلام می­کند که حدود هفت درصد کودکان در سنین ده تا هجده سال «ازدواج» کرده­اند. این درصد  بالغ  بر هشتصد و چهل و هشت هزار کودک است، که هفتصد و پنجاه هزار نفر از این مجموعه دختر و مابقی پسرند.»

بنا به این گزارش، از این تعداد، بیست و پنج هزار نفر طلاق گرفته­اند که پانزده هزار و ششصد نفر پسر و مابقی دخترند. یازده هزار و هشتصد نفر هم بر اثر مرگ همسر خود را از دست داده­اند. گزارش از چگونگی مرگ و ترکیب جنسیتی از بین رفتگان چیزی نمی­گوید، اما می­توان یقین داشت که «همسرک»­ها و «مادرک»­های نازک و تُرد بیش­ترین این تعداد را به دلیل تجاوز به جسم کوچک­شان به خود اختصاص می­دهند. بنا به این گزارش، چهارصد و نود هزار نفر از مجموع کودکان شهری دارای همسر و بیش از پانصد و سی و پنج هزار نفر کودک روستایی دارای همسرند، که از این تعداد سیصد و دوازده هزار نفر کودکان دختر و بقیه کودکان پسرند. به این ترتیب، هشت درصد از کودکان شهری و شش درصد کودکان روستایی ازدواج کرده­اند. و شصت و دو هزار نفر از مجموع هشتصد و چهل و هشت هزار نفر دارای همسر کودکان زیر چهارده ساله­اند.

فرشید یزدانی خاطر نشان می­کند، که  پانزده هزار نفر کودکان زیر هجده سال طلاق گرفته­اند و این تعداد در شهرها به ده هزار نفر می­رسد. وی به نکته­ی دردناک دیگری هم اشاره می­کند و آن وجود چهارده هزار و سیصد کودک روستایی مطلقه  بین سنین ده تا چهارده سال است. از مجموع شصت و دو هزار نفر کودک ده تا چهارده ساله­ی ازدواج کرده، چهل و سه هزار نفر کودکان دختر و بقیه کودکان پسرند. مردکوچولوهای روستایی بیش­تر از شوهرک­های شهری، همسرک­های خود را طلاق داده­اند. یازده هزار و پانصد نفر از کودکان طلاق گرفته­ی روستایی، کودکان پسر و سه هزار و پانصد نفر کودکان دختر بوده­اند. این در حالی­ست، که از ده هزار نفر کودک طلاق گرفته­ی شهری، شش هزار نفر کودکان دختر و چهار هزار نفر کودکان پسرند.

 

- «نگاه»: وضعیت کودکان کارگر به طور مشخص چگونه است؟ چرا به کار کشیده می­شوند؟ و بیش­تر به چه کارهایی و در چه شرایطی اشتغال دارند؟

- سوسن بهار: ببینید، بنا به آمارهای رسمی نهادها و خبرگزاری­های دولتی، قریب سه و نیم میلیون کودک در فضای آموزشی به سر نمی­برند! خوب، نخستین پرسشی که به ذهن می­رسد، این است که این تعداد کودک چه کار می­کنند؟ بر اساس آمار سرشماری جمهوری اسلامی، از کُل افراد ده تا نوزده سال، حدود دوازده درصد از نظر اقتصادی فعال شناخته شده­اند، که هفتاد و پنج درصد آن شاغل و بیست و پنج درصد بیکار هستند. در کُل این سرشماری، قریب سیصد و هفتاد هزار نفر کودک زیر پانزده سال به عنوان شاغل در کشور به ثبت رسیده­اند. از این میان، بیست هزار کودک کار در تهران ثبت شده است. این ارقام البته متناقض با آمارهای دیگری است، که برخی از آن­ها به رقم بیش از هفتصد هزار کودک استناد می­کند. در حالی که، «انجمن حمایت از حقوق کودک» به رقمی در حدود یک میلیون و هشتصد هزار نفر اشاره دارد.

«یونیسف»، فروردین سال گذشته، تعداد کودکان کار خیابانی در ایران را بین چهارصد هزار تا یک میلیون نفر برآورد کرده است؛ اما مطابق آمار رسمی جمهوری اسلامی، این تعداد در کُل کشور از دویست هزار نفر تجاوز نمی‌کند. گذشته از تمایل مسئولان دولتی به کوچک نشان دادن ابعاد کار کودکان، یکی از مشکلات مهم در این زمینه، به ابهام در تعریف کودک و کار مربوط است. به گفته‌ی مدیر عامل «انجمن حمایت از حقوق کودکان»، در ایران بیش از نهصد هزار دختر خانه‌دار وجود دارند، که با تعریف «یونیسف» کودک محسوب می‌شوند، اما جزو آمار کودکان کار محسوب نمی­شوند. به باور تلاش­گران دفاع از حق کودکی، با افزودن این تعداد به کودکان کار، تعداد آن­ها از دو و نیم میلیون هم فراتر می‌رود.

جالب است، که کار کودکان در ایران گاه به اختلاف در بین نهادها و خبرگزاری­های رسمی دولتی - البته برای حفظ به اصطلاح «پرستیژ» جمهوری اسلامی­- هم می­انجامد. مدتی پیش، بیست و دوم اردیبهشت 1389، خبرگزاری «ايلنا»، که یک خبرگزاری رسمی است، اعلام کرد:

«سازمان تامين‌اجتماعی، با انتشار ويژه نامه‌ای به مناسبت هفته­ی كارگر، تمام قوانين و كنوانسيون­هايی را كه ايران برای حمايت از حقوق كودكان به رسميت شناخته‌ بود را زير پا گذاشت... در اين ويژه‌نامه عكسی از دو كودك كارگر كوره‌پزخانه در ابعاد بزرگ و با اين توضيح: «آهای بچه‌ها، خوب فهميده‌ايد كه سرمايه­ی جاودانی ‌‌است كار» منتشر شد كه به ‌سادگی چند جمله، همه­ی قوانين و به ‌خصوص كنوانسيون حقوق كودك را زير پا گذاشته است.»

«آهای بچه‌ها، خوب فهميده‌ايد كه سرمايه­ی جاودانی ‌‌است كار»، یعنی حمایت رسمی یک سازمان دولتی از کار کودکان؛ یعنی مشروعیت دادن به بردگی آن­ها، ترک تحصیل آن­ها؛ یعنی دفاع از سرمایه­داران، که از کار این کودکان سود می­برند.

به کار کشیدن کودکان، سنگ بنای بی حقوقی مطلق آنان در سایر شئونات اجتماعی است. کودکانی که بنا به تعریف می­بایست از امنیت، رفاه، شادی و تحصیل  بهره­مند باشند، در سراسر جهان سرمایه­داری و از جمله در ایران به مثابه­ی برده­های ارزان و سربازهای کوچک و ضربه­پذیر ارتش ذخیره­ی کار با بیکارسازی­ها، به وحشیانه­ترین شکلی تحت سخت­ترین شرایط به کار کشیده می­شوند. کار کودک، پدیده­ی جهانی است و از شرایط امروز دنیای بحران زده­ی گلوبال ناشی می­شود. تحمیل تنگ­دستی و فقر بیش­تر به طبقه­ی کارگر و کار کشیدن از پیکر ناتوان کودکان، این است ارمغان دنیای مدرن سرمایه­داری برای اکثریت عظیم شهروندانش.

چرایی کار کودکان در ایران هم از همین اصل اساسی دنیای سرمایه­داری تبعیت می­کند. اما ویژگی کار کودکان در ایران، در جمهوری اسلامی و سنت­ها و مقررات و قوانین تطبیقی آن هم ریشه دارد. ماده­ی سی و هفت کنوانسیون حقوق کودک و مقاوله نامه­ی صد و هشتاد و دو سازمان جهانی کار، هر دو بر عدم به کار کشیدن از کودکان تاکید دارند و جمهوری اسلامی هم هر دوی این مقاوله نامه­ها را به ترتیب در سال 1995 و 1999 پذیرفته و امضاء کرده است. امضای این کنوانسیون­ها به معنی دخالت دادن آن­ها در مواد قانونی و عمل کردن به آن­هاست. بحث بر سر توقع از دولت ایران به پای بندی به تعهدات­اش نیست، بلکه بیان فریب­کاری و خود موجه نشان دادن آن به عنوان دولت در انظار عمومی و سوء­استفاده از امکاناتی است، که از طرف نهادهای ذیربط از جمله «سازمان جهانی کار» و «یونیسف» در اختیار آن قرار داده می­شود. هم­چنین، تناقض و دوگانگی تعاریف و تبیین­های خود این نهادها در تعریف نسبیت فرهنگی و حق تطبیق دادن به دولت­هایی نظیر ایران، که گویا به منظور تشویق آنان به  پذیرفتن این تعهدات صورت می­گیرد، در واقع چیزی نیست جز باز گذاشتن دست این دولت­ها در بهره­کشی از کودکان و نقض آشکار حقوق آنان. طبق ماده­ی هشتاد و چهار قانون کار جمهوری اسلامی، بر اساس مقاوله نامه­ی صد و هشتاد و دو، کار پُر مخاطره برای کودکان زیر پانزده سال ممنوع است. اما با تبصره­ی صد و هفتاد و نه همین قانون، تمامی این مفاد زیر سئوال  می­رود. این تبصره می­گوید، که کارگاه­های کوچک خانوادگی از این امر معاف هستند و همین طور کارهای دولتی. و از آن جا که در قوانین فقهی اسلام، کار کردن از «باب اجاره» است و ابوین، ولی کودک و صاحب اختیار اویند، اگر با رضایت پدر این کار صورت پذیرد، قانون حق مداخله ندارد.

اما در مورد انواع کار کود کودکان در ایران، می­توانیم به وزیر کار و امور اجتماعی جمهوری اسلامی مراجعه کنیم. ایشان، سید محمد جهرمی، در 295­مین اجلاس سالیانه­ی «سازمان جهانی کار» اعلام کرد، کودکان کار ایران به بیست و شش نوع کار مشغول هستند. می­شود حدس زد، که تنوع کار کودکان از این هم بیش­تر است. کودکان به کارهایی مانند: واکس زنی، شیشه ماشین پاک­کُنی، آدامس فروشی، کار در کوره­پزخانه­ها، کارگاه­های قالی­بافی، کار در کارگاه­ها و کارخانه­های تولیدی کوچک، جمع­آوری زباله، کار در مزارع، کار در كارگاه­های در و پنجره­سازی، بازار میوه و بازار بزرگ تهران، حمل بار، کار با برق فشار قوی، سالامبورسازی، جاده سازی، روده پاک­کُنی، دباغی، سری دوزی، مونتاژ قطعات الکترونیکی، مکانیکی، سم­پاشی، رنگ­رزی،  شیشه سازی، تولید ظرف­های بلوری، کار خانگی  که شامل کارهایی مانند پیچ و مهره سازی، مونتاز قطعات یدکی، سبزی پاک­کُنی و... برای رستوران­ها است، نخ­ریسی، پشم­شویی و انواع و اقسام کارهای سخت و پُر مشقت خیابانی اشتغال دارند.

وزیر کار و امور اجتماعی جمهوری اسلامی در همان اجلاس، حمایت جدی جمهوری اسلامی را از برنامه­های دبیرخانه­ی سازمان جهانی کار در ارتباط با ممنوعیت کار کودکان و هم­کاری با آی. یی. پی. سی،IPEC ، اعلام کرد. اما حرفی که فراموش کرد بگوید، این است که جمهوری اسلامی و خود ایشان به عنوان وزیر کار آن، نقش اصلی را در وضعیت تراژیک کار کودکان در ایران ایفا می­کنند. شاید هم طبق معمول، گناه کار کودکان را به گردن فرهنگ و سنت خانواده­ها انداخت و این جا هم فراموش کرد بگوید، که این فرهنگ و سنت از پایین جامعه نیست که کودکان را در ایران به کار کشیده است، بلکه دلایل اقتصادی ناشی از بی کفایتی دولت سرمایه­داری و تحمیل عقب افتاده­ترین قوانین قرون وسطایی به نام قوانین فقهی و حُقنه­ی آن به جامعه به زور زندان و شکنجه و اعدام است، که کودکان را به بردگی مزدی کشیده و به بی حقوق­ترین و فراموش شده­ترین کودکان جهان تبدیل کرده است.

ابعاد کار کودک در ایران واقعا گسترده و شرایط زندگی و کار کودکان بسیار خطرناک است. کودکان به کارهای پُر مخاطره حتا از سنین پنج سالگی می­پردازند. فقط در استان فارس، بنا به آمارهای رسمی، چهل و پنج هزار دار قالی برپاست. در شهر خُوی، بیست و یك هزار نفر پای سه هزار دار قالی مشغول به کارند. و در ناحیه­ی افشار كردستان، بیش از سی و پنج هزار زن و كودك پشت دارهای قالی می­نشینند. با توجه به این که بیش از سی و پنج درصد کُل فرش جهان در ایران تولید می­شود (این آمار البته از استان­های کرمان و کاشان و لرستان خبری نمی­دهد) می­توان حدس زد که فقط در این عرصه چه خیل عظیمی از کودکان به کار مشغولند. و طی ساعات طولانی نشستن بر دارهای قالی و کار سخت و طاقت فرسا، چه لطمات غیر قابل جبرانی بر جسم و جان کوچک­شان وارد می­شود.

از سال 2000 میلادی، موارد بردگی قرض و اجاره دادن کودکان نیز در ایران گزارش شده است. این  پدیده که قبلا مختص کودکان کارگر در کارگاه­های کوچک و قالی­بافی بوده است، امروزه شامل اجاره دادن کودکان کار خیابانی هم می­شود. بر اساس گزارشات، روزانه بیش از سه و نیم میلیون تُن زباله در جهان تولید می­شود، که سهم کشور ایران از آن حدود چهل هزار تن است. سهم بازیافت زباله در ایران، هشت درصد به نسبت هشتاد درصد از نود هزار تُن در آلمان و کشورهای صنعتی است، که توسط کودکان هشت ساله و حتا زیر هشت ساله­ی مهاجر افغانی صورت می­گیرد. درآمد این کودکان در ازای روزانه هشت ساعت به دنبال زباله گشتن، در حدود فقط هشت هزار تومان به ازای هر بیست کیلو زباله است.

با توجه به همه­ی این­ها، برخی معتقدند که آمار واقعی کودکان کار در ایران با احتساب کودکان دختر که به کار خانگی مشغولند و کارگران کوچک در صنعت کشاورزی و در تجارت سکس و مواد مخدر، از مرز چهار میلیون هم می­گذرد.

در میان انواع و اقسام کارهای کودکان، باید به کار خیابانی اشاره کرد، که یکی از پُر مخاطره­ترین کارهای کودکان تشخیص داده شده و از آن جا که ابعاد علنی «خیابانی» دارد، بیش­تر از آن صحبت می­شود و هم­چنین به دلیل قابل رویت بودنش، امکان تحقیق و بررسی جنبه­های مختلف زندگی کودکان کارگر این عرصه را بیش­تر به دست می­دهد. کار خیابانی واقعا دل­خراش­ترین شکل حضور انسان­های کوچک در عرصه­ی کار است، که زمستان در پای کیوسک­های تلفن یخ می­زنند و می­میرند و تابستان در میان زباله­ها و دود  و آلودگی هوا دچار بیماری­های مختلف می­گردند. به علاوه مساله­ی آزار این کودکان هم هست. بررسی‌های مختلف نشان می‌دهد، که آزار در میان کودکان خیابانی و کار در قیاس با کودک آزاری در میان کُل کودکان بسیار بیش­تر است و آمار رو به رشد این کودکان در ایران می‌تواند تاییدی بر افزایش کودک ‌آزاری باشد.

تاریخچه­ی ظهو نامیمونِ نان در آوردن در کوچه­ها و خیابان­های ایران برای کُل خانواده توسط کودکان، تا آن جا که به قلمی شدن این پدیده در مطبوعات مربوط می­شود به  سال 1996، آن هم در سطحی محدود، برمی­گردد. طبق آمار آن سال­ها، تعداد کودکان خیابانی بیست هزار نفر اعلام شده بود. اما فقط چهار سال بعد، در  سال 2000، این رقم یک میلیون نفر اعلام  گشت. و عجیب آن که، امروزه آمار رسمی دولتی بعضا در همان سطح بیست هزا ر نفر یا حداکثر دویست هزار نفر درجا می­زند. در حالی که تلاش­گران و پژوهش­گران عرصه­ی دفاع از حق کودکی و جنبش لغو کار کودک، این آمار را تا سطح یک میلیون و هشتصد هزار نفر برآورد کرده و در مورد جنبه­های مختلف زندگی و کار کودکان خیابانی هم گزارش­هایی داده­اند.

شاید مناسبت داشته باشد، همین جا در مقابل کسانی که مقوله­ی کودکان کار خیابانی را سال­ها مساله­ای فرهنگی یا ویژه­ی کودکان مهاجر یا بی سرپرست قلمداد می­کردند و از پذیرش مبنای اقتصادی کار کودکان و سودآوری سرمایه از آن سر باز می­زدند، بگویم که سرانجام «یونیسف» هم اعلام کرد: - کودکان پَرسه، کودکان کارند؛ - بیش از هشتاد و پنج درصد کودکان کار خیابانی در ایران با خانواده­های خود زندگی می­کنند و به دلیل فقر اقتصادی و بیکاری والدین خویش برای کار به خیابان­ها می­آیند؛ و - با اعلام این که فقط دوازده درصد این کودکان مهاجرند و یا از شهرستان می­آیند، تعریف نادرست گرایشات یاد شده در بالا هم کنار زده شد.

این تعاریف مهم­ هستنند، چرا که سیاست و روش برخورد متفاوت به مقوله­ی کار کودکان خیابانی را در خود مستتر دارند. فراموش نمی­کنم، وقتی مدت­ها پیش از مقوله­ی کار کودک و کودکان کار خیابانی و وجود کودکان برده­ی قرض در ایران حرف می­زدم، دوستان فرهیخته­ی ایرانی گوش­زد می­کردند که ایران، هندوستان و پاکستان نیست. از این حرف­ها نزنید! همان وقت­ها، در روزنامه­ی «صبح»، آوریل 2000، روزنامه­نگاری به نام زهره خوش نمک در این باره نوشته بود:

«در وادی السلام قم از سلام و سلامتی خبری نیست. این جا کودکان شش تا شانزده ساله را درازای مبالغی بین بیست و پنج تا صد و پنجاه هزار تومان سالیانه اجاره می­دهند.» 

طبق آخرین اطلاعات، در مجموع هشتاد درصد كودكان خیابانی، كودكان كار هستند كه به علت فقر اقتصادی خانواده‌ها، مجبور به كار در خیابان هستند و بیش­تر آن­ها نیز در استان‌های خراسان، تهران، لرستان و كردستان به سر می‌برند. نود درصد این كودكان دارای والدین هستند، هشتاد درصدشان مهاجرند، كه چهل و دو درصد آن­ها از روستاها و شهرهای دیگر كشور و سی و هشت درصد آن­ها از كشورهای دیگر آمده‌اند. از نظر جنسیت نیز هفتاد و هشت درصد این گونه کودکان مذكر هستند و در فاصله­ی سنی پنج تا هجده سالگی قرار دارند.

پژوهش­های مختلف نشان­ می­دهد، که تعداد قابل توجهی از کودکان کار خیابانی به دلیل نیاز مالی شدید خانواده­ها به باندهای مافیایی کودکان اجاره داده می­شوند. دکتر فاطمه قاسم زاده، عضو هیات علمی دانش­گاه تهران و عضو «انجمن حمایت از حقوق كودكان»، در گفت­وگو با خبرنگار اجتماعی خبرگزاری «مهر» در این باره می­گوید:

«اگر چه اكثر این كودكان اجیر شده­ی خانواده­های­شان هستند، اما برخی نیز توسط باندهای قاچاق از خانواده­ها به قیمت­های ناچیز سالانه صد هزار تومان اجاره شده و مورد بهره­كشی از سوی افراد سودجو قرار می­گیرند. در حالی كه این باندها از طریق بهره­كشی از این كودكان سود كلانی به جیب می­زنند.»

ایشان از تحقیق تکان دهنده­ای صحبت می­کند، که بر روی پانصد و هشتاد و پنج كودك كار و خیابانی در گروه سنی بین شش تا هجده سال صورت گرفته و نشان دهنده­ی وضعیت وخیم سلامت جسمی و روحی و روانی این كودكان است. بنا به این تحقیق:

«هشتاد درصد درصد این كودكان دچار كاهش قد، هشتاد و شش درصد كاهش وزن، هفتاد و هفت درصد بیماری­های دهان و دندان، هفتاد و سه درصد بیماری­های چشم، شصت و یک درصد بیماری­های دستگاه تنفسی، شصت و چهار درصد بیماری­های قلبی، شصت درصد بیماری­های گوش و حلق و بینی، هشتاد و دو درصد بیماری­های پوست، و شصت درصد دارای بیماری­های دستگاه گوارشی هستند. و پنجاه و شش درصد این كودكان بی­سواد، سی و دو درصد دچار مشكل كمبود حافظه، سی درصد مشكلات یادگیری، شصت و یک درصد كمبود خفیف ذهنی، بیست و یک درصد كمبود كُنج­كاوی، شصت و چهار درصد كمبود شناخت محیط، و شصت و یک درصد دارای مشكلات گفتاری می­باشند.»

بحث در مورد وضعیت کودکان کار، برخورد جمهوری اسلامی به این پدیده­ی غیر انسانی، و جنبه­های مختلف آن، واقعا مثنوی هفتاد من می­شود. اما شاید تا همین جا، تصویری از موقعیت کودکان کار در ایران به دست داده باشم.

 

- «نگاه»: سال­هاست که در دفاع از حق کودکی در ایران، فعالیت­هایی صورت می­گیرد. آیا در طی این سال­ها، به اعتبار این فعالیت­ها و پس از آن که جامعه تا حدود قابل توجهی نسبت به کار کودکان در ایران متوجه و حساس شده است، تغییری در وضعیت کودکان به وجود نیامده است؟

- سوسن بهار: متاسفانه باید بگویم، به رغم فعالیت­هایی که صورت گرفته، هنوز نه تنها جامعه­ی ایران، بلکه جامعه­ی جهانی هم، تا حد بسیاری نسبت به وضعیت کودکان بی توجه و غیر حساس است. آن چه که ما در روزنامه­ها می­بینیم و در نوشته­های گوناگون می­خوانیم، نه از سر توجه و حساسیت، بلکه از بدی حادثه و عمق بی حقوقی کودکان و به ویژه در مورد جنبه­ی علنی آن، یعنی کار خیابانی، هست. با این همه، اما یک فاکتور بسیار مهم  تغییر کرده است: آن هم توجه بخشی از پیش­روان جامعه به امر کودکان و دفاع از حقوق آنان است، که به دلیل عمق فاجعه­ی بلاکشی کودکان می­باشد. به عبارت دیگر، می­توان گفت که در سال­های اخیر جنبش لغو کار کودک و  کمپین دفاع از حق کودکی، بخشی از فعالین خود در ایران را پیدا کرده و این به خودی خود فاکتور مثبتی است. و از این منظر، طبعا تاثیراتی هم هر چند محدود بر زندگی کودکان و ساختن فرهنگ از پایین برای مقابله با بی حقوقی و بلاکشی کودکان به وجود آمده است. باید توجه داشت، که متاسفانه فعالین دفاع از حق کودکی در ایران برای انجام فعالیت­های خود با مشکلات بسیار دست و پا گیر و موانع حقوقی و حتا امنیتی جمهوری اسلامی مواجه هستند و طبعا این مشکلات و موانع، تاثیرات کار آن­ها را - مستقل از هر اشکالی، که ممکن است این فعالیت­ها داشته باشند­- محدود می­کند.

 

- «نگاه»: شما در نوشته­ها و صحبت­های خود، کودکان ایران را فراموش شده­ترین کودکان جهان می­خوانید، چرا؟ واقعا چه تفاوتی از حیث بی حقوقی یا بردگی مزدی بین کودکان در ایران و مثلا کودکان در هندوستان یا پاکستان وجود دارد؟

- سوسن بهار: بله، کار و بهره­کشی از کودکان در سراسر جهان وجود دارد. به طوری که گفته می­شود، از هر شش کودک یک کودک کار و در مجموع بیش از 380 میلیون کودک کار- با احتساب کار خانگی و کودکانی که برای تهیه­ی آب آشامیدنی در آفریقا، روزانه کیلومترها راه پیمایی می­کنند- وجود دارد. و بحران اخیر سرمایه­داری، کار کودک و استفاده از آن را بیش­تر از گذشته به دستور روز کارفرمایان  تبدیل کرده است. اگر در سال­های پایانی هزاره­ی دوم، از به اصطلاح برکت اجتماعی شدن سرمایه و تشکیل نهادهای غیر دولتی در زمینه­ی دفاع از حقوق کودکان، بحث لغو کار کودک نه فقط از پایین و توسط جنبش زنده و قوی «گلوبال مارش» علیه کار کودک، بلکه از بالا هم به ویژه در کنفرانس اقتصادی نمایندگان سرمایه­ی جهانی در «ریو» دامن زده شد؛ اما امروز بنا به ضرورت اقتصادی کارکرد سرمایه در شرایط بحرانی، قدم به قدم - هر چند در پشت پرده­ سعی می­شود که این هدف و فعالیت­های ناشی از آن به حاشیه رانده شود.

خوب، از این نظر، کودکان ایران تفاوتی با سایر کودکان جهان ندارند. آن چه اما وضعیت کودکان در ایران را ویژه می­کند و آن­ها را به زعم من به فراموش شده­ترین کودکان جهان مبدل می­سازد، وجود قوانین تصریح شده، مدون و در حال اجرای کودک ستیز جمهوری اسلامی علیه کودکان است. به راستی در کدام کشور می­توان نمونه­ی قانون کار ماده­ی هفتاد و نه و تبصره­ی هشتاد و چهار آن، قوانین مدنی و بندهای مربوطه، قوانین فقهی و شرعی مواد  ششصد و بیست و دو تا بیست و پنج، قوانین جزایی و... را پیدا کرد، که بی حقوقی مفرط کودک را رسمیت می­دهد و زندگی را برایش مثل جهنمی می­کند، که جانش را به آتش می­کشد و از بین می­برد.

کودکان در بخش­های دیگر جهان هم مورد بی حقوقی قرار می­گیرند، اما این بی حقوقی و ظلم به آن­ها قانونی نیست. و در نتیجه، دست تلاش­گران عرصه­ی دفاع از حق کودکی برای انجام فعالیت به نفع کودکان و بهبود زندگی آنان - حتا با توجه به حقوق قانونی - باز است. در ایران، اما این طور نیست. قانون جمهوری اسلامی، فقه و شرعیت اسلام، بی حقوقی کودک را تاکید و تصریح کرده است. هندوستان از این نظر مثال خوبی است. در آن جا، «گلوبال مارش» فعالیت­های بسیار با ارزشی را در دفاع از حق کودکی انجام داده است. هزاران کودک از بردگی و کار مزدی نجات داده شده و مشغول تحصیل هستند. فعالین و تلاش­گران این عرصه هم قانونا از حق فعالیت و مصونیت برخوردار می­باشند. در پاکستان البته شرایط تا حدودی فرق می­کند. یک نمونه، وضعیت اقبال مسیح و احسان است. اقبال را کشتند و احسان هم تبعید شد. در این جا ما با تضاد پراتیک با ارزش­ گذاری­ها و قوانین روبرو هستیم. این هم مشکلی است، که باید بر طرف شود. در سال 1991 به یُمن فعالیت­های «بی. ال. ال. اف»، اولین قانون علیه بردگی کودکان توسط دولت پاکستان تصویب شد، در سال 1993، قانون دیگری درباره­ی لغو کار بردگی - که وسعت بیش­تری از قانون قبلی داشت­ باز هم در اثر فعالیت «بی. ال. ال. اف» تصویب گشت. با این همه بردگی کودکان در پاکستان ریشه­کن نشده است. آن چه که در این جا به چشم می­خورد، عدم تطبیق عمل­کرد دولت با  قوانین مصوبه است. این موارد و هم­چنین آزار تلاش­گران جنبش لغو کار کودک، یا اجرا نشدن این یا آن قانون به نفع کودکان، در گوشه و کنار جهان هنوز وجود دارد. اما هیچ یک از این مشکلات و موانع، با آن چه در ایران وجود دارد، قابل مقایسه نیست. در پاکستان یا هندوستان یا... شما با قوانین فقهی 622 تا 25، که بر حق تادیب کودکان از سوی والدین، تا حد مرگ آن­ها، تاکید می­کند، مخواجه نیستید. یا با تبصره­ی هشتاد و چهار ماده­ی هفتاد و نه قانون کار جمهوری اسلامی، که با مستثنی کردن کارگاه­های کوچک و کارگاه­هایی که توسط ابوین اداره می­شوند و هم­چنین بخشی از کارهای دولتی، که در عمل راه را به طور قانونی برای بهره­کشی از کودکان باز می­گذارد.

به این اعتبار و با توجه به بی اعتنایی یا بی خبری از فاجعه­ی زندگی کودکان در ایران است، که من آن­ها را فراموش شده­ترین کودکان جهان می­نامم؛ چرا که اعمالی چنین خشن و غیر انسانی به طور آشکار و قانونی علیه آنان صورت می­گیرد و جامعه­ی جهانی در این باره یا نمی­داند و یا می­داند و ساکت است. در ارتباط با خود جامعه­ی ایران، که وضعیت از این هم اسف­ناک­تر است. جامعه از این وضعیت باخبر است و هیچ کار جدی و موثری علیه آن انجام نمی­دهد.

 

- «نگاه»: برخورد طبقه­ی کارگر و فعالین جنبش کارگری در ایران نسبت به کار کودکان چیست؟ چرا این جا فعالیتی مانند آن چه در هندوستان یا پاکستان علیه کار کودک صورت گرفته و می­گیرد، دیده نمی­شود؟

- سوسن بهار: خوش­بختانه در سال­های اخیر مساله­ی لغو کار کودکان به ویژه در قطع­نامه­های اول ماه مه بخشی از طبقه­ی کارگر طرح شده است. اما طرح این مطالبه، بیش از آن که از منظر کودکان باشد، به عنوان جزء و تابعی از مجموعه­ی مسایل اجتماعی طبقاتی در این گونه لیست­ها مطرح می­شود و در واقع، به مصداق در مثل مناقشه نیست، می­توانم بگویم که امر بردگان ارزان کوچولو هنوز به صورت امری در «خود» برای طبقه­ی کارگر ایران وجود دارد، نه امری برای کودکان، برای رهایی آنان از بردگی مزدی کشنده و تباه کننده­ی جسم و روان آنان. به همین دلیل است، که هنوز هیچ برنامه و فعالیتی برای لغو کار کودکان در هیچ بخش جنبش کارگری وجود ندارد. و ما متاسفانه شاهد آن نیستیم، که مثلا کارگران این یا آن کارخانه در اعتراض به بردگی مزدی کودکان، دست از کار می­کشند؛ یا یک کارگاه قالی­بافی را بر سر کارفرمایش خراب می­کنند و کودکان کارگر را از بردگی نجات می­دهند.

از این تناقضات و تعریف­ها و تبیین­های مختلف و بعضا غلط که بگذریم، هنوز در سطح فرهنگی تا آن جا که به جنبش کارگری در ایران برمی­گردد، همان طور که گفتم، ما با برنامه­ای هدف­مند و فعالیتی نقشه­مند بر آن اساس برای لغو کار کودکان مواجه نیستیم. چیزی که برای من بسیار عجیب و در عین حال تاسف برانگیز است، تفاوت فاحش مطالبات کودکان کارگر در کنگره­های جهانی اول و دوم کودکان کارگر در ایتالیا و هندوستان، که من شانس شرکت در هر دوی آن­ها را داشتم، با طرح مطالبات مربوط به آن­ها مثلا در قطع­نامه­های اول ماه مه بخش­هایی از طبقه­ی کارگر در ایران است. کودکان به عنوان تجربیات عملی زندگی­شان، در مطالبات خود در آن کنگره­ها از جمله بر حق کار والدین خود، از حق تجمع در محل کار، علنی و دسته جمعی بودن قراردادهای کار، بیمه­ی بیکاری و بازنشستگی، امکان آموزش و بالا بردن توانایی کارگران بزرگ­سال از طریق برگزاری کلاس­های مهارت حرفه­ای و سوادآموزی و بسیار موارد ریز و دقیق دیگر تاکید داشتند. و آموزش رایگان و با کیفیت بالا را هم به مثابه جایگزین بردگی مزدی خود می­خواستند. جالب است بدانید، وقتی من از «ام رل»، یکی از کودکان شرکت کننده در کنگره، پرسیدم: منظور شماها از این مطالبات چیست؟ آیا از بزرگ­تری هم کمک گرفته­اید؟ جواب داد: نه، از بزرگ­ترها کمک نگرفتیم. پدر من چون نمی­دانست، که حداقل دست­مزد چقدر است و در محل کار اجازه­ی تجمع و مشورت نداشت، از کار اخراج شد. و من مجبور شدم به جای او از شش سالگی به درست کردن جلدهای چرمی برای کتاب­های کوچک بپردازم.

مورد دیگر، همین شعاری است که این کودکان از ته قلب و با تمام وجود فریاد می­زنند: «بال مزدوری کَ تِم کرنگه»، که به معنای «کار مزدی باید لغو شود» است. وقتی این شعار را به این سادگی از دهان کارگران کوچک، به مثابه­ی یک امر بدیهی، می­شنوم و  از طرف دیگر، به بحث­های عجیب و غریب در مورد امکان یا عدم امکان لغو کار مزدی در تبیین­های  برخی از فعالین جنبش کارگری می­اندیشم، تنها پاسخی که در مقایسه­ی این دو می­یابم: وجود جنبش زنده، فعال و عملی لغو کار کودکان در «گلوبال مارش» و به همین دلیل، اقبال آن در فراگیر شدن است، که در عین حال خصلتی عینی و پویا به آن می­دهد. این جا، لغو کار کودکان مساله­ای برای بحث و یا صرفا شعاری برای اول ماه مه نیست، جنبشی برای عمل است؛ جنبشی برای لغو کار کودکان، چون کودکان نباید کار کنند، باید تحصیل کنند، باید بازی کنند، باید آسایش داشته باشند. و ثروت­هایی هم که طبقه­ی کارگر جهانی - یعنی پدرها و مادرهای همین کودکان­- آفریده­اند، این امکان را به راحتی و در حد مطلوب به وجود آورده است. ای کاش بزرگ­ترها هم مسایل را به سادگی کودکان درک می­کردند. به عنوان یک عضو جنبش کارگری، آرزوی دیدن چنین روزی را دارم.

 

- «نگاه»: تشکل­های مدافع حقوق کودکان در ایران نسبت به این مساله چگونه برخورد می­کنند؟ اصلا این گونه تشکل­ها چه امکاناتی برای فعالیت در زمینه­ی دفاع از حقوق کودکان دارند؟

- سوسن بهار: اجازه بدهید قبل از پاسخ به سئوال، بدوا به نفس این تشکل­ها و تعریف­شان از منظر خودم بپردازم و سپس در دل چنین تلاشی، به سئوال شما در این زمینه پاسخ بدهم.

در ایران، ما اساسا فقط یک نوع تشکل برای دفاع از حق کودکی داریم، آن هم  ان. جی. او ها هستند. بنا به تعریف، ان. جی. او. یعنی ابزاری برای تاثیرگذاری بر مشکلی، دوا کردن دردی، به وجود آوردن فرهنگی و در بهترین حالت، از بین بردن آن مشکل و درد اجتماعی. این نهادها در ایران، ظرفی برای فعالیت بخشی از صمیمی­ترین تلاش­گرانی است، که از بسیاری چیزها گذشته­اند تا به اندکی دستاورد برای حل مشکلات معینی برسند. به نظر من، در کُل وجود این گونه نهادها به سهم خود تاثیرات مثبتی چه در زمینه­ی کار عملی و چه فرهنگ ­سازی داشته است. بنابراین، نگاه من نقد نفی گرایانه و ندیده گرفتن مشکلات و فعالیت­های ارزش­مند تلاش­گران این نهادها نیست، بلکه مورد مداقه قرار دادن این فعالیت­ها از زاویه­ی منافع جنبش لغو کار کودک و  جنبش دفاع از حق کودکی به نفع فراگیر و اجتماعی شدن رویکرد و ساختار و جهت این گونه تشکل­هاست. هم­چنین تلاش من، نشان دادن هم سرنوشتی آن­ها با ما، فعالین جنبش لغو کار کودک، است.

من فکر می­کنم، که برای پیش­برد یک حرکت مثبت به نفع آرمان­ها و خاستگاه­های مردمی، مجموعه­ای از فعالیت­ها و تشکل­های گوناگون لازم است که بتوانند با هم و در کنار هم به هدف­هاشان برسند. اما تا آن جا که به ان. جی. اوها به عنوان نهادهایی که کار اجتماعی یا در فرهنگ عامه کار «خیر» انجام می­دهند،  بازمی­گردد، تعریف و انتظاری که از کار خیر در جوامعی مثل ایران وجود دارد، بیش­تر همان تصویر کاسه­ی ابولفضل چرخاندن و لقمه­ای نان در دهان باز شده به نیازی، گذاشتن است. مُسکن است نه درمان و لزوما از انگیزه­های انسانی هم ناشی نمی­شود. هر چند که نفس تقسیم نان، بهتر از بی تفاوتی به گرسنگان و رد شدن از کنار آنان است و اگر این گونه تلاش­ها  بتواند با کمک به یک انسان - چه کودک و چه بزرگ­سال- بر زندگی آن فرد تاثیر مثبت بگذارد و تغییری به وجود آورد، ارزش­مند و محترم است، اما به هیچ وجه کافی نیست؛ چون دست به ریشه­ی مشکلات نمی­برد و به اصطلاح ریشه­ای عمل نمی­کند. مشکل به جای خود باقی می­ماند، حداکثر قدری بهبود در وضعیت کسانی که دچار آن مشکل هستند به وجود می­آید. در مورد حقوق کودکان هم به همین شکل است. بدون انجام مجموعه­ای از کارها، از فرهنگ­سازی و اطلاع رسانی گرفته تا آموزش خانواده­هایی که کودکان آن­ها به کار اشتغال دارند، از نقد صریح و روشن قوانین کودک آزار گرفته تا ایجاد هم­دلی در جامعه برای لغو کار کودکان و دامن زدن به جنبش اجتماعی و ایجاد تشکل­ها و ابزراهای مناسب این کار، و... مشکل کار کودکان به قوت خود باقی می­ماند. و تا آن جا که به چنین فعالیتی برمی­گردد، تنها و تنها با داشتن درک روشنی از نحوه ی فعالیت و هدف­مندی آن است که  می­توان به موفقیت آن امیدوار بود. اشاعه دادن فرهنگ کمک به دلیل انجام وظیفه­ی انسانی و فعالیت اجتماعی برای رشد و پویایی اجتماع، نیازمند روحیه­ی هم­دلی و هم­کاری صمیمانه و ارزش گذاشتن و قدر دانستن مجموعه­ی فعالیت­های ریز و درشت در این زمینه است. مقصودم این است، که هر چند نمی­توان و نمی­باید از تلاش صمیمانه هر چند به لحاظ سبک کاری ناکافی فعالین این گونه تشکل­ها قدردانی نکرد و راهی برای هم­کاری نیافت، اما مساله­ی مهم هدف و چشم­انداز این فعالیت­ها است. با گذاشتن لقمه­ای نان در دهان یک گرسنه یا صد یا هزار گرسنه، پدیده­ی گرسنگی را نمی­توان از بین برد. محدود نماندن به مینیمم­ها و دور شدن از تعاریفی که تحت نام  دفاع از حق کودکی به نوعی دیگر غریزه­ی رهایی کودکان را به انقیاد تعابیر سرمایه­دارانه درمی­آورد، مثل تعابیری که به عوض جلوگیری از آسیب­هایی که جامعه­ی متناقض به لطافت کودکی می­زند، کودکان را آسیب اجتماعی قلمداد می­کند و میلیون­ها تومان و دلار و... را خرج آسیب شناسی و مقالات مفصل در این زمینه به عوض بالا بردن کیفیت آموزش، تحصیل رایگان و اجباری و منع کار کودک و برداشتن قدم عملی برای کمک به کودکان می­نماید، یکی از این شاخص­های فعالیت جدی و ریشه­ای در این زمینه است.

تعاریفی از قبیل این که ما «ماهی­گیری یاد می­دهیم، ماهی در بشقاب نمی­گذاریم»، که بخشا توسط خانم شیرین عبادی  در زمینه­ی دفاع از حقوق کودکان مطرح می­شد، جدا از ظاهر آموزنده و رو به جلوی آن، در واقع چیزی نیست جز مثلا کودکان کار خیابانی - که برای خود و خانواده­شان کار می کنند­- را در محلی دولتی جمع کردن و به شیوه­ی ظاهرا کودک دوستانه مورد استثمار قرار دادن. از کودک کار کشیدن، به هر شکلی که می­خواهد باشد، معنایی جز حق کودکی را زیر پا گذاشتن ندارد. جامعه باید مسئول کودکان باشد و ملزومات یک زندگی شرافت­مندانه را برای آن­ها فراهم کند، تا آن­ها بتوانند به نوبه­ی خود بزرگ­سالان مسئولی برای نسل­های بعدی باشند. بنابراین، بحث اساسا بر سر شکل و ظرف فعالیت در وهله­ی اول نیست، بلکه محتوای درون نقش تعیین کننده­ دارد. پس از آن، این مساله­ی مهم مطرح می­شود، که هر ظرفی جایگاه  محتوای معینی است. به طور مثال، تشکلی که بر قوانین درونی مستبدانه، الیت گرا و هرمی بنیان گذاشته شود، طبعا نمی­تواند ابزار مناسبی برای پیش بردن امری چنین خطیر باشد و کُلا صلاحیت آن را هم ندارد. پس نگاه از پایین به ان. جی. اوها، یعنی کمک به آن­ها، تاثیر گذاشتن بر آن­ها و از امکانات­شان به نفع احقاق حق کودکی استفاده کردن. با این تعبیر، باید بگویم که ان. جی. اوها در ایران را می­توان به سه بخش تقسیم کرد:

1- ان. جی. اوهای خود ساخته،  که حاصل تلاش جمعی از فعالین اجتماعی است که از جان و مال گذشته­اند و سعی کرده­اند به نحوی شایسته، هر چند محدود، در قیاس اجتماعی قدم­های مثبتی  در جهت امر کودکان بردارند. به نظر من، این گونه نهادها، جنین­های جنبشی عظیم و اجتماعی­اند، که تولدشان تاثیرات بسیار عمیقی بر روند تحولات به نفع کودکان در سطح اجتماعی خواهد گذاشت؛

2- تشکل­های نمیه دولتی، که اساسا در تقسیم کار نهادهای زیرمجموعه­ی پروژه­های دولتی به وجود آمده­اند و علی­رغم سازمان­دهی برخی از اقدامات، وظیفه­ی اصلی آن­ها حفظ مرزهای تعیین شده از طرف دولت است؛

3- تشکل­های بدلی، که در واقع پروژه­های مستقیم دولتی تحت نام ان. جی. او هستند و برای دریافت کمک از موسسات بین­المللی و در عین حال کنترل و مسخ کردن فعالیت­های غیر دولتی به کار گرفته می­شوند؛

مشکلات این نهادها را هم می­توان به طور کُلی بر دو دسته تقسیم کرد: مشکل ساختاری؛ و مشکل بیرونی و اجتماعی؛

در زمینه­ی مشکل ساختاری، ان. جی. اوها  تا آن جا که به دخالت دولت و شبیه سازی­های آن برمی­گردد، نه تنها روز به روز بیش­تر از جنبش­های اجتماعی دور می­شوند و اساسا به نهادهایی بسته، در خود، و خودکامه­ای تبدیل می­گردند که موضوع کارشان را نه از مسایل درون جامعه، بلکه بر اساس پروژه­های پول ساز و منطبق بر سیاست­های تعیین شده از طرف دولت می­گیرند.

در مورد مشکلات بیرونی و اجتماعی هم باید بگویم، که به دلیل کمبودهای ان. جی. اوها و عدم رویکرد اجتماعی آن­ها و کارکرد فرهنگ غلط و درک نادرست از کار اجتماعی از یک طرف و وجود فرهنگ بزرگ­سالار و عدم سابقه­ی کار اجتماعی  و فرهنگ ساز و به رسمیت نشناختن تاثیر این گونه فعالیت­ها و صرفا چشم به دگرگونی بنیادین بدون برداشتن قدم موثر و از پایین و کل تغییرات را از بالا دیدن از طرف دیگر، که به ویژه در مورد مسایل کودکان که به غلط به زعم بعضی­ها مقوله­ای خیریه­ای است و کم­تر «بزرگ­ترهای جدی» را به خود جلب می­کند؛ آن دسته از ان. جی. اوها که می­خواهند کار اجتماعی کنند را با مشکلات جدی روبرو ساخته است. بی اعتمادی مردم به این نهادها، به دلیل وجود نمونه­های نامناسب، و اساسا از یکی گرفته شدن این نهادها با خود به وجود آورندگان مشکلات اجتماعی، مساله­ای دیگر است. مشکلات ساختاری و اجتماعی ان. ج. اوها  تاثیر مستقیمی بر روند شکل­یابی و تحقق حق کودکی در جامعه دارد. به همان اندازه که این تشکل­ها منطبق بر تعریف پایه­ای و روح ناظر بر آن، یعنی مردمی بودن، عمل کنند، طبعا پروسه­ی دست­یابی به این حقوق سریع­تر پیش خواهد رفت.

برای جلب جامعه و شرکت دادن و دخالت کردن مردم و سایر نهادها و تشکل­های دموکراتیک در زمینه­ی دفاع از حق کودکان، علاوه بر آن چه قبلا گفتم، تربیت و آموزش کادر و فعال اجتماعی، بازنگری در ساختار ان. جی. اوها، تلاش برای عدم دخالت دولت­ها در کار آن­ها، تشویق و نزدیک کردن­شان به جنبش­های اجتماعی و به ویژه جنبش کارگری، یک ضرورت و یک وظیفه­ی مهم همه­ی ماست.

بر این اساس، من فکر می­کنم بخشی از ان. جی. اوها در ایران با وجود فعالین و تلاش­گران صمیمی خود تلاش کرده­اند فعالیت­های موثری را به نفع کودکان سازمان بدهند. هر چند این فعالیت­ها هنوز محدود است و کمبودهایی دارد، اما باید کار این عزیزان را قدر گذاشت. در عضویت این گونه نهادها در جنبش جهانی لغو کار کودک و کمپین دفاع از حق کودکی، کوچک­ترین شکی نمی­توان داشت. باید در نظر داشته باشیم، که فعالیت در محیط پُر از مخاطره و با وجود محدودیت­های قانونی، بسیار دشوار است. علی­رغم این، می­بینیم که فعالیت­های این عزیزان چگونه مسایل کودکان را به سطح جامعه رانده و توانسته تعدادی از پیش­روترین انسان­ها را به امر عاجل و ضروری دفاع از حق کودکی جلب کند.

 

- «نگاه»: تا چند روز دیگر، یازدهمین سال­گشت «رژه­ی جهانی» کودکان فرا می­رسد. به اعتبار آن حرکت عظیم جهانی کودکان کار، قانون منع کار پُر مخاطره­ی کودکان در «سازمان جهانی کار» به تصویب رسید. شما هم یکی از فعالین این «رژه­ی جهانی» بودید، بگویید آن حرکت چگونه آغاز شد و به چه نتایجی رسید؟

- سوسن بهار: کمپین دفاع از حق کودکی از سی و چند سال پیش در هندوستان آغاز به کار کرده و در سال 1967 با بنیان گذاشته شدن اولین تشکل ضد بردگی مزدی جهان معاصر توسط احسان­الله­ خان در پاکستان ادامه یافته است. همان طور که قبلا هم گفتم، تصویب قوانین منع برده­داری به یُمن فعالیت «بی. ال. ال. اف» در سال­های 91 و 93 و سرانجام مرگ دل­خراش اقبال مسیح، که عامل موثری در شکل­گیری حرکت­ها و برگزاری سمینارهای مختلف در گوشه و کنار جهان درباره­ی کار کودکان گردید، ایده­ی راه انداختن یک رژه­ی جهانی علیه کار کودک را تسریع کرد. «گلوبال مارش»، یا رژه­ی جهانی علیه کار کودک، رسما از نوزدهم سپتامبر 1998 به عنوان شاخه­ای مستقل از کمپین دفاع از حق کودکی پا به عرصه­ی ظهور گذاشت. «گلوبال مارش»، یکی از با شکوه­ترین رژه­ها و اگر اشتباه نکنم اولین آن را در روستای محل تولد اقبال مسیح در نزدیک لاهور آغاز کرد و هم­زمان در هندوستان هم رژه­ای به زیبایی و شکوه یک قطار کوچک انسانی به راه انداخت.

در این حرکت، که در مجموع سیصد کودک به نمایندگی از کودکان کار و بردگان کوچک از بیش از صد کشور جهان و هم­راهان اروپایی و آمریکایی آن­ها حضور داشتند، در مجموع بیش از هشتاد هزار کیلومتر  دور دنیا رژه رفتند، مورد تشویق و استقبال نهادهای مردمی و مدافعین حقوق کودک در کشورهای مختلف قرار گرفتند، و سرانجام قطع­نامه­ی پُر محتوا و کودکانه­شان را (که در سال 99 در «داروگ» هم چاپ شد) به اجلاس سالیانه­ی سازمان جهانی کار در ژنو ارائه دادند. البته باید بگویم، که قطع­نامه­ی بچه­ها بسیار فراتر و رو به جلوتر از آن چیزی بود، که سازمان جهانی کار در سال 99 تصویب کرد. کودکان کار در قطع­نامه­شان خواستار لغو بی درنگ کار کودکان شده بودند و بسیاری مطالبات دیگر را هم برای والدین کارگر خود خواسته بودند. یک سال بعد، یعنی در ماه مه سال 1999، شانزده کودک به نمایندگی از طرف کودکان رژه رونده­ی سال پیش در اجلاس سالیانه­ی سازمان جهانی کار شرکت کردند و در حضور رئیس جمهورها و وزرای بیش از صد و هفتاد کشور جهان، با بیان کودکانه، اما قاطع­شان به دفاع از مفاد بیانه­ی خود پرداختند. بعد از چهار روز بحث و گفت­وگو و تبادل نظر، سرانجام در روز چهارم ژوئن 1999، مقاوله نامه­ی ،صد و هشتاد و دو، یعنی  لغو بی درنگ اشکال کار پُر مخاطره­ی کودکان - از جمله کار در خیابان­ و جایگزینی آن با تحصیل رایگان به تصویب رسید و در روز ششم ژوئن توسط رییس سازمان جهانی کار به صورت یک اطلاعیه­ی مطبوعاتی منتشر شد. متعاقب آن، روز دوازدهم ژوئن هر سال، پس از پذیرفته شدن این مقاوله نامه و امضای آن توسط اکثریت کشورهای جهان، به روز جهانی لغو کار کودک تبدیل گشت. در واقع، ما نتوانستیم به  کُل خواست­هامان، یعنی ممنوعیت تمامی اشکل کار برای کودکان - و نه فقط خطرناک­ترین آن­ها­ برسیم. اما تحقق همین حد از خواست­هامان هم که توسط یک جنبش اجتماعی به ثمر رسید، یکی از زیباترین برگ­های تاریخ بشریت مدرن در هزاره­ی دوم و سوم  است.

 

- «نگاه»: امروز، پس از یازده سال، وقتی به آن حرکت شورانگیز فکر می­کنید، چه احساسی به شما دست می­دهد؟ چه خاطراتی از آن حرکت و از آن کودکان عزیز دارید؟ آیا می­دانید که امروز آن­ کودکان، که آن روزها هزاران کیلومتر را با آرزوی بهبود زندگی کودکان کار جهان و تحصیل مناسب خود و آن­ها طی کردند، چه می­کنند؟

- سوسن بهار: واقعیت این است، که آشنایی با «بی. ال. ال. اف»، اقبال، احسان، و به تبع آن «گلوبال مارش» و کایلایش، زندگی مرا هم مثل بسیاری دیگراز تلاش­گران این عرصه دست­خوش تغییر کرد. هنوز هم یادآوری صحنه­ای که در کنار شوکت از هندوستان، سلطانه از بنگلادش، ولفگدانک از پرتغال، اولیویا از بولیویا، مایکل از آفریقا، جسی از آمریکا، جین از فیلیپین، مانوئل از شیلی، جودیت از پاناما، کاندیده از نیکاراگوئه، ورونیکا از کنیا، جوآن از فیلیپین، کاترین از پاناما، ریگو برتو م. رالیس از گواتمالا و لوک از آمریکا، در حالی که که فریادزنان با شعارهای «بسه دیگر کار واسه دسای کوچک»، «کودکان کار نمی­خواهند، بلکه تحصیلات می­خواهند، بازی و شادی می­خواهند»، «استثمار کودک بسه»، وارد ساختمان سازمان جهانی کار شدیم و در پای بنای یادبود رژه­ی جهانی - که ستونی است با رد پاهای کودکان از سیمان­- تجمع کردیم، اشک شوق بر چشمانم می­آورد. آن روزها برای من یعنی بازگشت به دنیای کودکی از یک سو و شوکه شدن از زشتی چهره­ی جهانی که در آن زندگی می­کنیم از سوی دیگر. یاد این که امانوئل کوچولو از بغل من پایین نمی­آمد، بچه­ها بر سر گرفتن دست من با هم مسابقه می­دادند، از من امضاء می­خواستند، چون نشریه­ای برای آن­ها با عکس اقبال نوشته و چاپ کرده­ام، فشار دادن عکس اقبال بر روی سینه­هاشان، این که نوبتی کلاه حصیری من را سرشان بگذارند و با هم عکس بگیریم و ده­ها خاطره­ی با ارزش و زیبای دیگر، گریه و خنده­ای توامان برای من است. البته دلم هم می­گیرد، از این که متاسفانه امکانات تکنیکی لازم را نداشتم تا یکی از زیباترین صحنه­های تاریخ جنبش کارگری معاصر را ثبت کنم. همه چیز عالی بود و عزیز، خندیدن بچه­ها به من، شوخی با ولفگدانگ و جووآن بر سر طاووس­هایی که در حیاط سازمان جهانی کار می­چرخیدند و ما می­خواندیم: مرغ خونه­ی پولدار طاووسه و هزاران هزار خاطره و خنده و گریه­ی دیگر. اما مهم­ترین اتفاق آن سفر، زبان گشودن کاترین چهارده ساله که نُه ساله می­نمود، رو به من، بعد از مدت­ها سکوت بود.

تنها در گوشه­ای نشسته بود. من هم تنها بودم. مشکل عدم تسلط کافی به زبان، مانع از دم خور شدن با همه می­شد. انگلیسی دست و پا شکسته­ی من را کایلایش می­فهمید و احسان و بس. نگاهش کردم، به رویش لبخند زدم و گفتم اجازه دارم با تو صحبت کنم؟ در حالی که زانوهای لاغر و جثه­ی سار مانندش را با دستان حلقه شده بغل می­کرد، به زبان در آمد. من دکمه­ی ضبط را روشن کردم، بلافاصله سنگینی نگاه همه را بر روی خودم و به محلی که ما حرف می­زدیم حس کردم. نمی­دانستم چرا همه ما را نگاه می­کنند؟ به ضبط نگاه کردم، قدیمی و قراضه بود. آیا علت­اش این بود؟ به سر و وضع خودم نگاه کردم، ظاهرا عیب و ایرادی نداشت. درست نشسته بودم؟ بله! پس چرا همه به ما نگاه می­کنند؟ وقتی که کاترین شروع به صحبت به زبان انگلیسی کرد، من حس کردم ممکن است برای سئوال کردن به زبان انگلیسی کم بیاورم. دختر جوان و زیبایی، که مترجم کاترین از لاتین به انگلیسی بود، سوئدی از آب در آمد و من واقعا نزدیک بود از خوشحالی غش کنم. جدا چقدر به من  کمک کرد. علت نگاه­ها را بعدا فهمیدم. کاترین از روزی که از دام باند موادمخدر، که به او در سن هفت سالگی تجاوز کرده بودند و او را از طریق معتاد کردنش وادار به پخش موادمخدر کرده بودند، گریخته بود تا  آن زمان که خودش به عنوان فعال عرصه­ی دفاع از حق کودکی در رژه شرکت کرده بود، با هیچ کس حاضر به مصاحبه نشده بود. همه بعد از این مصاحبه به من احترام می­گذاشتند... حالا که به عقب برمی­گردم و به آن خاطره فکر می­کنم، حالا که در سن یازده سالگی­ام از عضویت در «گلوبال مارش» و پانزده سالگی­ام در «بی. ال. ال. اف» هستم، نه تنها حس می­کنم، بلکه مطمئنم چیزی که باعث شد کاترین به من اعتماد کند، سیاهی چشم یا موهایم نبود. آن طور که بعضی­ها گفتند. درخشش صورت و تلالو چهره­ای دانا هم نبود. حس غریبانه­ی کودکی بود، که نیازمند نوازش است و مادری که  با بی امکاناتی دست بر هم می­ساید و می­خواهد از کم­ترین چیزهای ممکن، بهترین­ها را برای بچه­هایش درست کند. بله، آن روز، این کودک تنها، سرگردانی و نگاه غریبانه­­ی من مادر را به انبوه جمعیتی که در حال مصاحبه با مطبوعات بین­المللی بودند، دید. نگاهم کرد، اعتماد کرد، و سپس برایم حرف زد. جالب این که، بیش از حرف زدنش با من، از جا برخواستن و بدمینتون بازی کردنش با من، باعث شد که همه به دورمان حلقه بزنند و از شادی او خوشحالی کنند.

خیلی چیزها راجع به این دوستان کوچک­مان هست، که تا بمیرم فراموش نمی­کنم، اما از همه تکان دهنده­تر خاطره­ی همین کاترین عزیز است، که امروز خود زنی شجاع و فعال حقوق کودک است و دارای فرزند یا فرزندانی شاد هم باید باشد.

تا آن جا که می­دانم، این بچه­ها همه فعالند و تحصیل می­کنند یا تحصیل خود را به پایان رسانده­اند. فقط شوکت دچار بیماری آلزامیر زودرس شده و هیچ چیز یادش نیست. دیدن او در هندوستان، با وضعیتی که دچارش شده بود، برایم بسیار دردناک بود؛ او که در مزارع زیبای سوئیس دنبال من می­آمد، برایم به هندی آواز می­خواند و خوشحال بود که مثل اقبال دوازده ساله است و مثل او برای آزادی و خوش­بختی کودکانی چون خودش در «گلوبال مارش» فعالیت می­کند.

 

- «نگاه»: به نظر شما، نتیجه­ی فعالیت­های تاکنونی برای الغای کار کودکان در سطح جهان و هم ­چنین در ایران چه بوده است؟ نقاط ضعف و قوت این فعالیت­ها و این که، از این پس چه باید کرد؟

- سوسن بهار: اولین نتیجه­ی این فعالیت­ها، آزاد شدن تعداد قابل توجهی از کودکان از بردگی قرض در کشورهایی چون هندوستان و پاکستان و... است و پیگیری پروژه­ی تحصیل رایگان و اجباری برای همه­ی کودکان جهان، که به نوبه­ی خود باعث برگزاری دو کنگره­ی اول و دوم  کودکان کار و هم­چنین رژه علیه تجارت انسان در هندوستان و بسیاری از پروژه­های  فراملی و ملی توسط «گلوبال مارش» شده است. الان، به یُمن این فعالیت­ها، افکار عمومی جهان در سطح قابل توجهی با واقعیات کار کودک آشنا شده­ و فعالینی بسیاری در سراسر جهان به دفاع از حق کودکی جلب گشته­اند.

اما نقطه­ی ضعف را من در تن این جنبش نمی­بینم، بلکه در برخورد دولت­ها، فرهنگ رسمی و همین طور نهادها و سازمان­های سیاسی به جنبش­های اجتماعی و مستقل می­بینم، که البته این آخری هم از همان فرهنگ رسمی و مسلط بر جامعه نشئات می­گیرد و باعث می­شود، که این نهادها و سازمان­های سیاسی در حد توان خود جنبش دفاع از حق کودکی را - چون زیرمجموعه­ی آن­ها نیستند- یاری ندهند. از این نظر، ما هنوز کار زیادی برای انجام دادن داریم.

اما بزرگ­ترین نقطه­ی قوت این جنبش، که امید به از بین بردنن ضعف­ها را با خود دارد، نفس جنبش بودن و جنبشی عمل کردن آن است، که این جنبش را زنده و پویا می­کند و مرتبا فعالین جدیدی را به آن جلب می­نماید. به نظر من، از این پس هم، باید خصوصیات اصلی این جنبش را حفظ کرد و برای گرم کردن شعله­ی آن به رژه­ها ادامه داد. رژه­ها، تاثیر مثبتی در سطح جهان داشتند.

اما در ایران، باید بگویم که تاثیرات فعالیت مجموعه­ی تلاش­گران دفاع از حق کودکی نسبت به عمق فاجعه­ی بی حقوقی کودکان، از یک سو محدود است و از سوی دیگر، به ویژه با توجه محدودیت­ها و کارشکنی­های جمهوری اسلامی و نهادهای عامل آن، شادی آفرین می­باشد. کافی است به یاد داشته باشیم، که کمک به کودکان کار افغانی توسط تلاش­گران جنبش ما - که درست نقطه­ی مقابل بی شرافتی جمهوری اسلامی نسبت به این عزیزان است­- تا چه اندازه سود­مند بوده است. کمبودهای دیگر، علاوه بر محدودیت­ها و کارشکنی­های جمهوری اسلامی و نهادهای عامل آن، را قبلا گفته­ام. آن چه که در این جا مایلم باز مورد تاکید قرار بدهم، ضرورت تلاش برای رویکرد اجتماعی و جنبشی کردن فعالیت­های دفاع از حق کودکی است. در این راستا، پیش­قدم شدن جنبش کارگری بسیار با ارزش و سودمند است. در غیر این صورت هم، تلاش­گران این عرصه می­توانند مرتبا در خانه و محل کار فعالین جنبش کارگری را بزنند و برای متقاعد کردن آن­ها به فعالیت عملی در دفاع از حق کودکی بکوشند.

رویکرد اجتماعی و جنبشی کردن این فعالیت انسانی، به خصوص در شرایطی که جمهوری اسلامی تلاش­گران دفاع از حق کودکی را دستگیر می­کند، به زندان می­اندازد، و مورد آزار قرار می­دهد، یک راه مهم دفاع از جان این عزیزان هم هست. در هر حال، این فعالیت - مانند هر فعالیت اجتماعی دیگر در ایران- خطر و هزینه دارد. پس چه بهتر، که جامعه را در این امر درگیر کنیم و حمایت اجتماعی وسیع از آن را به وجود بیاوریم. این کار حتا اگر منجر به کاهش خطر و هزینه برای خود ما نشود، حداقل­اش این است که به قول معروف دیگر سر دفاع از حق کودکی بی کلاه نمی­ماند. با رویکرد اجتماعی، قادر خواهیم بود فعالین بی شماری را جذب این فعالیت کنیم، تا به فعالیت­های آن در هر صورتی ادامه بدهند. مهم زنده و پویا بودن جنبش است. و جنبش زنده و پویا خواهد بود، اگر اجتماعی شود.

* * *

 

این گفت­وگو در دفتر بیست و چهارم «نگاه»، ژوئن 2010، درج شده بود.