تشکل­های کودکان، «ان. جی. او» یا...

کدام تشکل مناسب است؟ با کدام ساختار؟

 

سوسن بهار

 

مقدمه:

کودک، مقوله­ی کودکی و مفهوم آن بی شک یکی از لطیف­ترین پدیده­های طبیعت و هدیه­ای زیبا به جامعه­ی بشری است. کودکان گل­های طبیعی انسانی جامعه ی  جهانی و در عین حال فراگیرترین گل­های کره­ی زمین­اند، که سرتاسر این کره­ی خاکی را با رنگ و بوهای  گوناگون و زیبایی­های اثیری خود به رنگین کمانی از لطافت مبدل ساخته­اند. کودک زیباست، مقوله­ی کودکی زیباست، اما متاسفانه "کودکی" و کودک بودن برای بسیاری از کودکان در جهان معاصر زیبا نیست. چهره­ی کودکی بر خلاف تصوری که ما از آن به یاد داریم، گلگون نیست. کودک، گرسنه، استثمار شده، بیمار و مورد خشونت فیزیکی و جنسی قرار گرفته است و تازه این برای آن دسته از کودکانی است که شانس زندگی دارند. هنوز با وجود پیشرفت­های علمی و دستاوردهای جامعه­ی بشری در زمینه­ی بهداشت، کودکان بیشماری در هر  لحظه به دلیل فقر و بیماری می­میرند. علی­رغم تلاش­هایی که به ویژه از سال 1950 بدین سو صورت گرفته است، و نیز به رغم تصویب کنوانسیون­ها و قوانین  مهم در زمینه­ی احقاق حقوق کودکان، میلیون ها کودک در سراسر جهان در کمال شوربختی  خارج از دایره­ی تحصیل، رشد، شادی و بازی و دنیای لطیف کودکی قرار دارند. در برخی کشورها - از جمله ایران - نه تنها قوانین به نفع کودکان عمل نمی­کنند، بلکه قوانینی مستقیا علیه کودکان وجود دارد. ایران البته در این مورد استثناست و  کودکانش  به حق فراموش شده­ترین کودکان جهان­اند.

وسعت پدیده­ی کودک آزاری و استثمار کودکان در گوشه و کنار جهان، انسان­های شریف و نهادهای زیادی را به ضرورت اقدام عملی علیه این تراژدی انسانی رسانده است و جنبش­های اجتماعی و سازمان­ها و نهادهای مختلفی را در این زمینه فعال کرده است.

می­توان در عین غم­انگیز بودن پدیده ی رنج کودک، که بنا به تعریف باید "شاد، آزاد، سالم و در پناه جامعه و بزرگ­ترها در کمال رفاه رشد کند، اما از همه­ی این مواهب محروم است"، شادمانه بیان کرد که امروز بیش از هر زمان دیگری تلاش گران جنبش لغو کار کودک و دفاع از حق کودکی فعالیت می­کنند و روز بروز بر تعداد نهادهای مدافع  کودکان افزوده می­شود. شخصا به عنوان یکی از این  تلاش­گران، این مقوله را به فال نیک گرفته و دستاوردهای تاکنونی را به همه­ی نهاد ها و سازمان های مدافع حقوق کودکان و کل همکاران در سراسر جهان  تبریک می­گویم.

با پشت سر گذاشتن دهمین سال تصویب مقاوله نامه­ی 182 سازمان جهانی کار، در مورد ممنوعیت کار کودکان زیر پانزده سال در عرصه­های کار پر مخاطره، و نقشی که جنبش لغو کار کودک، کودکان کار، در شکل زیبای «گلوبال مارچ» در این مورد داشته است، ضرورت و نیاز وجود تشکل­هایی از این دست در تمامی کشورهای جهان از یک طرف، و کیفیت و روحیه­ی جمعی و دمکراتیک بودن این تشکل­ها به عنوان جزء لاینفک تضمین موفقیت آنان از طرف دیگر، بیش از پیش حس می­شود.

بدون تلاش از پایین و دامن زدن به فرهنگ ممنوعیت کار کودک و حفظ حرمت و حق کودکی در جامعه، قوانین هر چند هم که تصویب شده باشند، فراگیر نمی­شوند، به ملکه­ی ذهن افراد و خانواده­ها تبدیل نمی­شوند و در بهترین حالت - حتی اگر دولت­ها دیکتاتور نباشند و ضد کودک هم عمل نکنند - صرف وجود قوانین بدون وجود مراجع و نهادهای پیاده کننده­ی آن در جامعه و نظارت بر پیگیری آن­ها، کاری از پیش برده نمی­شود.

جامعه­ی سوئد در این باره مثال خوبی است. با وجود این که از نظر احقاق حقوق کودکان، می­توان سوئد را با قدری اغماض بهترین کشور جهان به حساب آورد که دارای قوانین مدنی، قضایی و خانواده­ای مدرنی است، اما این جامعه هم کماکان دچار مشکل کودک آزاری و هم­آزاری کودکان در مدارس می­باشد. بنا به گزارش نهاد «بریس» (حقوق کودک در جامعه)، در خانواده­های سوئدی یک کودک از هر هفتصد کودک مورد آزار جنسی و فیزیکی قرار می­گیرد. در این جامعه، ظلم علیه کودک و فرهنگ بزرگ­سالار  که پایه در روابط اقتصادی و اجتماعی بین­المللی دارد، از بین نرفته است؛ اما به دلیل وجود قوانین و تسهیلات برای  فعالیت در زمینه­ی احقاق حقوق کودکان، بیشترین نهادها و تشکل­های مدافع کودکان را هم داراست که می­توانند در این زمینه تلاش کنند. یکی از دلایل غنی بودن ادبیات کودک در جامعه­ی سوئد، وجود همین نهادها و تلاش­شان برای احقاق حقوق و حفظ حرمت کودکی است. بنابراین، وجود تلاش­گران عرصه­ی دفاع از حق کودکی در همه­ی جهان امری لازم و جزء لایتجزی به دست آوردن این حقوق است.

اگر این تبیین را قبول داشته باشیم، که اساسا موفقیت جنبش­های اجتماعی و تحقق مطالبات آن­ها در هر زمینه­ای بدون شرکت وسیع­ترین آحاد مردم و حمایت سایر جنبش­ها نه تنها میسر نیست، بلکه آن جنبش­ها به جز این غیر فعال و منزوی شده و در این صورت، خطر تبدیل شدن آن­ها به یک فرقه وجود دارد؛ پس باید تاکید کنیم که به ویژه جنبش اجتماعی برای حق کودکی از این نظر بیش از هر جنبش و حرکت دیگری به شرکت و مداخله­ی عموم جامعه نیاز دارد. چرا که بزرگ­ترها مسئول کودکانند و تنها و تنها با حضور فعال همه­ی آن­ها می­توان قدمی به نفع کودکان برداشت. و البته به این خاطر و برای این مشارکت همگانی و جدی باید فرهنگ ساخت و تشویق کرد.

اما تلاش صرف از پایین تلاش­گران حق کودکی هم بدون حمایت نهادهای ذیربط به سختی به نتیجه خواهد رسید. تشکل فراگیر و هم­گام در این زمینه اگر از جزء دیگر و حیاتی خود، یعنی ساختار مناسب و منطبق با پیشروترین دستاوردها در زمینه­ی حقوق کودک برخوردار نباشد، اگر در بهترین حالت فاسد نشود، غیر موثر، غیر اجتماعی، منزوی  و محدود خواهد ماند و در بدترین حالت به چیزی علیه نفس تشکیل خود تبدیل خواهد شد.

یکی از مشکلات امروزی تلاش­گران عرصه­های کار جنبشی و اجتماعی، تغییر شکل ان. جی. اوهاست که نسبت به موازین اولیه و نفس شکل گیری­شان تغییرات بخشا منفی­ای پیدا کرده­اند.

ان. جی. اوها به ویژه در کشورهایی که از قوانین دموکراتیک برخوردار نیستند و یا اساسا دیکتاتوری­اند، خود به خود مینیاتوری از نهادهای دولتی می­شوند. در این جا، آن­ها تشکلی جدا از دولت نیستند و اساسا تا زمانی که  در ارتباط معینی با دولت­ها نباشند، نمی­توانند به عنوان ان. جی. او فعالیت کنند. این جا، در همین قدم اول، در مورد ماهیت این تشکل­ها نقض غرض شده است؛ به این معنی که اساسا نمی­توان واژه­ی ان. جی. او را به معنی تشکل غیردولتی به آن­ها اطلاق کرد. این گونه تشکل­ها برای فعالیت موظف­اند خود را با مقررات تعیین شده توسط دولت­ها تطبیق دهند و اساسنامه­های پیش­نویس شده توسط مراجع ذیربط دولتی را بپذیرند. و بدین ترتیب، طبیعی است به ظرف­هایی برای انجام وظایف دولت­ها - با توجه به تعهدات آن­ها با تایید و امضا کردن کنوانسیون­های گوناگون مربوط به حقوق کودکان - تبدیل می­شوند. با این تفاوت که دولت­ها اساسا - و یا کمتر - مسئولیت اقتصادی و پیش برد این کنوانسیون­ها را عهده­دار هستند و این ان. جی. اوها  هستند که وظایف دولت را بی جیره و مواجب در زمینه­های معینی انجام می­دهند. اگر به این مساله، نفس پذیرش و شرایط پذیرش کنوانسیون­های مربوط به امور کودکان - مثلا کنوانسیون­های تطبیقی با کنوانسیون­های حقوق کودک و سایر کنوانسیون­های مصوبه به نفع کودکان وقتی که به اختیار تطبیق با قوانین داخلی کشورهایی مثل ایران گذاشته می­شوند - را بیافزاییم، از ایده­ی اولیه­ی ان. جی. اوهای سنتی دیگر چیزی جز شیر بی یال و دم و اشکم باقی نمی­ماند، که حتی روباه نقاشی شده را هم نمی­ترساند چه رسد به گرگ­های درنده­ای را که دندان برای پاره کردن روح و جان کودکان بی گناه ما  تیز کرده­اند. (در قیاس با توحش و درنده خویی برخی از دولت­های دیکتاتوری و عوامل آن­ها، همین جا باید از پیش­گاه گرگ که صرفا بر اساس غریزه­اش عمل می­کند عذرخواهی کنم.)

در کنار این مساله، اگر خود این تشکل­ها هم از سیاست­های اصولی و موثر در راه دفاع از حق کودکی و مناسبات درونی و دموکراتیک درونی برخوردار نباشند، که شرطی مهم در راه مقاومت علیه مقررات دولتی و دست­اندازی آن به این گونه تشکل­ها است، اصولا نمی­توان چشم داشتی برای بهبود وضعیت کودکان داشت.

بنابراین، بحث ساختاری و تعریف تشکل مناسب برای دفاع از حق کودکی و لغو کار کودک، یک بحث کلیدی است و نیاز به  آموزش، انتقال تجربه، و تربیت کادر دارد. و این یکی از بهترین و موثرترین اقداماتی است، که نهادهای ذیربط می­توانند در این زمینه انجام دهند. 

به سهم خود و بر اساس تجربه­ای که در این دو دهه فعالیت در این زمینه به دست آورده­ام، سعی می­کنم در این نوشته قدری به وضعیت ان. جی. اوها بپردازم و سپس بدیل سازمانی مناسب با نیازها و ضرورت تاریخی حرکت اجتماعی و جنبشی در دفاع از حق کودکی و لغو کار کودک را مطرح کنم.

اگر در آغاز قرن بیستم، شکل­گیری ان. جی. اوها به صورت نهادهای مردمی و از پایین عمدتا به منظور رفع مشکلی فوری و مقطعی شکل گرفتند و برآیندی از فعالیت خودگردان جمع و یا حتی بعضا فردی از جامعه بودند، که در غیاب توجه دولت­ها به کمک کسانی آمدند که بدون امکانات مناسب زندگی بسر می­بردند (این تعریف درباره­ی شکل­گیری ان. جی. اوها در امر پاسخ­دهی به مشکلات فوری، حتی نهادهای سازمان ملل را هم  شامل می­شود، مانند به وجود آمدن «یونیسف» برای سامان یابی و کمک کردن به کودکان باقی مانده از جنگ دوم جهانی)، اما از آغاز قرن بیست و یکم - و با فروپاشی بلوک شرق و شکل­گیری ایده­ی گلوبالیزاسیون - بعضی از آن­ها جزیی از سازمان و کارکرد افقی دولت­ها در سطح جامعه شدند و با کم کردن از هزینه­های دولتی به اعتبار کمک­های بخش خصوصی، در واقع به بازوی دولت در امور اجتماعی تبدیل گشتند. برای بسیاری از دولت­ها، ان. جی. اوها نه تنها مترسک نمایش آزادی تشکل هستند که بنا به تعاریفی که از سرمایه­ی اجتماعی، نیروی انباشته­ی انسانی و نقش ان. جی. اوها در رسیدن به دموکراسی به دلیل  مدل خودگردانی و مشارکت مردمی در آن­ها دارند ارائه شده است، از جمله (تعاریف و سه اصل سازمان ملل که یکی از آن­ها مشارکت مردم از طریق این گونه تشکل هاست) راه­حل و کلید حل معمای گذار از جوامع غیر پیشرفته به جوامع  پیشرفته - اتفاقا به دلیل  قابل کنترل بودن­شان – به حساب می­آیند.

ان. جی. او، و «تشکل مردمی ساز» توسط دولت­ها، را می­توان به راحتی در ساز و کار به ویژه دولت­هایی مثل جمهوری اسلامی مشاهده کرد. در کشورهایی مانند ایران، نه تنها هر گونه تشکل به اصطلاح دموکراتیک به منظور ثبت رسمی یا اجازه­ی فعالیت باید از مقررات دولتی پیروی کند، بلکه حتی تشکل­های مستقیم دولتی از جمله نهادهای زیر مجموعه­ی وزات خانه­های گوناگون نیز به نام ان. جی. او - و در واقع برای تقابل با آن­ها ساخته شده - و به جامعه­ی بین­المللی به عنوان ان. جی. او معرفی می­شوند.

همین امر به گونه­ای دیگر درباره­ی ان. جی. اوهای کشورهای به اصطلاح دموکراتیک نیز صادق است. کافی است نگاهی گذرا به سازمان­های زنان احزاب گوناگون دولتی یا حاضر در پارلمان و انطباق کامل فعالیت­های­شان با پروژه­های دولتی و حزبی و فراتر نرفتن از چهارچوب­های آن بیندازیم تا این مساله روشن شود.

کوتاه سخن، آن چه که امروز به نام ان. جی. او  یا سازمان غیر دولتی معرفی می­شود، کیلومترها با آغاز و پیدایش این گونه تشکل­ها و نقش و کارکرد آن­ها  فاصله دارد.

امروزه کمتر دولتی را می­توان سراغ داشت که سعی در گسترش نهادهای مردمی داشته باشد. ما در عصر سلطه و کنترل دولت­ها و سودآوری هنگفت سرمایه به ضرر از بین رفتن و محدود کردن حقوق اکثریت مردم محروم و کارگر بسر می­بریم. در واقع، در این شرایط، وظیفه­ی این نهادها تقلیل خواست­ها و تهی کردن خصلت مبارزاتی و اجتماعی این گونه فعالیت­ها است. ترم­هایی مثل نهادهای مشارکت عمومی در کشورهایی مانند ایران بیشتر به معنی مشارکت عمومی مردم در کاستن هزینه­های دولت و مسئولیت وظایف دولتی را به گردن مردم انداختن از یک سو و محدود کردن قدرت و اختیارات این گونه نهادها از سوی دیگر است.

یک­سان سازی و دنباله­رو سازی از ان. جی. اوها به عنوان تابع تصمیمات سازمان ملل در عرصه­های گوناگون، نه تنها این تشکل­ها را از نهادهایی برای فراتر رفتن از داده­های موجود به نهادهایی برای پاسداری از آن چه که هست تبدیل کرده است، بلکه در حفظ و پاسداری از دستاوردهای تاکنونی هم آن­ها را خلع سلاح کرده و باز پس رانده است.

اگر بتوان گفت که در عصر گلوبالیزاسیون و جهانی شدن سرمایه، ساختار پارلمانی بیش از گذشته جواب­گوی نیازهای اکثریت عظیم مردم جامعه نیست و آن­ها پس رفت­های زیادی را طی سالیان اخیر در زمینه­های حقوق اقتصادی و رفاه اجتماعی متحمل شده­اند و به این معنی، دوران پارلمانتاریسم از نظر بخش رو به افزایشی از مردم جامعه بسر آمده است، صد چندان می­توان گفت که تشکل­های ان. جی. او نیز نه تنها دیگر پاسخ­گوی مسایل اجتماعی نیستند، بلکه بعضا  به ترمزی بر سر راه جنبش­های فرا گیر اجتماعی برای تحقق مطالبات مردم در عرصه­های مختلف تبدیل شده­اند؛ همان طور که اتحادیه­های کارگری در برابر تشکل­های فراگیر و طبقاتی کارگران.

با این همه، و با وجود این تبیین، به لحاظ عملی چگونه می­توان از وضعیت موجود فراتر رفت؟ و چگونه می­توان از عناصری از این داشته­ها به نفع قوی­تر شدن جنبش­های فراگیر مردمی استفاده کرد؟ برای پاسخ به این سئوال، بایستی - جدا از اشاره به مشکلات درونی و ساختاری ان. جی. اوها - به مشکلات بیرونی و اجتماعی همین تشکل­های نیم بند پرداخت. برای این کار لازم است در ابتدا نگاهی به تاریخچه­ی پیدایش ان. جی. اوها بیاندازیم.

 

تعریف تشکل­های کودکان

- تعریف ان.جی. اوها

در کارگاه آموزشی سازمان­های غیر دولتی (NGOها) که در سال 1998 در شهر بانکوک تایلند برگزار شد، تعاریف زیر از سازمان غیر دولتی ارائه گردید:

- سازمان از افراد خصوصی، معتقد به اصول عمده­ی اجتماعی معینی تشکیل شده است و فعالیت­های خود را برای توسعه­ی جامعه­ای که در آن زندگی می­کند، متمرکز می­سازد.

- سازمان توسعه­ی اجتماعی که هدف آن توانمندسازی افراد جامعه است.

-  سازمانی مستقل، مردم سالار و غیر فرقه­ای است که برای توانمندسازی گروه­های حاشیه­ای از جنبه­های اقتصادی و اجتماعی تلاش می­کند.

- سازمانی که معتقد است با شناخت عمیق مشکلات، در مسیر بهتر نمودن کیفیت زندگی مردم، به ویژه فقرا، ستم دیدگان و افراد مناطق حاشیه­ای شهرها و روستاها تلاش می­کند.

- سازمانی که توسط افراد اجتماع و برای خدمت به جامعه بدون کمترین دخالت دولت به وجود آمده و نه تنها سازمانی خیریه است، بلکه در زمینه­های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نیز به فعالیت می­پردازد.(کارگاه آموزشی سازمان غیر دولتی، بانکوک، 1998)

اما نگاهی به روند تاکنونی این گونه تشکل­ها نشان می­دهد که اولا آن­ها به زائده­ی دولت­ها تبدیل شده و نتوانسته­اند در سطح وسیع به تهیدستان جامعه کمک کنند. به علاوه، در سال­های اخیر ان. جی. اوهای عجیب و غریبی پا گرفته است که به خصوصی سازی و سیال شدن روند سرمایه کمک­های بزرگی کرده­اند.

 

تاریخچه­ی ان. جی. اوها

در دهه­ی گذشته، و به ویژه پس از فروپاشی بلوک شرق و برقراری به اصطلاح نظم نوین جهانی، از یک طرف، رایزنی­هایی در جهت کم شدن نقش دولت­ها در روند توسعه یا در تملک سرمایه توسط دولت تحت نام سرمایه­ی اجتماعی صورت گرفته است و از طرف دیگر، جهانی شدن تسهیلات فروانی را برای سیال بودن سرمایه و سرمایه­گذاری فراهم آورده است. در پناه این تعاریف و عملکردها، فرصت­های فراوانی برای شرکت­های چندملیتی و سرمایه­داران فراهم آمده است و سودهای کلانی نصیب صاحبان سرمایه شده است. بر خلاف اظهارات مفسران و نهادهای ریز و درشت سرمایه، از جمله IMF (InternationalMonetaryFund)، برنامه­ریزی­ها و سیاست­ها برای تنظیم و کارکرد ساختمان اقتصادی نه تنها در وضعیت اکثریت مردم جامعه تاثیر مثبتی نداشته است، بلکه در عمل به فقر و فلاکت و بیکاری و بی­خانمانی بیشتر انجامیده و شرایط بسیار سختی را به اکثریت عظیم کم درآمدهای سراسر جهان تحمیل کرده است. جایگزینی کار مجانی کودکان، با کار بزرگ­سالان و بیکارسازی­های وسیع، که به دنبال بحران اقتصادی اخیر باز هم گسترده­تر خواهد شد، بخشی از بروزات این برنامه­ریزی­ها و سیاست­های «داهیانه­ی» نهادهای سرمایه­ی بین­المللی است.

بحث ان. جی. اوها به تبع تعاریف اقتصادی جدید و تبیین سرمایه­ی اجتماعی از شکل نهادها یا حداقلِ از حالت جمع شدن داوطلبانه­ی گروهی از مردم برای پاسخ­گویی به ضرورتی مقطعی از قبیل: کمک به زلزله زده­گان و... در آمده و عملا به ساختاری جهت تسهیل برنامه­ها و سیاست­های روند توسعه­ی اقتصادی اجتماعی «آی. ام. آف» بدل شده است.

 

تاریخچه­ی ان. جی. اوها در ایران

به لحاظ تاریخی در دوره­ی معاصر، اولین ان. جی. او در ایران در دهه­ی چهل شمسی  برمی­گردد. این تشکل در روستای محل تولد زنده یاد محمد جعفر پوینده - اشکدرِ یزد- در مقابل شن­روان و به منظور جلوگیری از شن­گیر شدن مزارع ایجاد شد. به دنبال آن در رابطه با زلزله­ی بویین زهرا و برای کمک به قربانیان آن، تشکلی موقتی شکل گرفت که زنده یاد تختی به ایجاد آن کمک کرد. به تدریج و در برابر سیاست­های کلان بانک جهانی در ایران هم نهادهای مردمی کوچک به منظور برون رفت از گرفتاری­ها به صورت پراکنده و مقطعی شکل گرفتند.

در دوران اول ریاست جمهوری خاتمی در ایران  که نسبت به دوره­های اخیر بیشتر مورد حمایت مردم بود و نهادهای قدرتمند  به دولت کمک می­کردند، با رشد و پیدایش وسیع ان. جی. اوها مواجهیم.

در دوران اخیر با شکل گیری انجمن­ها و تشکل­های گوناگون زنان و کودکان و عمیق­تر شدن اختلاف بین نیازهای این تشکل­ها و بی قانونی از یک سو و وجود قوانین محدود کننده و دست و پا گیر از جانب دولت  نسبت به این نهادها از سوی دیگر مواجهیم. گذشته از این، شبه ان. جی. او سازی و لوث کردن ماهیت این گونه تشکل­ها به طور مستقیم  از سوی دولت، از مشخصات دوره­ی اخیر است.

تا آن جا که به تشکل­های کودکان برمی­گردد، جزو اولین نهادهای راستین برای دفاع از کودکان می­توان  نهاد بنیان گذاشته شده برای سوادآموزی به کودکان کر و لال توسط جبار باغچه بان را نام برد. اما درباره­ی امروز این گونه تشکل­ها در ایران باید به این فاکت بسنده کنم که: «سازمان­های غیر دولتی در ایران به طور مشخص و رسمی از حیث تخصصی و موضوعی، تحت پوشش یکی از مراجع رسمی دولتی، تشکیل، هدایت و اداره می­شوند. از این میان، بیشترین آن­ها از سوی ارگان­هایی هم­چون سازمان ملی جوانان، نیروی مقاومت بسیج، هلال احمر، سازمان تبلیغات اسلامی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، دانشگاه آزاد اسلامی، وزارت علوم، تحقیقات و فن­آوری، وزارت آموزش و پرورش، وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و سازمان حفاظت محیط زیست مجوز دریافت کرده و فعالیت می­کنند.»(قنادیان،20:1384) گفته می­شود که 6914 سازمان غیر دولتی در سراسر کشور وجود دارد، که شهر تهران با 1114 واحد رتبه­ی اول و اصفهان با 984 واحد رتبه­ی دوم را به خود اختصاص داده است. (به آمار رسمی منتشر شده در ایران همیشه باید به دیده­ی اغماض نگریست، چرا که دو رکن سانسور کم گفتن یا انکار و بزرگ­نمایی و خلاف واقع نمایش دادن در کنار هم عمل می­کند.) در ایران یک مرام­نامه­ی دولتی به ان. جی. اوهایی که برای ثبت مراجعه می­کنند داده می­شود، که باید مبنای کار آنان قرار گیرد. در غیر این صورت، این تشکل­ها اجازه­ی فعالیت و ثبت را نخواهند یافت. خود تمکین کردن و اجبار به پذیرش طرح تشکیلاتی دولت، به معنی تهی شدن آن­ها از معنی واقعی­شان - ان. جی.  او - است.

جدا از این، همان طور که در بالا هم به طور مختصر اشاره کردم، دولت ایران در برابر همین نهادهای نیمه دولتی نیز تا آن جا که به نظارت نهادهای بین­المللی برمی­گرد، بسنده نکرده و خود راسا به تشکیل نهادهایی به نام ان. جی. او دست زده است که بخشی از ارگان­هایی مانند پلیس­اند.

علی­رغم ارتباط سیاست­های بانک جهانی و به کارگیری ان. جی. اوها و تعاریفی که از آن­ها ارائه شده  است، به نظر من ان. جی. اوها را از دو منظر می­توان در نظر گرفت.

 

چگونگی و حیات ان. جی. اوها

نگاه از بالا

یعنی منظری که دولت­ها و سرمایه­داران به ان. جی. اوها دارند. این منظر باعث شده است که متاسفانه علی­رغم دستاوردهای جامعه­ی بشری در زمینه­ی حقوق دموکراتیک و خودگردانی­ها، ان. جی. اوها که می­بایست بنا به تعریف کاملا جدا از دولت­ها باشند، به طور واقعی و عملی به صورت نهادهای زیر مجموعه­ی دولت­ها در آیند و خارج از چهارچوب­های تعیین شده و پروژه­های مرکزی، قدرت فعل و انفعال زیادی نداشته باشند. در بهترین حالت، آن­ها وابسته به پروژه­های سازمان ملل و نهادهای مشابه­اند و در بدترین حالت به ویژه در کشورهای غیر دموکراتیک، ابواب جمعی موسسات دولتی در زمینه­های مختلف اجتماعی بشمار می­روند. این تشکل­ها که بنا به تعریف باید فرهنگ­ساز جامعه باشند، نهادهای مردمی باشند و... در این شرایط هر قدر هم که بخواهند از این وابستگی فاصله بگیرند، با مشکلات عدیده­ای از قبیل عدم دریافت اجازه­ی ثبت و مسایل مشابه روبرو خواهند شد و این مساله باعث می­شود که بسیاری از این تشکل­ها تا سطح انجمن­ها و موسسات خیریه تقلیل پیدا  کنند. بحث تقبیح کار خیر نیست. هر کاری که از نیت انسانی (نه با انگیزه­ی صدقه دادن و دفع بلا از خود که انگیزه­ی کمک­های مذهبیون هست و نهایت خودخواهی و دور بودن از محتوی هم­بستگی واقعی انسانی را در خود مستتر دارد) صورت گیرد، زیبا و لازم است. اما وقتی که  کار ان. جی. اوها به عنوان نهادهای خودگران مردمی در زمینه­ی دفاع  از حق و نظارت بر دست­یابی کودک به حقوق انسانی­اش - یا هر موضوع کار اجتماعی دیگر - تا صرف جمع­آوری پول کاهش یابد، محکوم به فساد و پوچ شدن است؛ چرا که بسیاری از کمک­های جمع­آوری شده اگر هم حیف و میل نشود، و به جیب این و آن نرود، صرف اداره­ی دستگاه­های عریض و طویل  و بوروکراتیک این نهادها می­شود. «یونیسف» و «نجات کودک» بهترین نمونه­ها در این زمینه­اند. این دو نهاد - به ویژه یونیسف - که می­بایست صندوق پول کودکان باشد و برای رفع مشکلات اجتماعی اقتصادی کودکان صرف هزینه کند، به گزارش خود این نهاد تنها درصد ناچیزی از کمک­های جمع­آوری شده­ی مردمی را صرف پروژه­های عملی مثلا در زمینه­ی لغو کار کودک یا ریشه کن کردن بی سوادی می­کند و چیزی بیشتر از هشتاد درصد کمک­های جمع­آوری شده­ی را صرف حفظ دستگاه اداری می­نماید. تازه تبلیغات رو به جامعه و اطلاع رسانی از رنج کودکان، درصد بسیار ناچیزی از آن را به خود اختصاص می­دهد. به علاوه این که بارها و بارها شاهد گزارشاتی در مورد فساد اداری و سوء استفاده­ی کارگزاران این نهادها هم بوده­ایم

بنابراین، از منظر قدرت­ها و به اصطلاح بالایی­ها، ان. جی. اوها بازو و اهرم افقی ساختار دولتی و سرمایه­دارانه برای اداره­ی کشورها، صرفه­جویی در هزینه­ها و واگذاری آن­ها به بخش سرمایه­ی اجتماعی و نیروی مردمی است. طبیعی است که در چنین نگاهی، فاکتور خدمت­گذاری به مردم و به خصوص محرومان جامعه، در بهترین حالت در درجه­ی چندم قرار دارد. هر چند که از این جا تا آسمان با عاریه گرفتن مذهب و عقاید مذهبی، دعوی کمک به مردم هم بشود.

 

نگاه از پایین

اما آنجا که نیازهای مردم جامعه و بی کفایتی دولت در اداره­ی امور مردم به مردم و جامعه برمی­گردد، ان. جی. او یعنی ابزاری برای تاثیرگذاری، دوا کردن دردی، و به وجود آوردن فرهنگی و در بهترین حالت راه انداختن و پیش بردن حرکتی اجتماعی به نفع کسانی که مورد محرومیت و ظلم قرار گرفته­اند است. در نظر گرفتن این نکته  به ویژه با توجه به وجود ان. جی. اوها به عنوان ظرفی برای فعالیت و استفاده­ی مناسب از آن­ها بسیار مهم است. بدون داشتن چنین رویکردی و تلاش برای ارتقای ان. جی. اوها و مناسب سازی آن­ها به مثابه­ی نیروهای پشتیبان حرکت­های اجتماعی و جنبش­ها، از یک طرف سرقفلی و حق استفاده از این امکان را دو دستی به دولت­ها و بالا دستی­های  جامعه تقدیم کردن است و از طرف دیگر محروم ساختن خود از امکانات موجود و بهره­گیری از آن برای پیشرفت و غنی سازی جنبش­های مردمی.

واقعیت این است که هر تعریفی که از ان. جی. اوها  داشته باشیم و هر انتقادی که به این تشکل­ها داشته باشیم، امروزه این نهادها  ظرفی برای فعالیت بخشی از صمیمی­ترین انسان­ها و تلاش­گرانی شده­اند که از بسیاری چیزها گذشته­اند تا به اندکی دستاورد برای حل معضلات معینی در جامعه برسند. وجود این گونه تشکل­ها به سهم خود تاثیرات مثبتی چه در زمینه­ی کار عملی و چه در عرصه­ی ادبیات و فرهنگ سازی داشته است. بنا بر این واقعیت، نگاه من نقد نفی گرایانه و ندیده گرفتن فعالیت­های صمیمانه و مشکلات تلاش­گران ان. جی. اویی نیست، بلکه مورد مداقه قرار دادن آنان از زاویه­ی منافع جنبش لغو کار کودک و  جنبش دفاع از حق کودکی به نفع ماکزیمالیسم و فراگیر و اجتماعی شدن رویکرد و ساختار و جهت فعالیت این گونه تشکل­ها و سعی در توضیح هم­سرنوشتی آن­ها با ما فعالین جنبش لغو کار کودک است.

واقعیت این است که ان. جی. اوها در همین شکل کنونی­شان هم دچار مشکلات بسیاری­اند. هر چند که بعضا به عنوان ابزاری از طرف دولت­ها به کار گرفته می­شوند، اما در سطحی دیگر حتی برای ثبت شدن و اجازه­ی فعالیت یافتن از هفتاد خوان رستم هم که بگذرند، باز در اداره­ی امور داخلی­شان نیز با کلی دخالت و درگیری از جانب نهادهای دولتی مواجه­اند. درک  کار خیریه­ای از این گونه تشکل­ها، عدم وجود سنت­های تشکل­یابی و کار گروهی، و اعتماد نسبت به این نهادها، که اغلب از سر مسئولیت ناپذیری و بی تفاوتی برخی از افراد صورت می­گیرد، یک معضل دیگر این نهادهاست.

به طور واقعی برای پیش­برد یک حرکت مثبت به نفع آرمان­ها و خواستگاه­های مردمی، مجموعه­ای از فعالیت­ها و تشکل­های گوناگون لازم است که بتوانند با هم و در کنار هم به اهداف­ تعریف شده­شان برسند. تعریفی که از کار خیر در جوامعی مانندل ایران وجود دارد، بیشتر همان تصویر کاسه­ی ابولفضل چرخاندن و لقمه­ای نان در دهان باز شده­ی نیازمندی گذاشتن است. این، مسکن است و نه درمان و لزوما هم از انگیزه­های انسانی ناشی نمی­شود. هر چند که نفس تقسیم نان بهتر از با بی تفاوتی از کنار گرسنگان رد شدن است.  اگر این گونه تلاش­ها بتواند با کمک به یک انسان، چه کودک و چه بزرگ­سال، بر زندگی آن فرد تاثیر مثبت بگذارد و تغییری به وجود آورد، دارای ارزش در خود و محترمی است، اما کافی نیست. بنابراین، وجود عرصه­های دیگر کار از جمله فرهنگ سازی، اطلاع رسانی به جامعه، پیگیری در زمینه­ی احقاق حقوق کودکان، لغو قوانین کودک آزار، تصویب و تدوین قوانین کودک نواز، مبارزه برای لغو کار کودک، تلاش برای برخورداری از حق تحصیل شایسته، نظارت بر احترام کودک در خانواده، جلوگیری از کودک آزاری، مبارزه با قاچاق مواد مخدر و اعتیاد کودکان، سوء استفاده­ی جنسی، تبعیض جنسی و ده­ها عرصه­ی دیگر از حیات فردی و زندگی اجتماعی کودکان، نیازمند صدها و صدها تشکل  و نهاد است تا مجموعه­ی فعالیت­شان بتواند غمی را از دل­های کوچک بردارد و امری به بزرگی دفاع از حرمت و روح جان­های کوچک را پیش ببرد. بحث اما بر سر چگونگی و سبک کار در این زمینه است. تنها و تنها با داشتن درک روشنی از نحوه­ی فعالیت و هدف­مندی آن است که می­توان به پیروزی این گونه فعالیت­ها امیدوار بود. اشاعه­ی فرهنگ کمک به دلیل انجام و ظیفه­ی انسانی و فعالیت اجتماعی برای رشد و پویایی جامعه، نیازمند روحیه­ی هم­دلی و هم­کاری صمیمانه و ارزش گذاشتن و قدر دانستن مجموعه­ی فعالیت­های ریز و درشت در این زمینه است. نمی­توان و نباید از تلاش صمیمانه، هر چند به لحاظ سبک کاری ناکافی، فعالین این گونه تشکل­ها قدردانی نکرد و راهی برای هم­کاری نیافت. به نظر من، شاقول اندازه گیری این بنا نه شکل ظاهری آن، بلکه ستون پایه و منظری است که فعالینش به آن نگاه می کنند. محدود نماندن به  مینیمم­ها و دور شدن از تعاریفی که تحت نام دفاع از حق کودکی به نوعی دیگر غریزه­ی رهایی کودکان را به انقیاد تعابیر سرمایه­دارانه در می­آورد - مثل تعابیری که به عوض جلوگیری از آسیب­هایی که جامعه­ی متناقض به لطافت کودکی می­زند، کودکان را آسیب اجتماعی قلمداد می­کند و میلیون­ها تومان و دلار و... را خرج آسیب شناسی و مقالات مفصل در این زمینه به عوض بالا بردن کیفیت آموزش، تحصیل رایگان و اجباری و منع کار کودک و برداشتن قدم عملی برای کمک به کودکان می­نماید - یکی از این شاخص­هاست. تعاریفی از قبیل این که: «ما ماهی­گیری یاد می­دهیم، ماهی در بشقاب نمی­گذاریم»، که بخشا توسط خانم شیرین عبادی در زمینه­ی کار کودکان مطرح می­شود، جدا از ظاهر آموزنده و رو به جلوی آن، در واقع چیزی نیست جز مثلا کودکان کار خیابانی که برای خود و خانواده­شان  کار می­کنند را در محلی دولتی جمع کردن و به شیوه­ی ظاهرا کودک دوستانه مورد استثمار قرار دادن. از کودک کار کشیدن، به هر شکلی، یعنی حق کودکی را زیر پا گذاشتن. تمام بحث این است که جامعه باید مسئول کودکان باشد و ملزومات یک زندگی سالم و مناسب و شرافت­مندانه را برای آن­ها فراهم کند، تا آن­ها هم بتوانند از زندگی خود در کودکی لذت ببرند و هم به نوبه­ی خود بزرگ­سالان مسئولی برای نسل­های بعدی شوند.

بنابراین، بحث در وهله­ی اول اساسا بر سر شکل ظرف فعالیت نیست، بلکه محتوای درون است که نقش تعیین کننده­ای دارد. در درجه­ی دوم اما، که بسیار مهم هم هست، هر ظرفی جایگاه محتوای معینی است. به طور مثال، تشکلی که از قوانین درونی مستبدانه، الیت گرا، هرمی و به نوعی ولایت فقیهی بنیان گذاشته شود، نمی­تواند جای مناسبی برای پیش­برد امری چنین خطیر باشد و کلا صلاحیت آن را ندارد. پس نگاه از پایین به ان. جی. اوها یعنی کمک به آن­ها، تاثیر گذاشتن بر آن­ها و از امکانات­شان به نفع حق کودکی استفاده کردن. 

 

مشکلات ان. جی. اوها

مشکلات ان. جی. اوها را  به نظر من اساسا می­توان بر دو دسته تقسیم کرد:

1- مشکل ساختاری؛

2- مشکل بیرونی اجتماعی؛

 

مشکل ساختاری

ان. جی. او تا آن جا که به دخالت دولت و شبیه سازی­های آن برمی­گردد، روز بروز نه تنها از جنبش­های اجتماعی دور می­شوند و اساسا به نهادهایی بسته، در خود، و در بعضی موارد خود کامه تبدیل شده­اند که موضوع کارشان را نه از مسایل و مشکلات جامعه، بلکه بر اساس پروژه­های پول ساز و منطبق بر سیاست­های تعیین شده از بالا می­گیرند و گاهی در مناسبات درونی­شان حتی سخت­گیرتر از قوانین دولتی عمل می­کنند و عملا به مانعی بر سر راه فراگیر و اجتماعی شدن مسایلی از جمله حق کودکی­اند. این مساله از نظر دفاع از حقوق انسانی کودکان و نفس و انگیزه­ی وجود این تشکل­ها، نقض غرض است.

تا آن جا که به عرصه­ی دفاع از حق کودکی و مقوله­ی لغو کار کودک برمی­گردد، وجود فرهنگ بزرگ­سالاری و تقریبا تازه بودن مساله­ی کار کودک به عنوان یک مقوله­ی طرح شده در جامعه هم یک مشکل است. اگر چه اساسا طرح این مساله با وجود یک جنبش اجتماعی زنده، یعنی کمپین دفاع از حق کودکی در هندوستان، هم­راه بود. به دنبال ترور وحشیانه­ی اقبال مسیح، کودک کارگر، به دست مافیای صاحب­کاران در پاکستان که بعد از مراجعت او از سفر پر بار و درخشانش به اروپا و امریکا صورت گرفت - سفری که طی آن اقبال مسیح به نمایندگی از طرف هم­زنجیرانش و به عنوان سخن­گوی آنان، با دست­های کوچکش پرده­ی آهنین واقعیت تلخ بهره­کشی و استثمار از کودکان را در عرصه­های مختلف اجتماعی در پیش چشم جهانیان به کنار زد و حقیقت عریان و زشت جان­کاهی  کودکان را برای سرازیر کردن سرمایه به جیب سوداگران جان و مال مردم به نمایش گذاشت - واقعیت کار کودک ابعادی جهانی پیدا کرد. مرگ اقبال دوازده ساله، این اسپارتاکوس معاصر، به نوبه­ی خود منشاء برگزاری سمینارها و شکل­گیری جنبش­ها و تشکل­های بسیاری گردید. سه سال پس از مرگ اقبال، در سال 1998، «گلوبال مارچ» به عنوان شاخه­ای مستقل، علی­رغم پیوستگی با کمپین دفاع از حق کودکی در هندوستان، پا به عرصه گذاشت و این نوازد مبارک قدم، اولین قدم­های شاد و کودکانه­اش را در شکل جنبشی زنده و پویا و قدم کوچک زدن سیصد کودک کارگر - که در مجموع هشتاد هزار کیلومتر را دور دنیا پیمودند و ضرورت لغو کار کودک را به جهانیان متذکر شدند - برداشت و عامل منشاء تصویب مقاوله نامه­ی 182 گردید. علی­رغم وجود این جنبش اجتماعی زنده و جوان و شاد، مقوله­ی لغو کار کودک و داشتن تشکل یا تشکل­هایی در این باره، به عنوان مثال در ایران در سه سال اخیر صورت گرفته است.

 

مشکلات بیرونی و اجتماعی

درست به دلیل کمبودهای ان. جی. اوها و عدم رویکرد آنان به جامعه و وجود فرهنگ غلط و درک نادرست از کار اجتماعی از یک طرف و وجود فرهنگ بزرگ­سالار و عدم سابقه­ی کار اجتماعی و فرهنگ ساز و برسمیت نشناختن تاثیر این گونه فعالیت­ها و کل تغییرات را از بالا دیدن از طرف دیگر، که به ویژه در مورد مسایل کودکان که به غلط بزعم بعضی­ها مقوله­ای خیریه­ای است و کمتر "بزرگ­ترهای جدی" را به خود جلب می­کند، آن دسته از ان. جی. اوهایی را که می­خواهند کار اجتماعی کنند با مشکل جدی روبرو ساخته است. عدم حمایت جدی و پیگیر جنبش­های اجتماعی دیگر، از جمله جنبش زنان و جنبش کارگری، از جنبش لغو کار کودک از همین جنس است. جنبش کارگری، به عنوان مثال، در ایران تنها در چند سال اخیر تنها اشاره­ای به مساله­ی کار کودک داشته است. بی اعتمادی مردم به این نهادها به دلیل وجود نمونه­های  نامناسب، اساسا از یکی گرفته شدن این نهادها با خود به وجود آورندگان مشکل مورد بحث است.

مشکلات ساختاری و اجتماعی ان. ج. اوها  تاثیر مستقیی بر روند شکل­یابی و تحقق حق کودکی در جامعه دارد. به همان اندازه که این تشکل­ها منطبق بر تعریف پایه­ای و روح ناظر بر آن یعنی مردمی بودن عمل کنند، پروسه­ی دست­یابی به این حقوق سریع­تر پیش خواهد رفت.

برای جلب جامعه و شرکت دادن و دخالت کردن مردم و سایر نهادها و تشکل­های دموکراتیک در زمینه­ی دفاع از حق کودکان، که بایستی بنا به تعریف خارج از زمان و مکان در حیطه­ی مسئولیت کل جامعه باشد، به عقیده­ی من تربیت و آموزش کادر، بازنگری در ساختار ان. جی. اوها، تلاش برای عدم دخالت دولت­ها در کار آنان، و تشویق و نزدیک کردن آن­ها به جنبش­های اجتماعی، یک ضرورت و یک وظیفه­ی تخطی ناپذیر همه­ی ما به خصوص سازمان­ها و نهادهایی است که احقاق حقوق کودکان را - که پاشنه­ی آشیل آن لغو کار کودک و تحصیل رایگان است - در دستور دارند.

 

کار جنبشی در تقابل با کار آن. جی. اویی

در زمانی زندگی می­کنیم که به دلیل امکان و گستردگی اینترنت، به طور واقعی به لحاظ کم کردن فاصله­ی جغرافیایی بُعد خبرها و اطلاعات، واقعا دنیا یک دهکده­ی جهانی شده است و به دلیل سرعت و گستردگی انتقال این رویدادها و انعکاس هم­سرنوشتی مردم جهان، سال­های نوری حتی نسبت به ده سال پیش به لحاظ  فاصله زمانی جلوتر رفته، بزرگ­تر شده و گستردگی و امواج انعکاس­اش رو به کهکشان دارد.

این امکان، فرا مرز شدن امکان ارتباط، انتقال تجربه­ها، همه گیر شدن و قابل وصول شدن اطلاعات، و... تسهیلاتی را در تمامی زمینه­های کار اجتماعی به وجود آورده است که استفاده نکردن از آن و درجا زدن در قالب­های پیشین نه تنها غیر معقول است، بلکه نهایتا به سترون و بی تاثیر شدن هر گونه پیامی که نخواهد به طور وسیع به گوش جامعه برسد، می­انجامد.

اگر بخواهیم برای چگونه بودنِ اجتماعی، به عنوان تلاش­گر فرهنگی هر عرصه ملاکی ارائه بدهیم، ملاک و سنجش این دوره­ی تاریخی در گستردگی حرکت و توان آن در مخاطب قرار دادن تعداد هر چه بیشتر و رویکرد به جمع هر چه وسیع­تر است. به همین دلیل هم ما با بحث­هایی مانند سرمایه­ی اجتماعی روبرو هستیم. در دل چنین فضایی، با توجه به ضعف­هایی که تشکل­های ان. جی. اویی در ساختار دوگانه­ی خود دارند (از یک طرف قرار است اساسا تشکل­هایی جدا از دولت باشند، از طرف دیگر در رابطه­ی مستقیم با دولت­ها و سازمان­های نیمه دولتی قرار دارند) از این ویژگی و پیام عصر خود یعنی فراتر رفتن از خود و مرتبطین خود و رویکرد مستقیم به جامعه محرومند.

کار جنبشی به معنی کار مستقیم، از پایین، از دل جامعه، برای جامعه، با گرفتن نیرو از انسان­هایی که جنبش برای رفع معضل آن­ها  پا گرفته است، بدیلی مناسب و پاسخ­گوست. اگر بخواهم از تعریف کلی فاصله بگیرم و به بحث مشخص کمپین دفاع از حق کودکی برگردم، جنبش قوی، زنده و پویای «رژه­ی جهانی علیه کار کودک» («گلوبال مارچ») نمونه­ی زنده و واضح این بدیل حرکتی است.

«رژه­ی جهانی علیه کار کودک»، حرکتی وسیع و اجتماعی است که در وجوه مختلف محلی و بین­المللی به فعالیت مشغول است. اولین تفاوت این حرکت با حرکت­های موجود در این است که از چهارچوب­های تعیین شده برای فعالیت توسط سازمان ملل و یا دولت­ها فراتر رفته و درست به همین دلیل توانسته یکی ازمهم­ترین کنوانسیون­های موجود به نفع بشریت را در زمان معاصر به تصویب برساند. کنوانسیون ممنوعیت کار پرمخاطره برای کودکان زیر پانزده سال (مقاوله نامه­ی 182 سازمان جهانی کار) که به تبع رژه­ی جهانی علیه کار کودک به تصویب رسید. «گلوبال مارچ» در این حرکت اجتماعی و وسیع توانست با رویکرد مستقیم به جامعه از تمامی نهادهای موجود از یونیسف و سازمان جهانی کار گرفته تا بسیاری از ان. جی. اوها برای پیش­برد حرکتش کمک بگیرد و بر تصمیمیات این گونه نهادها  تاثیر بگذارد. اهمیت و وزن این جنبش امروز در جهان به قدری است که نمی­توان حرفی زد و یا کاری در زمینه­ی حقوق کودکان انجام داد که در صورت مطلوب ادامه و در صورت نامطلوب در تقابل آن به نفع عوام­فریبی و آب به آسیاب سرمایه­داران ریختن نباشد.

حضور سیزده ان. جی. آوی قوی هندوستان و نپال در چهار هزار کیلومتر رژه علیه تجارت کودکان در سال 2007، یعنی نه سال بعد از بنیان­گذاری «گلوبال مارچ»، که یک نمونه­ی دیگر کار موثر جنبشی  بود، گواه این است که جنبش­های اجتماعی قوی از توانایی جذب تشکل­ها و نهادهایی که در یک راستا - علی­رغم تفاوت­ها - قرار دارند، به نحو بالایی برخوردارند. بنابراین، اگر بخواهم این چکیده را جمع­بندی کنم، باید بگویم تفاوت کار جنبشی با کار ان. جی. اویی دارای این شاخص­هاست:

١- وسیع و گسترده بودن آن، رویکرد همیشه و مداوم به جامعه، تامین نیرو و امکانات از جامعه و نیروهای داوطلب؛

٢- رابطه­ی از پایین و قدرتمند با نهادهای مختلف و حتی دولت، به این معنی که جنبش اساسا به دلیل نمایندگی آحاد وسیع مردم هم­سرنوشت و یا کسانی که درد مشترکی دارند،  نوع تماس و ارتباطش با سایرین آزادانه، متکی به فعالیت هدفمند و بی نیاز از پروژه­های مالی دولتی یا سایر نهادهای ریز و درشت است. و به این دلیل، اجباری به جای گرفتن در قالب­های مطلوب این گونه نهادها ندارد. یک جنبش اجتماعی، هر چند که در نقطه­ی اعتلا هم  قرار نداشته باشد، اگر از امکانات موجود در جامعه هم استفاده کند، که باید بکند، در ارتباطی حق طلبانه است و نه در رابطه­ی داد و ستدی مانند کمک مالی گرفتن­های مرسوم و پیش بردن پروژه­های  دولتی  و کم کردن خرج دولت؛ 

٣- در زمینه­ی حرکت­های مردمی و فعالیت برای دست­یابی به حقوق انسانی، رابطه­ی جنبش­های اجتماعی با ان. جی. اوها در این است که در حرکت­های قوی جنبشی، این دولت­ها هستند که به خواست­های  جنبش­ها پاسخ­گو می­شوند و از نیازهای آنان با توجه به قدرت وسیع اجتماعی آن­ها پیروی می­کنند؛

٤- در حرکت­های جنبشی، ساختار شورایی و فراگیر است. در کار جنبشی، درست مثل یک ارکستر سمفونی  وسیع، اگر همه­ی نوازندگان به ترتیب تعیین شده­ی جمعی ننوازند، موسیقی مطلوب نخواهد بود. علی­رغم تفاوت سازها، هماهنگی و به هم پیوستگی آن­هاست که می­تواند ملودی مطلوب را بیافریند. در این گونه حرکت­ها، رهبری در توانایی هدایت این هم­نوازی با تکیه به نت­های از قبل توافق شده معنی می­یابد. رهبر این ارکستر نمی­تواند به میل و سلیقه­ی خود نوا را عوض کند و این او نیست که موسیقی را تولید می­کند، بلکه این هم آوایانند که هنر او را به محک می­گذارند و با اعتمادی که به او دارند، آوای زنده و خوش دسته­جمعی­شان را به شنوندگان و مخاطبین هدیه می­کنند. در این ساختار، رابطه­های پنهانی بین هیات مسئولین و نهادهای حمایت کننده وجود ندارد. و ساختار تشکیلاتی جمعی بر اساس انتخاب شدن و انتخاب کردن آزادانه عمل می­کند. و اسناد تشکیلاتی در اختیار تمامی اعضا از طریق مجامع عمومی، یا پارلمان­ها، یا شبکه­ها و شوراها قرار دارد؛

٥- در کار جنبشی، جای هدف با وسیله عوض نمی­شود. برای کار جنبشی نفس کار و فعالیت است که نیاز مالی و مثلا نوشتن پروژه­های معین و سازمان­دهی جمع­آوری کمک­های مالی را ضروری می­کند. در حالی که با اندک نگاهی به شکل امروزین  برخی ان. جی. اوها می­بینیم  که اساسا بسته به پروژه­های موجود پیشنهاد شده توسط مراجع معینی، فعالیتی را در دستور می­گذارند. در واقع، آن­ها فعال مایشایی نیستند که ضرورت نیازهای­شان را حرمت پیوسته و ارگانیک خود آن­ها تشکیل دهد، بلکه تابعی از رایزنی­های دیگرانند و بایستی خود را در قالب­های تعیین شده­ی فعالیت به منظور بهره­گیری از امکانات اختصاص داده شده قرار دهند؛

٦- جنبش­های اجتماعی دگرگون کننده­ی قوانین و باعث وضع قوانین بهترند (نگاه کنید به تاریخچه­ی تصویب کنوانسیون حقوق کودک، جدا از ورژن سازمان مللی آن و تصویب کنوانسیون 182 اتخاذ شده توسط آی. ال. او)، در حالی که ان. جی. اوها نهایتا از قوانین موجود حفاظت کرده یا برای تعدیل موردی آن می­کوشند؛

٧- یک حرکت جنبشی اگر به دلیل تفاوت توازن قوا در سطح جامعه یا قلع و قمع شدن توسط دیکتاتوری از هم نپاشد، ما شاهد رشد مداوم و بالندگی و تغییر قدم به قدم آن برای به انجام رساندن فعالیت­­ها و طرح مطالبات در ارتباط مستقیم با پیشرفت هستیم، در حالی که بالعکس در یک کار ان. جی. اویی که سعی در اجتماعی شدن ندارد، شاهد سترونی و محدود شدن فعالیت­ها و از دست دادن دستاوردها و پس رفتن مطالبات هستیم. تجربه نشان داده است، به اندازه­ای که این تشکل­ها با قالب­ها و پروژه­های دولتی و سازمان مللی و بخش خصوصی سرمایه­داری منطبق می­شوند، دارای ساختارهای محدود و هرمی و رو به خود می­گردند و نهایتا شکل و فعالیت آن­ها این گونه می­شود که مثلا تشکل ان. جی. اویی با موضوع کار کودکان در بهترین حالت به چانه زدن بر سر حقوق کودک با دولت مشغول می­گردد. و نیروی اجتماعی­ای که باید در این امر دخالت داده شوند، از دستور کار و صورت جلسه­ی چنین تشکلی حذف می­شود و ساختار درونی هم رو به خودکامگی می­رود؛

٨- یک کار جنبشی، مطالبات سنت گذار دارد و در عین  حال فراسوی سنت­های موجود قدم برمی­دارد و فرهنگ سازی را در دستور کار خود می­گذارد. مثلا در مورد مساله­ی حق کودکی، رو به آینده و در تمامی ابعاد آن حرکت می کند، در صورتی که بعضی از تشکل­های ان. ج. اویی  نقش مُسکن را بازی می­کنند و به صرف کار خیریه­ای بسنده می­کنند. کار خیریه­ای آن هم با آن تعریفی که این کار در فرهنگ مذهبی دارد و نشات گرفته از دفع بلا از وجود ذیجود خود است، از سر هم­بستگی انسانی و ضرورت تلاش برای کمک به هم­نوع صورت نمی­گیرد. قطعا داشتن مُسکن از ابتلای همیشگی به درد  بهتر است، اما حرف بر سر درمان درد است و قدم برداشتن در این زمینه. این­ها را نمی گویم که ارزش کار دیگر هم­کاران را پایین بیاورم، بلکه می­خواهم این مساله­ی اساسی را یادآور شوم که بدون  یک کار همه جانبه  و در تمام سطوح به نفع حق کودکی، دامنه­ی همین کارهای خیر هم محدودتر خواهد شد و ما با مشکلات و فقر بیشتر روبرو خواهیم گشت؛  

٩- کارهای اجتماعی و جنبشی برای تعالی و رشد خود نیازمند ارتباط با سایر جنبش­های اجتماعی­اند و سعی می­کنند  در ارتباطی منطقی و متقابل با آن­ها قرار بگیرند، به آن­ها نیرو بدهند و از آن­ها نیرو بگیرند. در حالی که در یک سبک کار محدود، هر تشکلی در تنهایی سعی در رشد دارد و گاهی حتی اثبات خود و قوی بودن و شدن خود را در تضعیف دیگران و به اصطلاح از میدان به در کردن دیگران می­داند. رقابت مخرب به جای هم­کاری و تک­روی به جای کار جمعی می­نشیند؛

١٠- و کوتاه سخن، تشکل­های اجتماعی و جنبشی در تقابل با بعضی تشکل­های ان. جی. اویی موجود، ساختارهای مناسبی برای کارگران و اکثریت مردم محروم در برابر تعرض سرمایه­داری به سطح معیشت و استثمار آن­هاست. در حالی که تشکل­های ان. جی. اویی نهایتا حافظ منافع سرمایه­داری و سرشکن کردن مخارج اجتماعی بر دوش کارگران و اکثریت مردم محروم و به نفع دولت و سرمایه­ی خصوصی­اند؛

آیا  این بحث که دوران تاریخی چنین تشکل­هایی دارد به آخر می­رسد، گواه عبث بودن کل تشکل­های ان. جی. اویی است؟ و آیا همه­ی ان. جی. اوها دارای ابعاد و فعالیت­هایی منفی­اند و به عنوان نیروی ترمز به کار می­روند؟ نه! به نسبتی که این تشکل­ها کوشیده­اند به جامعه و مردم رو کنند؛ به نسبتی که توانسته­اند علی­رغم مشکلات فراوان - به خصوص  در ایران - در سطوح معینی فعالیت­هایی را انجام دهند و کار مثبتی را به انجام برسانند و حتی با استفاده از امکانات و پروژه­های موجود دولتی قدم مثبتی به نفع دردمندان بردارند، به کار اجتماعی نزدیک­تر شده­اند و قابلیت تبدلی شدن به تشکل­های جنبشی را از خود نشان داده­اند. به هر صورت، وجود این گونه تشکل­ها از نبودشان در حالت کلی بسیار بهتر است. اما مهم تاثیرگذاری بر آن دسته از این تشکل­ها است که قابلیت و توان کار اجتماعی و حمایت از جنبش­های اجتماعی را دارند.

در کنار این باید کاملا - و من زیر این کاملا را خط می­کشم - حساب کلیه­ی انسان­های شریفی را که در این گونه تشکل­ها فعالیت می­کنند و علی­رغم هر مشکلی سعی در بهتر ساختن شرایط کودکان دارند و در بعضی عرصه­ها توانسته­اند نه تنها مساله­ی کودکان را به جامعه معرفی کنند، بلکه قدم­های عملی معینی هم به نفع آن­ها بردارند، جدا کرد. این بحت اساسا نقد نفی گرایانه ی فعالیت­های انسانی تحت هر نامی نیست، بلکه به نفع حرکت اجتماعی رویکرد ان. ج. اوها است و مردمی شدن آن­ها را مطالبه می­کند. این بحث به هیچ وجه عبث بودن تلاش­های انسانی را تحت هر نامی و با استفاده از هر ظرفی طرح نمی­کند، بلکه هدف ارتقای این حرکت­ها و تبدیل آن­ها از چیزی که هستند به چیزی که می­توانند و باید بشوند را مد نظر دارد.

 

جمع بندی

برای رسیدن و قدم برداشتن برای تقویت یا راه­اندازی یک جنبش اجتماعی، محتوا و ظرف مناسب از یک سو و استفاده از داده­های موجود به عنوان مصالح اولیه و برای ساختن بنایی محکم از سوی دیگر، از ضروریات است. ظرف مناسب این ساختار اما چه باید باشد؟

هر چند محدود و فشرده، سعی کردم محتوای این تشکل­ها و کیفیت آن­ها را طرح کنم. حالا سئوال این است کدام ظرف و ساختار؟ ما در «جمعیت الغای کار کودکان  در ایران»، که در سال دو هزار و در غیاب تشکلی با این نام و اهداف در آن زمان در ایران بنیان گذاشته شد، ساختار تشکیلاتی مورد نظر را به صورت اساسنامه­ی زیر - که حاصل تجربه و حضورم در «گلوبال مارچ» و آشنایی از نزدیک با آن جنبش و توافق دیگر هم­کارانم با آن بود - انتخاب کردیم. با اجازه­ی همه­ی شما عزیزان، به عنوان جمع­بندی این بحث، متن اساسنامه­ی جمعیت را این جا می­آورم. برای ادامه­ی این بحث، مجموعه سئوالاتی را برای کایلایش ساتیارتی، دبیر «گلوبال مارچ»، و احسان­الله خان، بنیان گذار «جبهه­ی رهایی بخش کودکان از کار بردگی در پاکستان» در این باره، فرستاده­ام به عنوان ادامه­ی بحث منتشر خواهم کرد. شما هم به این بحث بپیوندید.

 

* * *

 

اساسنامه «جمعيت الغاى کار کودکان در ايران»


اهداف:
«جمعيت الغاى کار کودکان در ايران»، تشکلى بين‌المللى است که ممنوعيت کار کودک و مبارزه عليه بردگى مزدى کودکان را در دستور خود قرار داده است. «جمعيت الغاى کار کودکان در ايران» بسته به توان خود به کمپين‌هاى دفاع از حقوق کودکان و تشکل‌هاى مبارزه عليه کار کودکان در سطح بين المللى يارى رسانده و در فراخوان‌هاى آنان (کمپين‌هاى ممنوعيت کار کودک، عليه استثمار جنسى و تجارت سکس کودکان، عليه سربازگيرى از کودکان) شرکت خواهد نمود و تمامى نهادها و تشکل‌هاى کودکان را به نوبه­ی خود براى شرکت در فعاليت‌ها و کمپين‌هاى خود فرا مى‌خواند. «جمعيت الغاى کار کودکان در ايران» کمک به پيشبرد اين مبارزه بين‌المللى در ايران را وظيفه­ی بلاواسطه­ی خود مى‌داند.

 

مطالبات:
مطالبات اساسى و موضوع کار «جمعيت الغاى کار کودکان در ايران» عبارتند از:
٭ ممنوعيت به کارگيرى و استثمار کودکان، و تامين تحصيلات سکولار، اجبارى، رايگان و مدرن براى کودکان زير هجده سال (منطبق با تعريف کودک در کنوانسيون بين‌المللى حقوق کودک) توسط دولت؛

٭ تضمين حقوق قانونى و شهروندى مطابق با استانداردهاى جوامع پيشرفته و مدرن براى کليه کودکان؛

٭ قانونى و به رسميت شناخته شدن نهادهاى دفاع از حقوق کودکان از طرف مراجع دولتى و قضائى در ايران؛

٭ انجام فعاليت ويژه‌اى عليه استثمار دوگانه دختر بچه­ها و رفع معضلات زنان کارگر و ممنوعيت کار دختر و تغيير قوانين به نفع کودکان؛

٭ ممنوعيت سوءاستفاده­ی جنسى از کودکان در خانواده، در صنعت و تجارت سکس و پورنوگرافى، مجازات سازمان دهندگان و استفاده کنندگان از اين گونه فعاليت‌هاى ضدبشرى؛

٭ به رسميت شناخته شدن هويت انسانى و صدور شناسنامه براى کليه­ی کودکان متولد در خارج از دايره­ی ازدواج رسمى و شرعى؛

٭ بررسى و رفع مشکلات کودکان بى سرپرست، خانواده­هاى تک والدينى و طلاق گرفته؛

٭ کمک به کودکان جنگ زده و کودکانى که در شرايط دشوار استثنائى بسر مى‌برند؛

 

ساختار:
١- «جمعيت الغاى کار کودکان در ايران» نهادى مستقل است و به شيوه­ی دموکراتيک اداره مى‌شود؛
٢- بالاترين مرجع اين نهاد، «شوراى هماهنگى» آن مى‌باشد که براى دوره هاى دو ساله انتخاب مى‌شود؛

٣- «جمعيت...» توسط شوراى هماهنگى آن سرپرستى مى‌شود؛

٤- «جمعيت...» بر واحدهاى کشورى متکى است؛

٥- نمايندگان واحدهاى کشورى، در کنفرانس مرکزى که هر دو سال يک بار برگزار مى‌شود، شوراى هماهنگى را انتخاب مى‌کنند و درباره­ی سياست‌ها و کمپين‌هاى اين نهاد تصميم مى‌گيرند؛

٦- کنفرانس‌هاى واحدهاى کشورى به شکل سالانه برگزار مى‌شود، سخن­گوى واحد کشورى را انتخاب مى‌نمايد و نحوه­ی فعاليت‌هاى اين نهاد در سطح محلى را، بر حسب مصوبات مجامع مرکزى، تعيين مى‌کنند؛

٧- مجامع‌ کشورى و کنفرانس مرکزى با حضور نصف به علاوه يک اعضاى داراى حق راى، رسميت مى‌يابد؛

٨- مصوبات و انتخابات اين مجامع با نصف به علاوه يک آراى نمايندگان حاضر به رسميت شناخته مى‌شود؛

 

عضويت:
١- عضويت در «جمعيت الغاى کار کودکان در ايران» داوطلبانه و فردى است؛

٢- عضو، کسى است که حق عضويت مى‌پردازد؛

٣- حق عضويت، سالانه پرداخت مى‌شود و ميزان آن، معادل ١٠٠ کرون سوئد است؛

٤- کودکان زير ١٥ سال، عضو افتخاريند، حق عضويت نمى‌پردازند، و در راى گيرى‌ها نيز شرکت داده نمى‌شوند؛

٥- کودکان بالاى ١٥ سال، در صورت داشتن درآمد و توانائى مالى، ٥٠ کرون حق عضويت سالانه پرداخت مى‌نمايند و مى‌توانند با حق راى قطعى در تمام راى‌گيرى‌هاى جمعيت در همه سطوح شرکت کنند؛

 

فعاليت:
١- تدوين و انتشار بروشورهائى به زبان‌هاى مختلف درباره­ی کار و بردگى کودکان به ويژه کودکان در ايران؛
٢- مبارزه براى رفع تبعيض و استثمار دوجانبه­ی کودکان دختر و رفع معضلات زنان کارگر؛

٣- مبارزه عليه استثمار جنسى کودکان و استفاده از آنان در صنعت و تجارت سکس و پورنوگرافى؛

٤- مراجعه به نهادها و مراجع بين‌المللى به منظور طرح و افشاى تراژدى زندگى کودکان کارگر در ايران، و مطالبه­ی خواست‌هاى معين از آنان در جهت بهبود وضعيت کودکان و ممنوعيت کار کودک؛

٥- تدوين برنامه­ی آموزشى سکولار و مدرن، به عنوان آلترناتيو برنامه­ی آموزشى و جايگزينى آن با کار کودکان و تلاش براى تصويب آن در مراجع عالى، چه کشورى و چه بين‌المللى؛
٦- تدوين کنوانسيون‌هاى جديدى به نفع بهتر شدن وضعيت کودکان و تلاش براى تصويب و به کارگيرى آنان؛

٧- برگزارى سمينارها و کنفرانس‌هائى در زمينه­ی حقوق و وضعيت کودکان در ايران، براى آگاه نمودن افکار عمومى بين‌المللى و سازمان‌ها و نهادهاى ذيربط؛

٨- سازماندهى کمپين‌هاى اعتراضى از طريق تظاهرات‌ها و آکسيون‌ها؛

٩- برگزارى نمايشگاه عکس، تئاتر و جشن و... به منظور جلب توجه افکار عمومى به وضعيت کودکان؛

١٠- انتشار دوره‌اى اسامى افراد (در صورت عدم مخالفت خودشان)، نهادها و نشرياتى که از کليت اهداف آن حمايت مى‌کنند؛

١١- هم­کارى نزديک و هماهنگ با سازمان‌هائى که در رابطه با کمپين ممنوعيت کار کودک فعاليت مى‌کنند؛
١٢- برگزارى يک کمپين تبليغاتى براى افشا و بى اعتبار کردن تئورى «نسبيت فرهنگى» و تعاريف و استنتاجات ناشى از آن به ويژه در مورد کودکان، زيرا که اين تئورى اکنون به وسيله‌اى براى مشروعيت دادن به بى حقوقى کودکان در کشورهاى موسوم به در حال توسعه تبديل شده؛ بهانه‌اى است براى دفاع از اقداماتى که ناقض موازين کنوانسيون بين‌المللى کودک در اين کشورهاست؛ و مستمسکى است براى دائمى کردن اختلافاتى که در وضعيت کودکان و نحوه­ی رفتار با آن­ها در بخش‌هاى مختلف جهان وجود دارد؛

١٣- کمپين ممنوعيت ازدواج دختران خردسال و ختنه کردن دختر بچه‌ها؛

١٤- تهيه­ی آرشيو عکس و خبر و فيلم از کار کودکان، و در اختيار جامعه و نهادهاى ذيربط قرار دادن آن­ها؛

 

برگرفته از: «داروگ»، جوانان، شماره­ی هفت، سپتامبر 2009،