دوازده اسطوره دربارهی کار کودک
سوسن بهار
من اجازه میخواهم برای شروع بحث، علی رغم درک عمومیای که از مقولهی کار کودک و کودکی وجود دارد، به طور اجمالی به تعريف اين مقوله بپردازم.
تعريف کودک:
بر طبق کنوانسيون حقوق کودکان، به کليهی افراد زير هجده سال، کودک اطلاق میشود.
کار کودک:
مبنای اين تعريف بر گزارش «يونيسف» در سال 1997 - که يکی از پايهای ترين و، در واقع، اولين گزارش معتبر و مکتوب دربارهی کار کودکان در دهه های اخير است (The State of the World Children) و من در همان سال آن را از انگليسی به فارسی ترجمه کردم - متکی است، که مبتنی بر چهار اسطوره است. در این بحث، البته، من تبیين خاص خودم را به صورت دوازده اسطوره دربارهی کار کودک - که چهار تای آن را «يونیسف» میگويد، شش تای آن را ما در «گلوبال مارش» توضیح دادهایم، و دو تای آن هم درافزودهی خودم است - تقديم حضورتان میکنم.
در تبيین «يونيسف»، کار کودک از کار مخرب و زیان بخش، تا کاری که سبب رشد و تقويت جسمی و فکری او میشود و به تحصيل و تفريح اش هم ضرری نمیرساند را شامل میشود. «يونيسف» میگويد: «بين اين دو قطب متضاد، يک فضای کاری وسيع خاکستری وجود دارد، که لزوما استثمار کودک نيست.»
در تبیین «يونيسف»، کار کودک اين طور توضيح داده میشود:
- کار تمام وقت در سنین پائين؛
- ساعات طولانی کار در روز؛
- کار هم راه با هيجان و فشار غير قابل تحمل فيزيکی، اجتماعی و روانی؛
- زندگی و کار خيابانی؛
- حقوق ناکافی و غير متناسب با کار؛
- کاری که مانع از تحصيل میشود؛
- و کاری که به ارزش وجودی و شخصيتی کودک لطمه میزند، مانند: بردگی مزدی و استثمار جنسی.
در همين نگاه اول میبینیم، که «يونيسف» کار کودک را به نوعی اجتناب ناپذير میانگارد. و در نتیجه، خواهان تبديل آن به انواع بی خطرتر و راحت تر است. مثلا اگر ساعات کار طولانی نباشد؛ اگر هم راه با هيجان نباشد؛ اگر حقوق کافی و متناسب با کار داشته باشد؛ و اگر کار مانع از تحصيل کودک نشود؛ اما آيا کودک، اساسا، بايد کار کند؟!
لازم به توضيح است، که اولا آشنایی با مقولهی کار کودک در سطح جهان و هم چنین گسترش ابعاد آن - از زمان انتشار اين گزارش تاکنون - یک سير تاریخی را پيموده است، چنان که ديگر حتا «يونيسف» هم نمیتواند خواهان حقوق کافی و متناسب برای کودک کارگر باشد، بلکه امروزه نفس مقولهی کار کودک و ممنوعيت آن مد نظر است.
توضيح ديگر اين که، بنا به مادهی 138 «سازمان جهانی کار»، ممنوعيت کار برای کودک تا سن پانزده سالگی تعیین شده است. بنا به همين کنوانسيون، کودک از سن چهارده سالگی میتواند هفتهای دوازده ساعت کار سفيد - که کار شيفتی نباشد، کار شبانه نباشد و... - را انجام بدهد. اما به يمن تلاش سرمايه داری در تبلیغ تئوری «نسبيت فرهنگی»، اين حداقل سن برای اشتغال به کار برای کودکان در کشورهای غير پيش رفته يا کشورهای «جهان سوم»، به دوازده سالگی تقلیل یافته است.
با توجه به درکی که امروزه در جنبش لغو کار کودک از مقولهی کار کودک داريم، اجازه میخواهم «کار کودک» را اين طور تعریف کنم: هر نوع فعاليتی، که به جبر امرار معاش کودک و خانوادهی او به کودک تحميل میشود، «کار» است و ما میباید خواهان لغو آن باشيم. حتا کاری که مانع از تحصيل کودک هم نشود، «کار» است و جسم کودک را خسته و پژمرده میکند؛ چرا که او بايد هم به درسش برسد و هم به کار بپردازد.
وجود تعاريفی که حقیقت کار کودک را توضیح نمیدهد، در اثر سمپاتی به تئوری «نسبيت فرهنگی» است، که البته نامرعی است و به قول گفتنی بايد در لابلای سطور خوانده شود. ما در طی سالهای اخير در جنبش لغو کار کودک شاهد تعاريفی از اين دست زياد بودهايم. خانم ويربه که يورگنسن، مسئول «سازمان نجات کودک» در نروژ، با توجه به واقعيت کار کودک در کشورهای در حال رشد، در سال 1997، خواهان حق بيمه و استخدام رسمی کارگران کوچک ده سال به بالا شده بود. ظاهر قضيه، انسانی و ضروری مینمود. اما نتيجهی این عمل، تقليل سن کودکی، توقف رشد کودک، باز نهادن دست بهره کشان برای به کارگيری بیشتر و اين بار «قانونی» کودک، و نهايتا الزام به کار کودک بود.
همهی ما میدانيم، که قوانين در جامعهی بشری نه کافی هستند و نه ضمانت اجرایی دارند، اما با این همه نفس وجود قوانين، در خود، بيان گر ارزشهای اجتماعی و طبیعتا حاصل سالها کار و مبارزهی طبقات محروم و آزادی خواهان جامعه میباشند. و تصويب قوانينی که کار کودک از ده سالگی را مجاز میشمرد، هر چند که ظاهری انسان دوستانه داشته باشد، اما یک پست رفت و بازستانی دست آوردهای جامعهی بشری در اين رابطه است.
انواع کار کودک:
”The State of the World Children” انواع کار کودک را چنين بيان میکند: کار کودک را میشود به شاخه های اصلی: کار خانگی، کار بردگی، کار در مزارع و کارخانه ها، کار در خيابان، تن فروشی، و کاری که در خانواده ها به ويژه بر دختران تحميل میشود، تقسيم کرد.
من با اين تعريف، اصولا مخالفتی - جز اين که در آن برای سرپوش گذاشتن بر واقعيات جامعهی سرمايه داری، به کار خانگی کودکان به عنوان اولين کار اشاره میشود - ندارم. در دنیایی زندگی میکنیم، که در حدود دویست و پنجاه ميليون بردهی قرض سه تا چهارده ساله وجود دارند. و کار کودکان در کارخانه ها و کارگاههای کوچک هم وسیع است و هم بعدی جهانی دارد، که بعدا به آن میپردازم. نکتهی ديگر هم اين که، در این تبیین خود تعريف کار خانگی نیز بايد تغيير کند؛ چرا که امروزه بسياری از کارهای قطعه کاری، سری دوزی، پرس آلومینيم، دارهای قالی بافی، پيچ و مهره سازی و... به محيط خانه کشانده شدهاند و زنان و کودکان - ضمن رسيدن به سایر کارهای روزمرهی خانه - به این کارها هم میپردازند.
به گزارش «يونيسف»، و به عنوان نمونه، در مجارستان سی و چهار درصد کودکان زير چهارده سال به کارهای خانگی، يعنی خدمت کاری، مشغولند. به نظر «يونيسف»، کار بردگی بيشتر در جنوب آسيا وجود دارد: بردگانی که بيشتر از هشت یا نه سال ندارند. بنا به گزارشات «یونیسف»، کودکان برده در هندوستان در کارخانه های سيگار سازی و کاغذ آن، قالی بافی، صفحه و ديسکت سازی، کبريت و فشفشه سازی، ابريشم بافی، و تراش الماس و... مشغول به کارند. کارخانه های «ميزانپور» و «بابدوهی» و «آسانی» واقع در ايالت «اوترا پراداش» هندوستان، که در آنها کودکان به ناچار تا بیست ساعت در روز کار میکنند، تنها يک نمونه از بردگی کودکان هستند.
«آفتاب آمد دلیل آفتاب!»، در همين قدم اول ادعای کار خانگی به کنار رفت.
در اين جا بايد بر اين نکته نیز تاکيد کنم، که کودکان کارگر در اين گونه کارخانه ها از سنین دو و سه سالگی مشغول به کارند و نه از هشت و نه سالگی. و ادامه دهم، که کار کودک و عرصه های آن امروزه از ساختن ابزارهای جراحی گرفته تا دوختن کفش «نايکی» و «ری بوک» در چين، گُل ياسمن چينی برای توليد عطر در مصر و ساير کشورها، تور دوزی کرستهای «تريومف» و لباسهای زیر زنانه در فيليپين، قهوهی برزيل، نيشکر و قهوهی مکزيک، جاده سازی، صنعت الکتريسته، و دباغی در ايتاليا، کشتی رانی و ماهی گيری و چرم سازی در انگليس و کامبوج و فرانسه و آلمان و... قالی بافی، توپ فوتبال سازی در کشورهایی مثل ايران، هند و پاکستان و بنگلادش، تا کار سرفی و پادویی و خيابانی در تمامی کشورهای جهان، وجود دارد.
عرصه های کار کودک چنان متنوع و تعداد کودکان کارگر چنان زیاد است، که «یونیسف» در سال 1997، تنها در عرصهی کار سخت و پر مشقت، با احتساب کار کودکان در حمل آب اشاميدنی برای خانه ها در آفريقا، تعداد کودکان کارگر در سراسر جهان را چهارصد ميليون نفر تخمين زده است.
«يونيسف» در اين گزارش خود هم چنين اسطورههای کار کودک را افشا میکند و به چهار اسطورهی خود در اين رابطه میپردازد. گزارش اين طور شروع میکند: «ويتور دوازده ساله در حين کار ساختمانی دچار برق گرفتگی شد و هم راه پدرش جان سپرد. علت مرگ ویتور، شوک الکتريکی برق فشار قوی بود، که کابل آن را به هنگام مخلوط کردن سمنت میبايستی - به طور اجتناب ناپذير - در دست میگرفت. ويتور میتوانست يکی از چند میليون کودکی باشد، که در يکی از کشورهای غير پیش رفته به کار سخت و پر مشقت میپردازند. ولی اين طور نيست، او در پرتقال به دنبا آمده بود و به هم راه پدرش در يک بنگاه ساختمانی کار میکرد.» همین گزارش اضافه میکند: «دربارهی بردگی و کار کودکان، اسطورههایی وجود دارند که بايد افشا شوند.»
اسطورهی اول:
«کار کودک فقط در کشورهای جهان سوم يا غير پيش رفته وجود دارد.»
«يونيسف» میگويد: «در آمريکا، در تحقيقاتی که در سال 1990 صورت گرفت، روشن شد اغلب کودکان مکزيکی و آمريکای لاتينی که در نيويورک زندگی میکنند، در مزارع سم پاشی شدهی پنبه مشغول کار هستند و بسیاری از آنها خود مستقيما مورد سم پاشی قرار گرفتهاند. در ايتاليا، فقط نيم ميليون کودک در کشاورزی، چرم سازی و نساجی به بيگاری مشغول هستند. و در انگليس، از هر پنج سانحهای که در حين انجام کار منجر به مرگ شده است، يک مورد مربوط به کودکان کارگر بوده است.»
در مورد توضیح اين اسطوره، بايد اين نکته را اضافه کنم که اگر تکيه بر وسعت و عموميت و جهانی بودن کار کودک، به دليل خواست لغو فوری آن صورت گيرد، امری به جا و شايسته است؛ اما اگر تکيه بر وسعت و عموميت و جهانی بودن کار کودک، حکم قضا و قدری که گویا غير قابل تغيیر است و چون شتری است که جلوی در همهی خانه ها میخوابد را پيدا میکند، آن گاه نه تنها باید آن را مورد نقد جدی قرار داد، بلکه باید نقش سرمایه داری در استثمار مضاعف کودکان کشورهای غير پيش رفته را که در مجموع کار ساختن بيشترين و پر فروشترين توليدات را انجام میدهند، مصرانه خاطر نشان ساخت.
تا همين چندی پِیش، در حدود نود و هشت درصد کل توپ فوتبال و تنيس جهان را کودکان چهار تا پانزده سالهی پاکستانی میساختند. و اکنون به يمن جنبش لغو کار کودک در پاکستان، این تولیدات از طريق جايگزينی کار بزرگ سالان با کودکان صورت میگیرد. اما در کشورهای هند و بنگلادش و آفريقا، که بخشی از این تولیدات به آنها انتقال پيدا نموده است، در کارخانه های «نايکی» و «ری بوک»، کودکان هفده ساعت در روز کار میکنند و حقوقی معادل چهارده کرون سوئد در ماه میگیرند.
اسطورهی دوم:
«يونيسف»، ممنوعيت کار کودک را در گرو ريشه کن ساختن فقر نمیداند و میگويد: «فقر را نمیتوان ريشه کن کرد، اما کار کودک را میتوان ممنوع ساخت.» به همین خاطر است، که «یونیسف» نجات پنجاه ميليون کودک از کار را با هزینه کردن دو درصد از بودجهی ساليانهی نظامی در جهان برای تحصيل کودکان ممکن میداند.
طبيعی است، که سعادت مندی و رفاه نهایی بشر به دگرگونی بنيادین نظام سرمايه داری بستگی دارد و فقری که به جامعهی بشری تحميل میشود، برای رسيدن به آن دگرگونی، میبايد از بين برود و برای ريشه کن ساختن آن نیز از همين امروز باید قدم برداشت. لازم به توضيح است، که در بررسی اسطورههای کار کودک که از جانب جنبش لغو کار کودک صورت گرفته است - و «يونيسف» هم بعضا آنها را به عاريت گرفته است - راه حلهای مشخص تر و عملی تری برای اين مساله ارائه شده است.
اسطورهی سوم:
«کار اکثریت کودکان در جهان سوم، در کارخانه های صادراتی صورت میگیرد.»
همين جا بايد بگويم، که اين نه تنها اسطوره نيست، بلکه واقعيتی است که در متن گلوباليزاسيون عمق بيشتری هم پيدا کرده است. از شير «نستله» تا «اچ. اند. ام.»، «نايکی»، «ری بوک»، «تريومف»، ابزارهای پزشکی اتاق عملهای کشورهای غربی، توپهای فوتبال، قهوه و نيشکر، چیدن گل برای تهيهی عطر در کشورهای هند، پاکستان، فيليپين، کامبوج، چين و... گرفته تا هر چه که مارک ساخته شده در تايوان را بر خود دارد، نشان دهندهی اين واقعیت بی تردید هستند. در حالی که «يونيسف» ادعا دارد، فقط پنچ درصد کودکان به کار در کارخانه های فرامليتی و صادراتی مشغولند.
واقعیت آن است که با جهانی شدن سرمايه، اساسا، کار در کارخانه ها برای مصرف خودی دیگر معنا ندارد. اصرار بر اين مساله که کار کودکان جهان سوم، کار خانگی است و از سنت ناشی میشود - که از طرف نهادهای بین المللی و هم چنین دولتهای اين کشورها صورت میگيرد - به دليل وجود همان تئوری شوم «نسبيت فرهنگی» است، که همان طور که قبلا نیز اشاره کردم، از طرف «سازمان جهانی کار» و «يونيسف» هم مورد استفاده قرار میگیرد.
اسطورهی چهارم:
«يونيسف»، اسطورهی چهارم را «بايکوت اجناس» مینامد و میگويد: «اين فقط شامل بخش صادراتی میشود، که فقط پنج درصد کار کودک را در بر میگیرد و شامل نود و پنج درصد ديگر نمیشود. و از طرف ديگر، «بايکوت اجناس» ساخته شده توسط کار کودک، اساسا وقتی مطرح میشود که خود «کار کودک» بدوا به رسميت شناخته شود.»
اين جا بايد بگويم، که اولا: بايکوت سمبليک و پرنسيپال اجناس و کالاهای معینی، يک نوع ارزش فرهنگی را در خود مستتر دارد. ثانيا: آن درصد مورد اشاره، بسيار بيشتر از پنج درصد است. و کتمان میزان واقعی آن، خود نشانهی پاشنهی آشيل برخورد «يونيسف» و نهادهای مشابه به کار کودک است. ثالثا: يکی از وجوه به رسميت شناختن کار کودک، و تلاش برای لغو آن، میتواند بايکوت اجناس ساخته شده توسط او باشد.
اسطورهی پنجم:
این اسطوره، که من آن را اضافه میکنم، مبتنی بر کم اهميت جلوه دادن کار کودکان کشورهای به اصطلاح «جهان سوم» يا غير پيش رفته در تراستها و شرکتهای چند مليتی توسط نهادهایی مانند «يونيسف» است.
شايد برای بعضی از دوستان، اسم بردن از امپرياليسم، نامربوط به نظر آيد و يا حداقل نامانوس. اما به طور واقعی در جهان سرمايه داری امروز - و در حالی که حتا بعضی از جریانات مارکسيستی يا جریاناتی که خودشان را سوسياليست میدانند، بحثهایی از این قبيل که در جهان معاصر با پيدايش مثلا کارتهای کرديِت و جايگزين شدن کار انسان با ماشين، کار يدی با کار فکری عوض گرديده است، نقش پول کم رنگ تر شده است، و تعاريف جديدی لازم است؛ جهانی بودن رابطهی سرمایه داری را فراموش میکنند و از خاطر میبرند، که اگر در جایی از این کرهی خاکی، کردیت کارت جای پول را گرفته است، اما در جای دیگر همین کرهی خاکی به خاطر سکهای پول، انسانی از گرسنگی میمیرد و یا به قتل میرسد - استفاده از واژهی امپریالیسم لازم است. از اين میگذرم، که سرمايه و بهره کشی از انسان يک رابطهی اجتماعی است. و در درجهی اول، مهم نفس استثمار است. میخواهد يدی باشد یا فکری.
آن چه را که در اين جا میخواهم به آن اشاره کنم، اين مساله است که سرمايه داری جهانی در عصر گلوباليزاسيون، يا به تعبيری بربريت مدرن، سعی و تلاش دارد تمامی اين کشورها را به حياط خلوت خود تبديل نموده و با رويای امپراطوری سرمايه - در ذهن امثال بوش - کشورگشایی کند. هر چند که، به طور واقع، اين کشورگشایی و استثمار مضاعف سالهاست وجود داشته است و حرف يا واقعيت جدیدی نيست. آن چه که آن را متمايز میکند، به ويژه بعد از به اصطلاح «نظم نوين» جهانی، بازگشت به عقب و تحميل یک سیر قهقرایی به طبقهی کارگر و باز پس گرفتن دست آوردهای سياسی و اجتماعی و حقوقی اين طبقه در سطح جهانی است، که مستقيما بر روی استانداردهای زندگی کل جامعهی بشری تاثير گداشته است.
نگاه کنيد به شيوع مجدد بيماری سل، تجارت کودکان و برده فروشی، پایين رفتن سطح دست مزدها و کم شدن مزايای اجتماعی، حتا در کشورهای دارای سيستم رفاه. به طور واقع با انتقال کارخانه ها و استفاده از نيروی کار ارزان يا مجانی، در قياس با دست مزد کارگران متشکل در اتحاديه های کارگری در کشورهای غربی و استانداردهای زندگی در اين گونه کشورها، بديل شدن کار کودکان با اشتغال بزرگ سالان دیگر به يک واقعيت غير قابل انکار بدل شده است. و با این همه، «يونيسف» میگويد: «فقط پنج درصد کار کودکان در اين کشورها به کارخانه های صادراتی مربوط است» و به این ترتیب، استثمار کودکان در اين عرصه ها را اسطوره میخواند! اما همین بس که کارخانهی توپ فوتبال و تنيس «ساگا» در پاکستان به تنهایی هشتاد و پنج درصد توپ تنيس و فوتبال جهان را توليد میکند و تا همين چند سال پيش، بیش از هفتاد درصد نیروی کار این کارخانه را کودکان چهار تا شانزده ساله تشکيل میدادند. به يمن جود جنبش لغو کار کودک و «جبههی رهایی بحش کودکان از کار بردگی» در پاکستان، کار کودکان در اين کارخانه با کار والدين جايگزين شد و با استقرار مهد کودک و شيرخوارگاه در محل کار، مادران هم توانستند به کار بازگردند. البته اکنون اين کار به کشورهای هم جوار پاکستان منتقل شده است. تور دوزی لباس زيرهای مارک «تريومف» در فيليپين، «نايکی» و «ری بوک» در چين، قهوه در برزيل، نی شکر و قهوه در مکزيک، تنباکو در آفريقا، ساختن ابزارهای مدرن و ظريف جراحی برای اتاق عمل در کشورهای غربی در دخمه های غير قابل سکونت و بدون داشتن وسايل ايمنی در بنگلادش و کشورهای مشابه و... فقط نمونه هایی از کار کودکان کارگر در این گونه کشورها برای صادرات است.
به گفتهی «سازمان جهانی کار»، ارزان ترين قيچیهایی که توسط کودکان چهار تا چهارده ساله در اين دخمه ها توليد میشود، در کشورهای غربی پنجاه دلار قيمت دارد. حال آن که حقوق بعضا يک سالهی اين کودکان حتا به مرز پنجاه دلار هم نمیرسد. اين فقط نمونهای از عدم صحت مدعای نهادهای نام برده است. با اضافه کردن توليد مواد اوليه برای کارخانه های معتبر عطر سازی، مبل سازی و... میتوان تصویر واقعیتری به دست آورد. تازه از صنعت سکس و بازار پورنوگرافی و تجارت کودکان و سود هنگفتی که نصيب صاحبان سرمايه از اين طريق میگردد، در این بحث میگذرم. فقط همین نکته بس، که تجارت دختر بچه های نه ساله ايرانی در دوبی و هم سرنوشتان آنان در سایر کشورها در صنعت سکس و پورنوگرافی کودکان، سود هنگفتی را نصيب صاحبان این صنعت و کارخانه های فيلم سازی میکند. به راستی که مدافعان اين نظام نکبتی بايد کلاههای شان را بالاتر بگذارند.
بنابراین، اسطورهی پنجم را من این طور بیان میکنم: این که کار کودکان در کارخانه های صادراتی درصد ناچیزی را شامل میشود، واقعیت ندارد!
* * *
حالا به شش اسطورهی مطرح شده از جانب «جنبش لغو کار کودک» و «دفاع از حق کودکی» («رژه جهانی عليه کار کودک» یا «گلوبال مارش») میرسیم. ما در «جنبش لغو کار کودک»، تبيینها و اسطورههای مان از مقولهی کار کودک را - تحت عنوان «از استثمار تا تحصيل» - این گونه تعریف کردهایم:
کار کودک چيست؟
کار کودک به کليهی کارهایی گفته میشود، که از نظر روحی، جسمی، اجتماعی، و اخلاقی برای کودکان خطرناک بوده و بی رحمانهاند. نه همهی کارها، چون بعضی کارها آساناند و کودکان - در زمانهای کوتاه و تعيين شدهای - برای کسب مهارت به آنها میپردازند. به هر تقدير، اگر کاری مانع تحصيل شود و جلوی رشد و تواناییهای کودک را بگيرد، کار کودک ناميده میشود.
وقتی کار کودک فقط به کار کودکانی که به کار میپردازند، اطلاق میشود، بايد يادآور شد که کار کودک يک مسالهی شخصی نيست، بلکه يک سيستم اجتماعی است که توليد و بازتوليد میشود. و به وضعيت اجتماعی، اقتصادی و سيستم بهره کشی جامعه مربوط است. کودکانی که در اين سيکل شوربختی گرفتار میشوند، از حق طبيعی و پايهای شان برای تحصيل و يک زندگی طبیعی محروم میگردند.
هم اکنون حدود دویست و پنجاه ميليون کودک کارگر در جهان وجود دارند، که به انواع کارهای سخت و پر مخاطره مشغولند؛ يعنی یک کودک از هر شش کودک در جهان.
سخت ترين نوع کار کودک
این قسم کار بر دو نوع است:
- کودکان در کارخانه های خطرناک کار میکنند، برای مثال در کارخانه هایی که مواد خطرناک شيميایی توليد میکنند. 171 ميليون کودک در اين گونه کارخانه ها در سطح جهان مشغول به کارند.
- کار در ساير عرصه های خطرناک. اين نوع کار که بلادرنگ بايد لغو شود، شامل کارهایی مانند سربازگيری اجباری، تجارت جنسی کودکان، استفاده از کودکان در صنعت سکس و کار بردگی میباشد.
در مجموع، 179 ميليون کودک به کارهای سخت و پر مخاطره در سطح جهان مشغولند؛ يعنی يک کودک از هر هشت کودک در جهان.
هفت اسطورهی دیگر
اسطورهی اول:
«کودکان بايد کار کنند، چون فقر وجود دارد.»
اين مساله که کودکان بخشا مجبورند به خاطر فقر خانواده های خود کار کنند، مسالهی چنان مهمی در نفس وجود مقولهی کار کودک نيست، بلکه گرد و خاک پاشيدن بر يک فاکت واقعی است، که کمتر اسمی از آن برده میشود. و اين فاکت چيزی نيست، جز همان شخصی نبودن مقولهی کار کودک و وجود یک رابطهی اجتماعی و اقتصادی ناظر بر آن. معمولا پدیدهی فقر به عنوان يک توجيه برای کار کودک به کار میرود. آن هم در حالی، که هم زمان ميليونها کودک در عرصه های کار پر مخاطره برای «آنها»، سرمایه داران و صاحب کاران، به کار گرفته میشوند. اين، در واقع، مانند همان افسانهای است که میگويد: کار کودک، تا ريشه کن کردن فقر نمیتواند از بين برود.
اما وقتی که فقر به عنوان عامل کار کودک برجسته میشود، روی فاکتورهای ديگر را در اين رابطه میپوشاند. يک فاکتور واقعی که کمتر از آن اسمی برده میشود، آن است که فقر در اثر به کار کشيدن کودکان به وجود میآيد. وقتی که کودکان شروع به کار میکنند، بی سواد میمانند، آموزش نمیبينند، از مهارتهای لازم برخوردار نمیشوند، و سطح زندگی آنان هیچ گاه از آن چیزی که هست، فراتر نمیرود. برعکس، فقيرتر میشوند و سلامتی شان هم به خطر میافتد. کار کودک اساسا دست مزد بسیار ناچیزی دارد و در دراز مدت به پائین بردن معیشت خانواده و تنگ دستی بیشتر آن میانجامد. کارگران بزرگ تر که قربانی بيکارسازیها میشوند، در صورتی که کودکان شان به کار گرفته نشوند، از شانس بيشتری برای حفظ کارشان برخوردار خواهند شد. مساله بدين شکل است: کار کودک، بيکارسازی کارگران بزرگ تر، و پائين رفتن سطح معيشت خانواده ها، فقر را توليد و بازتولید میکند و اين دايرهی استثمار و فقر هم چنان به چرخش خود ادامه میدهد.
اسطورهی دوم:
«ما به دستهای کودکان برای شکل دادن به ساختار اقتصادی خانوادهها نياز داريم.»
از لحظهای که بحث لغو کار کودک مطرح شد، عدهای شروع به تکرار اين مطلب کردند که با لغو کار کودک، چه به سر خانوادههای فقيری میآيد که تنها نان آورشان را از دست میدهند؟! بله، ممکن است بعضی خانوادهها برای مدت کوتاهی حتا دچار وضعیت بدتری هم بشوند؛ اما در دراز مدت، لغو کار کودک به نفع تمامی خانواده هاست.
جدا از اين، توقف و لغو کار کودک در آن جاهایی که عملی شده است، آن چنان هم وضعيت خانوادهها را دست خوش تغيير نکرده است؛ چون اين کار، اساسا، درآمد چندانی ندارد.
اغلب کودکان کارگر از خانوادههایی میآيند، که يا والدين آنها بیکارند و يا به کارهای کم درآمد و نيمه وقت مشغول هستند. کودکان به کار گرفته میشوند، چون نيروی کار ارزان تریاند. بنابراين، این خانوادهها نیستند که به کار کودکان نياز دارند، بلکه استثمارگران هستند که با بیکار ساختن والدين از نيروی کار ارزان کودکان آنها سود میجويند.
اسطورهی سوم:
«کودکان برای انجام بعضی از کارها مناسب تر هستند.»
اين اسطوره سالهاست، که به عنوان عُذری در به کارگيری و استثمار کودکان بيان شده است: «انگشتان ظريف کودکان به آنها امکان میدهد، که گرههای ظريف تری در قالی بزنند؛ ابزارهای ظريف را بهتر در دست بگيرند؛ و ...» اما علم پزشکی ثابت نموده است، که ديد جانبی انسان تا شانزده سالگی کامل نمیشود. و بنابراين، کودکان نيروی کار ماهرتری برای اين گونه کارها نيستند. يک تحقيق در هندوستان نیز به طریق علمی نشان داده است، که کودکان فرشهای بهتری از بزرگ ترها نمیبافند، به ويژه در رابطه با طرح های پيچيده تر.
اسطورهی چهارم:
«کار کودک برای رشد کشورهای غير پيش رفته ضروری است.»
تاريخ نشان داده است در دنيایی که علم و تکنولوژی تا اين حد رو به پيش است، به کارگیری کار کودکان و سودجویی از آنان در کشورهای غير پيش رفته، به فقر مردم اين کشورها هم چنان میافزايد؛ چرا که با به کار گرفته شدن کودکان، و بازماندن آنان از تحصیل و آموزش، بخش قابل توجهی از مردم جامعه بی سواد میشوند و از رشد علمی و آموزش تکنولوژی عقب میمانند. اما تحصيل کودکان، و لغو کار آنها، به رشد علمی و آموزش تکنولوژی در جامعه میافزايد و بيرون آمدن اين گونه کشورها از دایرهی فقر را تضمين میکند. تحصيل، قلب تکامل است و تا زمانی که کودکان کار میکنند و از حق طبيعی شان برای تحصيل محروم میمانند، عقب افتادگی جامعه ادامه و وسعت میيابد.
اسطورهی پنجم:
«کار کودکان برای کسب دانش و کارآیی بیشتر آنها مفيد است.»
ميليونها کودک کارگر، توان جسمی و روحی شان را در طول روزهای کار از دست میدهند و رشد طبیعی شان متوقف میشود. مدرسه و تحصیل به کودکان فقط مهارت شغلی برای آينده را نمیآموزد، و نبايد هم بياموزد، که از طريق کار کردن کودکان - در واقع، ترک تحصیل آنان - این امر جبران شود. مدرسه و تحصیل میتواند و میبايد علم و دانش را، حقوق انسانی را، به کودکان بياموزد و پتانسيل و آمادگی لازم برای زندگی اجتماعی را در آنان به وجود آورد.
يک تحقيق علمی نشان داده است، کسانی که به عوض درس خواندن از سنين کودکی به کار پرداختهاند، نه تنها از آنانی که در سنین بلوغ کامل به کار پرداخته و مدرسه را تمام کردهاند، موفق تر و پر درآمدتر نيستند، بلکه به مراتب بيشتر از آنان در معرض فقر و بيکاری قرار دارند.
اسطورهی ششم
«کار کودکان بايد به رسيمت شناخته شود.»
اين بحث از طرف پارهای افراد و ظاهرا به منظور بيمه کردن کودکان کار و تضمين حقوق آنان مطرح شده است و از همان آغاز نیز مخالفت بين المللی را برانگيخته است.
حقوق کودکان دادنی نيست، بلکه با خود آنان به طور طبيعی به دنيا میآيد. و جامعهی بشری قانونا موظف است از کودکان حمايت و آنها را بيمه کند، آن هم بدون در نظر گرفتن پيشينه و وضعيت اجتماعی، بيولوژيکی و اقتصادی آنها.
حق کودکان برای کار - به معنی برخورداری از حق بيمه - نکتهی ديگری به حقوق کودک اضافه نمیکند، بلکه يک حق طبيعی و بسیار مهم را از آنان میگيرد: حق تحصیل و آموزش را. و متقابلا به استثمار کودکان جنبهی قانونی میدهد، سن کودکی را پائين میبرد، و نهايتا مانع رشد کودکان میشود. در حالی که تحصيل رايگان با کيفيت بالا و حق بازی و آموزش، بهترين بيمهی کودکان برای جلوگيری از استثمار و کشيده شدن آنها به کار پر مخاطره است. جدا از اين، اشتغال به کارهای بی مخاطره و سبک برای جوانان، که به آنها مهارت لازم را میدهد و جنبهی عملی درسهای تئوريک را در بر دارد، از حقوق پايهای آنان بوده و هست.
«تحصيل برای همهی کودکان، همين الان!» کليدی برای پايان دادن به کار کودک است. صد و چهار ميليون کودک در سن تحصيل، خارج از دايرهی تحصيل قرار دارند. تحصيل رايگان، اجباری و با کیفيت بالا، تنها کليد حل مشکل به کارگيری کودکان است. تمامی کودکان جدا از جنسيت، مليت، نژاد، مدهب، شهروند بودن يا نبودن در محل سکونت خود، بايد از تحصيلات ابتدایی و متوسطهی رايگان، اجباری و با کيفيت بالا برخوردار شوند.
اسطورهی هفتم:
این اسطوره را من میگویم: «برای رهایی کودکان از کار، نظامهای اجتماعی باید دگرگون شوند.» به نظر من، اين مساله که در ذات نظام سرمايه داری جز شوربختی انسان چيزی نهفته نيست و اساسا تا آن جا که به اين نظام بر میگردد، هيچ حق انسانییی نه تنها طبيعی نيست، بلکه برای به دست آوردن آن بايد از هفت خوانهای بی شماری گذشت، یک واقعیت غیر قابل انکار است؛ اما نکته همين جاست. ما میتوانيم و میباید با شرکت در جنبشهای جاری و ارتقای کمی و کیفی آنها، حق مان را به آنها تحميل کنيم و جاده را برای دگرگونی بنيادين، تا بی نهايت آرمان گرایی، صاف و آسفالته کنيم. ما میتوانيم و میبايد به آنها بگویيم، که در مقابل نظام ستم و استثمارتان ايستادهايم، که نمیگذاريم خون فرزندان مان را به شيشه کنيد و اين جهان را واژگونه ناشدنی بنمايانيد. خرج دو روز ارتش شما، برای باسواد کردن کودکان ما کافی است. اين را ما میخواهيم شدنی بنمایيم. ما میتوانيم و میبايد به آنها بگویيم، و وادارشان کنيم، که بيش از اين بر گردههای نحيف کودکانمان فشار نياوريد. جهان ما به يُمن کارهایی که از دست طبقهی ما بر آمده و میآید، آن قدر ثروت دارد که به کار کودکان ما نياز نداشته باشد.
آنها میخواهند نه تنها از نظر اقتصادی، بلکه به لحاظ فرهنگی نیز به ما حقنه کنند، که همين است و بس! اما من میگويم: گُل همين جاست، همين جا برقص. رقص کودکانه و شاد ما میبايد به آنها بگويد: نه! بس نیست و همین نیز نباید باشد! ما این را نمیخواهيم، حقمان را میخواهيم و حق ما زمينه ساز رهایی ماست؛ چرا که حقمان با خودمان به دنيا میآيد و علم به این، یک دست آورد جنبش انسانی ماست؛ دست آوردی که بشريت شريف، جدا از هر خواست گاه تحميل شده بر آن، به صراحت از آن دفاع میکند. بنابراین، همان طور که تاريخ نشان داده است، ما میتوانيم حرف مان را، حداقلهای مان را، به کرسی بنشانيم. موظفیم اين کار را بکنيم؛ چرا که این، يکی از سکوهای پرش ما برای دگرگونی نهایی این نظام نکبتی است؛ چرا که برحق ترین و عاطفی ترين آنهاست.
جنبش جوان ما با قدم های کوچک، ولی مطمئن خويش اين را نشان داده است. به آن بپيونديد.
* * *
در بحش دوم این بحث، من به مسالهی کودکان در ایران و چرایی ویژگی آن میپردازم و امیدوارم که با بحث و دیالوگ جمعی به تدقیق و تعمیق آن کمک شود، تا نهایتا بتوانیم قدمهای جدی و عملییی برای بهبود این وضعیت برداریم. اما اجازه میخواهم، قبل از آن اشارهای مختصر به تاریخچهی حقوق کودکان داشته باشم.
حقوق كودك قبل از «کنوانسیون حقوق كودكان»
در سال 1924، «ااتحادیه ملل» بیانیهاى صادر كرد، كه بر مبناى آن پنج بند اساسى در زمینهی امنیت كودكان و رفاه آنان تصویب شد (بیانیه ژنو). در سال 1959 نیز اجلاس مركزى «سازمان ملل متحد»، بیانیهاى در مورد حقوق كودك منتشر ساخت، كه شامل ده بند اساسى بود.
هیچ یک از این بیانیه ها، تضمین اجرایی نداشتند؛ چرا كه عدم رعایت آنان، پیگرد حقوقى به دنبال نداشت و از هیچ گونه مكانیزم كنترلى نیز برخوردار نبودند. البته باید تاكید كرد، كه «کنوانسیون حقوق بشر» حقوق نام برده را در مورد تمامى ابناى بشر، از جمله كودكان، در نظر دارد. و مجموعهی نهادها و گروههایی كه در سطح جهان به نظارت بر چگونگى اجرای حقوق بشر گمارده شدهاند، هم چنین وظیفه دارند بر اجراى حقوق بشر در زمینهی كودكان نیز نظارت كنند. برخى از این حقوق كه در كنوانسیونهاى مختلف به تصویب رسیدهاند، به طور ویژه مربوط به كودكان مىشوند.
بند بیست و چهارم «کنوانسیون حقوق بشر» در مورد حقوق سیاسی و شهروندى، به كودكان حق داشتن نام، ملیت و امنیتی را كه هر خردسالى بدان نیاز دارد، مىدهد. این کنوانسیون هم چنین شامل منع مجازات اعدام براى كودكان كم سن مىباشد. در کنوانسیون مربوط به حقوق اقتصادى، اجتماعى و سیاسی هم مصوبه هاى ویژهاى مبنى بر عدم سوء استفاده از كودكان (بند10-3) و ارتقای روحى و رشد جسمى آنان (بند 2-12) و نیز حق تحصیل (بند 13) وجود دارد.
به لحاظ تاریخى، براى اولین بار این دولت لهستان بود كه در سال 1978، قدم عملىیى در زمینهی تدوین كنوانسیون حقوق كودك برداشت. بسیارى از كشورها، به ویژه كشورهاى غربى، با تزلزل پشت این پیشنهاد دولت لهستان قرار گرفتند. استدلال این كشورها، آن بود كه كودكان هم اكنون شامل کنوانسیون حقوق پایهاى بشر مىباشند. از این رو، قطع نامهی لهستانى - مانند بیانیهی سال 1959 - مورد انتقاد قرار گرفت و ناكافى ارزیابى شد.
از سال 1979 تا 1989، گروه كارى «زیر مجموعهی كنوانسیون حقوق بشر» شكل گرفت، كه قرار شد سالانه بین یك تا دو هفته براى ایجاد كنوانسیونى به این منظور فعالیت كند. طرح و مفاد «كنوانسیون حقوق كودك» در سال 1979 توسط این گروه براى تصویب در اختیار اجلاس سالانهی« سازمان ملل متحد» قرار گرفت. و سرانجام در بیستم نوامبر 1989، چنین کنوانسیونی از طرف اجلاس رسمى «سازمان ملل متحد» به رسمیت شناخته شد. «كنوانسیون حقوق کودک» بدون راى گیرى تصویب شد. بدین معنى، كه هیچ دولتی خود را در مقابل آن قرار نداد.
از اقدامات جدى دیگر در زمینهی حقوق کودک، كنگرهی جهانى بررسى مسالهی استثمار جنسى كودكان، در آگوست 1996 در سوئد؛ كنفرانس بین المللى در مورد كار كودكان در اكتبر 1997 در اسلو؛ و طرح «كنوانسیون جدید ممنوعیت كار كودكان»، که به یُمن فعالیتهای «گلوبال مارش» (رژه جهانى) در سال 1998 در نشست رسمى «سازمان جهانى كار» در ژنو مورد بررسى قرار گرفت، را مىتوان نام برد.
«یونیسف» در گزارش سال 1997 خود در بررسى بى حقوقی كودكان چنین مىنویسد: «رنج دیده ترین كودكان جهان، حق تقدم براى استفاده از وسیع ترین امكانات را بایستى داشته باشند. و براى این كه بتوان بر زندگى آنها تاثیر گذاشت، بایستى با ریشهی فقر و عدم رشد و تغذیه آنها جنگید. در دنیایى كه تكنولوژى تا بالاترین حد تكامل، پیش رفت کرده و سرمایهی جهانى سه برابر شده است، هیچ عُذرى براى رنج كشیدن كودكان و عدم استفادهی آنها از امكانات و حقوق شان پذیرفته نیست. نیات خیر بایستى در تمایل سیاسى ادغام شوند. یك چهارم مخارج نظامى كشورهاى غیر پیش رفته مىتواند به مهمترین مسایل و خواسته هاى طرح شده در اجلاس وسیع كنوانسیون حقوق كودك پاسخ بدهد. هم چنین یك تغییر دیگر و مساوى با این در زمینهی تخصیص بودجه و كمك رسانى به پایهاى ترین مشكلات اقتصادى و اجتماعى، به همان اندازه مىتواند پاسخ گو باشد. این شكل بررسى در مورد مسالهی مورد نظر، به معنى درخواست از كشورهاى ثروت مند براى كمك به كشورهاى فقیر و یا ترغیب به كار خیریه نیست، بلكه بر حقوق و وظایف تكیه دارد. براى این كه حقوق كودكان به دست آید، به پشتیبانى قوى اجتماعى نیاز است. اما على رغم این كه نیم قرن از تشكیل «یونیسف» گذشته است، متاسفانه احتیاج به حفاظت از كودكان هیچ كم نشده است.»
اشارهی بیشتر از این به لیستى از برنامه ها و كنوانسیونهای موجود، شاید خوش باورى و امید به این که گویا كودكان ما از وضعیت نسبتا مناسبى برخوردارند را دامن بزند. اما متاسفانه آمار و ارقامی كه در زیر به آنها اشاره میشود و از طرف نهادهاى رسمىیی مانند «یونیسف»، «نجات كودك»، «سازمان جهانی کار» و... - و در مورد ایران، روزنامه های مختلف و نیز ارگانهای دولتی - ارائه شدهاند، گواه و شاهد شرایط غیر انسانى زندگى كودكان ما هستند.
در مراجعه به این آمار و ارقام رسمى، این نكته را هم باید در نظر داشت كه آمار و ارقام آورده شده هنوز از واقعیت فاصله دارند. چه از این نظر كه جامعهی سرمایه دارى نهایت تلاش خود را مىكند، كه بر فقر و گرسنگى، تبعیض و نابرابری، ناشی خود سرپوش بگذارد؛ و چه به این لحاظ، كه بخشى از این فجایع انسانی به خاطر خصلت پنهانى شان، مانند سوء استفاده جنسى از كودكان و یا .كار خانگى، اساسا قابل آمارگیرى نیستند
* * *
كودكان از نگاه آمار
كودكان و كار
- حدود دویست و پنجاه میلیون كودك زیر چهارده سال در سطح جهان، با احتساب كشورهایى نظیر چین و سایر كشورهاى پیش رفتهی صنعتى، به نوعى در عرصه های اقتصادى مشغول به کار هستند؛
- با افزودن كودكانى كه براى خانوادههاى شان آب مىآورند و هیزم جمع مىكنند، این رقم به چهارصد میلیون نفر نیز افزایش مىیابد. با احتساب دختران بی شمارى كه به كارهاى خانگی مشغول هستند، رقم واقعى دیگر به سختى قابل محاسبه است؛
- اكثریت كودكان كارگر در كشورهاى در حال توسعه به كار مشغول میباشند. در این كشورها، نسبت كودكان كارگر یك به چهار است. نصف كل كودكان كارگر در آسیا، و حدود یك سوم آنها در آفریقا به سر مىبرند؛
- هفتاد و پنج درصد از كودكان كارگر ده تا چهارده ساله، حداقل شش روز در هفته كار مىكنند. ساعات كار روزانهی نیمى از این كودكان، به نه ساعت و حتا بیشتر از آن مىرسد؛
- دختران بیش از پسران كار مىكنند. اما چون كار آنان غالبا كار خانگى است و ارزش گذارى نمىشود، در گزارشات رسمى نیز مورد اشاره قرار نمىگیرد؛
- پنجاه و شش درصد كارگران كودك در كشورهاى در حال توسعه، پسر هستند؛
- بنا به گزارش سازمانهاى بین المللى، هر سال دست كم یك میلیون دختر بچه به تجارت و استثمار جنسى سوق داده مىشوند و یا به زور و اجبار، وادار به تن فروشى مىگردند؛
- كار كودكان در كشورهاى صنعتى نیز به امرى رایج تبدیل شده است. فقط در بریتانیا، پانزده تا بیست و شش درصد كودكان یازده ساله به نوعى كار اشتغال دارند؛
كودكان و تحصیل
- صد و چهل میلیون كودك شش تا یازده ساله در كشورهاى در حال توسعه از امكان تحصیل و آموزش برخوردار نیستند. تعداد كودكانى كه مجبور به ترك تحصیل مىشوند نیز به همین میزان مىرسد؛
- سی درصد از كودكانى كه تحصیل را شروع كردهاند، ترك تحصیل مىكنند. در بعضى از این كشورها این رقم نزدیك به شصت درصد است؛
- در مجموع، بیست درصد كودكانى كه در سن تحصیل بسر مىبرند، از آموزش محرومند. و این در حالی است، که تنها یک قلم از سود سرمایه داران مربوط به فروش قهوه، رقمی در حدود شش میلیارد دلار است، که با آن میتوان بیست میلیون کودکی که در این عرصه استثمار میشوند را به مدارس ابتدایی فرستاد و هزینه های تحصیل آنها را دست کم تا کلاس چهارم ابتدایی تامین نمود؛
- در كشورهاى پیش رفتهی صنعتى از كل كودكانى كه نام نویسى كردهاند، نود و هشت درصد به مدرسه مىروند و دو درصد دیگر وارد مدرسه نمیشوند؛
- بنا به گزارش «مركز اقتصادیات كئوپراتیو پاریس» (او. ا. ث. د) در چهل و نه كشور پیش رفتهی صنعتى، پانزده تا بیست درصد دانش آموزان در سنینى ترك تحصیل مىكنند، كه توانایى و ظرفیت لازم براى كسب شغل را ندارند. همین گزارش میافزاید: بیست و پنج درصد كودكان فرانسوى مشكل ریاضیات دارند و سواد آكادمیك شان پائین است؛
- در سال 1994 در بریتانیا، هزاران دانش آموز در سن شانزده سالگى و قبل از اخذ دیپلم، ترك تحصیل كردهاند؛
- برخوردهاى فیزیكى و حتا تیراندازى در مدارس فراوان است. فقط در سال 1995 در آمریكا، چهار درصد دانش آموزان دوازده تا نوزده ساله مورد ضرب و شتم در حیاط مدرسه قرار گرفته و مصدوم شدهاند. در سوئد هم در عرض یك سال، هزار و پانصد پسر و پانصد دختر در اثر جراحات، تحت مداواى پزشكى قرار گرفتهاند؛
وضعیت عمومى
- هر سال بیش از دوازده و نیم میلیون كودك زیر پنج سال در كشورهاى در حال توسعه از بین مىروند. نه میلیون از این كودكان در اثر بیمارىهایى جان خود را از دست مىدهند ،كه در كشورهاى پیش رفته از یك قرن قبل مىتوان با داروهای ساده و ارزان آنها را مداوا كرد؛
- عدم دسترسی به وسایل پیش رفتهی پزشکی در کشورهای فقیر جهان موجب میشود، که سالانه سی هزار زن در زمان وضع حمل و یا در دوران بارداری بمیرند. کودکانی که این زنان در شکم داشتهاند یا میمیرند و یا به خیل کودکان بی سرپرست و فقیر اضافه میشوند؛
- روزانه بیست و چهار هزار کودک در کشورهای در حال رشد میمیرند. یک سوم این کودکان کمتر از پنج سال سن دارند؛
- در جنگهاى گوشه و كنار جهان در این چند سالهی اخیر، بیست میلیون كودك كشته، شش میلیون زخمى و دوازده میلیون بى خانمان گشتهاند. هفت میلیون کودک هم به بیمارىهاى روانى مبتلا شدهاند؛
- به گزارش «یونیسف»، سالانه سیصد هزار كودك در جنگهاى بزرگ ترها شركت مىكنند؛
حقوق کودکان در ایران و قوانین مربوط به کودکان
قوانین شرعی
در فقه اسلامى و هم چنین قانون مدنى جمهورى اسلامى ایران، كه منتج از فقه و شریعه است، صفحات زیادی به کودک در مراحل جنینی اختصاص داده شده و راجع به «حمل» (یعنى جنین) قوانین و تبصرههاى زیادى نوشته شده است.
مادهی 975 قانون مدنى جمهورى اسلامى مىگويد: «حمل از حقوق مدنى متمتع مىگردد، مشروط بر اين كه زنده متولد شود.» طبق مقررات قانون مدنى، حمل (يعنى كودكى كه هنوز متولد نشده) از تاريخ انعقاد نطفه عينا مانند كودكى به دنيا آمده است، مشروط بر اين كه زنده متولد شود. از نظر این قانون، اگر کودک پس از به دنيا آمدن فورا بميرد، اهميتى ندارد.
مادهی 875 قانون مدنى در مورد حملى كه موروث او فوت كرده، چنين مقرر مىدارد: «شرط وراثت زنده بودن در حين فوت مورث است و اگر حملى باشد، در صورتى ارث مىبرد كه نطفهی او حين الموت بوده و زنده هم متولد شود، اگر چه پس از تولد فورا هم بميرد.» (حقوق كودك، جلد اول، «نگاهى به مسائل حقوقى كودكان در ايران»، شيرين عبادى)
مادههاى بی شمارى از قانون مدنى ايران، به توضيح شرايط و موارد بى نظيرى مانند حادثهی انعقاد نطفه در حين فوت اختصاص داده شده است، تا در موجزترين لحن، رابطهی مالكيت و جايگاه كودك در آن مشخص گردد. طبق اين قوانين، نطفهاى كه خارج از ازدواج بسته شود، حتا اگر بعد از آن پدر و مادر با هم ازدواج كنند، به آن دو روا نيست؛ قانونى نيست؛ و حتا از همان امكانات و شرايط غير انسانى مقررات اسلامى هم برخوردار نمىشود.
در مكتب اسلام، كودك نه به عنوان موجودى انسانى و مستقل، بلكه به مثابه نتيجهی يك معامله و «ازدواج» قابل بحث، بررسى، و داراى حق و حقوق - البته در چهارچوب اسلامى آن - مىشود. قوانين اسلامى رسما براى كودكان خارج از ازدواج (ولد الزنا و حرام زاده) حقى قائل نيستند. مادهی 1167 قانون مدنى مىگويد: «طفل متولد از زنا به زانى ملحق نمىشود.» الحاق طفل به زانيه نيز فقط الحاقى طبيعى است و رابطهی كودك با مادر هم در اين موارد قانونا به رسميت شناخته نمىشود. «علماى» اسلام، علت اين بى مهرى به طفل را تنبيه پدر و مادر به دلیل داشتن رابطهی نامشروع اعلام می کنند.
مادهی فقهی 622، در تعيین حد تاديب کودک، آزار کودک تا حد «کشته نشدن» وی را شامل میشود.
ماده فقهی 623 از يک طرف برای سقط جنين، محدوديتهای قانونی ایجاد میکند و حتا برای کسی که منجر به سقط جنين زن باردار از طريق ضرب و شتم وی شود، حکم قصاص را مجاز میشمارد؛ اما از طرف ديگر، در صورت قتل طفلی که به منظور تنبيه مورد ضرب و شتم قرار گرفته، ولی ناخواسته فوت میشود، فقط ده روز زندان و پرداخت ديه تعيين میکند.
در اسلام، سزاى زناى محصنه، «رجم» (سنگ سار) است. زن محصنه (زن شوهردار) اما اگر با مردى نابالغ - یعنى كودك زیر پانزده سال - رابطهی جنسى داشته باشد، سنگ سار نمىشود و فقط تعزیز مىگردد (تبصرهی مادهی 83 قانون مجازات اسلامى). گزارشات دادگاههای اسلامی که در برخى از مجلات ایران منعکس میشود، مبین رنج كودكان از موارد بی شمار آزار جنسى توسط مادران و دیگر زنهاى نزدیك است. سوء استفادهی جنسى از كودكان كه اسلام با پیش بینى و اعلام موارد و تنبهات آن، در واقع بر آنها صحه مىگذارد و راه برون رفت از مشكلات ناشى از آن را هم نشان مىدهد، یك طرفه نیست و فقط محدود به زن آزارى (دختر آزارى) نمىشود، بلكه به طور كلى كودكان را اعم از دختر و پسر مورد آزار و اذیت قرار مىدهد. موارد تجاوز به پسر بچه ها، كه آیات اعظام در باب آن و به زبان «لواط و قذف» صدها صفحه سیاه كردهاند، به طور شگفت آورى فراوان است.
به نظر من، در این قوانین و شریعات نوع وحشت ناك و حادى از سادیسم سكسى وجود دارد، چه آن جا كه با ختنه كردن و دوختن لبه هاى آلت تناسلى زنان، در واقع آنان را اخته مىكنند؛ چه آن جا كه دختر نه ساله را قانونا مورد تجاوز جنسى قرار مىدهند؛ و چه آن جا كه پسر بچه ها را موضوع آزار جنسى مىنمایند. مراسم و نمایشات عهد عتیق و حجرى متناسب با این قوانین، مانند «جشن تكلیف«، عمق این افتضاح و بیگانگى این نگرش به مثابه آیینهی جهل و خرافه با بشریت مدرن در ابتدای قرن بیست و یکم و ضدیت آن با دست آوردهاى تاكنونى در زمینهی حقوق كودكان را به وضوح به نمایش مىگذارد و افشا مىكند.
»جشن تكلیف»، به راستى به مراسم قربانى كردن انسان در پیش گاه خدایان مىماند، كوبیدن مُهر زن شدن، تكلیف داشتن، و اجازهی رسمى به تشكیل خانواده، بر پیشانى كودكان نه ساله است. تصور لرزهاى كه بر دلهاى كوچك كودكانى كه از این مساله واهمه دارند، حتا آنان كه مىدانند خانوادههاى شان دست به چنین كارى نخواهند زد، لرزه بر تن هر انسان شریف و آزادهاى مىاندازد.
قوانین مدنی
تبصرهی يكم مادهی 1210 قانون مدنى، مصوب 1360 مجلس شوراى اسلامى، سن بلوغ را براى دختر، نه سال كامل قمرى و پسر، پانزده سال كامل اعلام داشته است. و اين به معنى اجازه و تكليف ازدواج است. اما در معنى فقهى، بلوغ به معناى رشيد بودن و رشد كامل نيست. بنابراين، دختر بچهی نه ساله طبق قوانين جاری اسلامى مىتواند مورد تجاوز رسمى قرار بگيرد، ولى حق دخل و تصرف در املاك خويش و يا حاصل دست رنج خود را ندارد؛ زيرا كه بالغ بودن به معناى رشيد بودن نيست. در اين باره، شريعات اسلام مىگويند: بلوغ زمانى است، كه قواى جسمى صغير نمو نموده و آمادهی توالد و تناسل مىگردد و به يكى از سه امر زير شناخته میشود:
1- روئيدن موهاى خشن بر پشت آلت تناسلى؛
2- خروج منى؛
3- سن، و آن پانزده سال تمام قمرى در پسر و نه سال قمرى تمام در دختر است. حيض و حمل در زن بلوغ نيست، بلكه كاشف از آن است كه قبلا بالغ شده است؛
اينها، گفته هاى فلان آخوندك حوزهی علميهی قم نيست. اينها، قوانين مدون و جارى حاكميت اسلامی نشسته در ايران است. قوانینی که در ابتدا، و به اجبار، شرط بلوغ را تغييرات فيزيكى میداند؛ اما به دختران كه مىرسد، از آن جا كه هيچ طفل نه سالهاى شامل اين خصوصيات نمىشود، علایم طبيعى و پذيرفته شده و علمى بلوغ در زن (عادت ماهانه و توان حاملگى) را دور زده و مىگويد اينها فقط نشان دهندهی آن است كه قبلا بالغ شده است. اين، يعنى تجاوز آشكار و قانونى به كودكان؛ يعنى رسميت دادن به پدوفيليسم؛ يعنى كودك آزارى سيستماتيك، آن هم به شنيع ترين و كثيف ترين شكل آن.
در سراسر رسالهی آقای خمينى، به مسایل متعددى در مورد سوء استفادهی جنسى از كودكان برخورد مىكنيم، كه البته نه تحت عنوان سوء استفادهی جنسى، بلكه تحت عنوان چگونگى كيفر دادن يا مكروه و مباح بودن مثلا سكس دهنى با كودك شير خواره و... نوشته شده است. مسالهی 2410 در توضيح المسایل ایشان، صفحهی 489، مىگويد: «اگر كسى دختر نابالغى را عقد كند و پيش از آن كه نه سال دختر تمام شود، با او نزديكى و دخول كند، چنان كه او را افضا (پارگى مجرى تناسلى) نمايد، بهتر است او را طلاق گوید.»
مادهی 1179 قانون مدنی تصریح میکند، ابوین حق تنبیه اطفال خود را دارند، اما به استناد این حق نمیتوانند کودک خود را خارج از حد تادیب تنبیه کنند. و این حد تادیب، آزار کودک تا حد کشته نشدن اوست. پر واضح است، که نفس وجود چنین قوانینی به رشد خشونت و کودک آزاری در جامعه دامن میزند. مطلب زیر، که توسط عزیزه شاهمرادی در سمینار ادبیات کودک «داروگ» در سال 2003 بیان شده، گوشهای از این مصائب را نشان میدهد.
«در سال 1372، طى يك مطالعه بر روى 2240 تن از دانش آموزان دبيرستان پنج منطقهی آموزش و پرورش در تهران، نشان داده شده كه سابقهی خشونت در ششصد دانش آموز دختر و پسر وجود داشته و شايع ترين نوع آن خشونت جسمى بوده است. بر اساس اين پژوهش، بين وضعيت اقتصادى خانواده و خشونت بر كودكان، رابطهی معنادارى وجود داشته است.(نوروزى) هم چنين در يك مطالعهی توصيفى در سال 1375، ميزان گستردگى و بدرفتارى جسمى با كودك در دو منطقهی سه و بيست آموزش و پرورش نشان گر آن است، كه شيوع خشونت جسمى بيش از ساير اشكال بوده و نيز مهمترين عوامل بسترساز در منطقهی بيست، بيكارى پدر و مادر و در منطقهی سه، تحصيلات پايين است.(رحيمى موقر) در سال 77، نتايج حاصل از بررسى سنجش نگرش والدين نسبت به تنبيه بدنى كودكان، بيان گر آن است كه هفده درصد والدين، فرزندان خود را در مواقع نافرمانى تنبيه بدنى مىكنند.(كاظمى پور) نظر سنجى ديگرى كه در سال 77 بر روى 715 نفر جمعيت هجده سال و بالاتر در تهران در زمينهی كودك آزارى و راههاى مقابله با آن انجام گرفته، نشان مىدهد نيمى از پاسخ گويان اعتقاد به ميزان بالاى خشونت عليه كودكان داشتهاند و از عواملى چون فقر فرهنگى، بی سوادى والدين و مشكلات خانوادگى به عنوان فاكتورهاى مستعد كننده نام بردهاند.(فخرايى) نتايج حاصل از 3214 تماس تلفنى با صداى مشاور بهزيستى نيز بيان گر آن است، كه دو درصد كودكان مورد ضرب و جرح توسط والدين واقع شده، چهل و هشت درصد توسط والدين و معلمين تنبيه بدنى شده، و شصت و پنج در صد نيز توسط والدين و معلمين آزار عاطفى ديدهاند. تماس گيرندگان، كودكان زير هجده سال و والدين بودهاند.(قاسم زاده)
مطالعاتى نيز در سالهاى 1370 (ابراهيمى قوام) و 1374 (هوشدار و هم كاران) در خصوص كودك آزارى جنسى صورت گرفته، كه نشان مىدهد اضطراب شديد، اختلالات روان - تنى و نيز سطح پايين اعتماد به نفس در قربانيان آزار جنسى وجود دارد. هم چنين مطالعاتى در سال 78 (محمدخانى) در زمينهی وضعيت كودك آزارى بر روى 1443 دانش آموز پسر پايهی دوم راهنمايى در پنج منطقهی شمال، جنوب، شرق، غرب و مركز شهر تهران، نشان مىدهد كه نرخ شيوع كودك آزارى در بين كودكانى كه از خانوادههاى كم درآمد و فقير بوده و مادران آنها خانه دار و پدران شان بيكار بودهاند، بيشتر بوده است. بالا بودن جمعيت خانوار، تحصيلات و شغل پايين والدين، و افسردگى آنها، از جمله عوامل مستعد كنندهی كودك آزارى در اين جامعه بوده است.
هم چنين طى پژوهشى كه در زمينهی موارد كودك آزارى جسمانى بر روى مراجعين به سه درمانگاه و مراكز اورژانس اختصاصى اطفال در شهر تهران به سال 1379 انجام شده است، 2/12 درصد مراجعين به اين مراكز دچار كودك آزارى جسمانى شدهاند. شدت آسيب وارده در 8/12 درصد موارد شديد و در 2/87 درصد متوسط بوده است. و نيز بيشتر كودكان آسيب ديده، توسط والدين خود آسيب ديدهاند. پدران و مادران به ترتيب 2/51 درصد و 1/34 درصد، عامل كودك آزارى بودهاند كه 1/34 درصد عاملين خود سابقهی آزار جسمى در كودكى داشته و 4/26 درصد نيز سابقهی انجام كودك آزارى در گذشته را داشتهاند. عوامل مستعد كننده در اين پژوهش، بيش فعالى، شب ادرارى و ناخواسته بودن فرزند مطرح شده است.»
حقوق شهروندی و کنوانسیونها
دولت ایران، «کنوانسیون حقوق کودک» را پذیرفته است. اما تحت نام حفظ نسبیت فرهنگی و قوانین تطبیقی با آن، قوانین ذکر شده در بالا را به کار میگیرد. و ناشی از این وضعیت، از همان ابتدا با بند اول این کنوانسیون دچار اختلاف میشود. چرا که در تعریف کودکی، بند یک «کنوانسیون حقوق کودک»، کودک را چنین تعریف میکند: «به کلیهی افراد زیر هجده سال، کودک اطلاق میشود»، در حالی که جمهوری اسلامی تعریف دیگری از کودک و شرایط بلوغ او دارد.
جمهوری اسلامی کلیهی کنوانسیونهای مربوط به حقوق کودکان، از جمله «کنوانسیون حقوق سیاسی شهروندی کودکان» مبنی بر منع مجازات اعدام برای کودکان زیر هجده سال را امضا کرده است. اما به گفتهی «سازمان عفو بین الملل»، در نامهی اعتراضی شانزدهم ژانویهی 2006 به دولت جمهوری اسلامی، از سال 1990 تا به حال، بیست و هشت مورد اعدام کودکان زیر هجده سال در این کشور وجود داشته است.
کودکان و قانون کار در ایران
طبق مواد 79 تا 84 قانون کار اسلامی، منطبق با «کنوانسیون حقوق کودک»، کار کودکان زیر پانزده سال ممنوع است و کارهای پر مخاطره و مشقت آور هم تا سن هجده سالگی ممنوع میباشد. اما تبصرهی 188 مادهی 79 قانون کار، در عمل با قائل شدن استثنا، اجازهی رسمی و قانونی بهره کشی از کودکان را صادر میکند. بنا بر این تبصره، افراد مشمول «استخدام كشورى» - كودكانى كه براى دولت كار مىكنند - و كودكانى كه در كارگاههاى خصوصى خانوادگى به كار مشغولند، در دايرهی قانون مذکور قرار نمىگيرند. در عين حال، اگر ابوين يك كودك با كارفرماى او قرارداد ببندند، چون «ولى» كودك به شمار مىآيند، حق واگذارى و اجاره دادن فرزند خود به صاحبان كارگاههاى خصوصى را دارند.
با وجود این تبصره، ابعاد بهره کشی از کودکان در ایران، غیر قابل تصور میشود. معاون وزیر کار و امور اجتماعی، در دسامبر 2005، برای اشتغال به کار کودکان زیر هجده سال در بیست و سه رشتهی پر مخاطره، اعلام خطر نمود.(رجوع کنید به خبرنامهی «جمعیت الغای کار کودکان»، www.darvag.com)
با مراجعه به آمار و اسناد متفاوت در داخل ایران و مقایسهی آماری آنها بنا به گزارشات «اطلاعات بین المللی»، «گزارش»، «ایران»، «انتخاب»، «شرق» و... و هم چنین اسناد «یونیسف» و «یونسکو» (این بماند که سازمان فرهنگی یونسکو در ایران، در سال 1375، به سرپرستی دکتر عباسی، یک بودجهی تحقیقی در زمینهی تاثیرات خطبه های نماز جمعه بر سواد مردم اختصاص داده بود!)، طبق برآوردی که من کردهام، در حدود نه میلیون کودک زیر هجده سال در ایران به انواع کارهای پر مخاطره مشغول هستند، که از این تعداد جمعیتی در حدود دو میلیون نفر را کودکان کار خیابانی تشکیل میدهند.
نگاهى به وضعیت حقوقى كارگران كودك و نوجوان در ایران
كارفرما: هر چه كودك تر، بهتر!
جملهی فوق، و همین طور آمار و ارقام زیر، عنوان و متن گزارشى به همین مضمون است، كه عینا از «روزنامهی زن» برایتان نقل مىكنم
«بنا به آمار سرشمارى سال 1375، یک میلیون و هشت صد هزار كودك ده تا هجده ساله در بخشهاى صنعت، خرده فروشى، تعمیرات، حمل و نقل و صیادى به كار اشتغال داشتهاند.
در همین سال، سه میلیون و صد و پنجاه هزار كودك كه مدارس راهنمایی را تمام كردهاند، به دبیرستان راه نیافتهاند و جذب بازارهاى كار رسمى و غیر رسمى شدهاند. نیمی از این ترك تحصیل كردگان را دختران تشکیل مىدهند.
در اتاق نیمه تاریک، پشت دارهاى قالى، دختران مشغول كار هستند. در تولیدىها، كودكان ده تا چهارده ساله پشت چرخهاى خیاطى مىدوزند. در چهار راه استانبول، ساختمان پلاسكو، كودكان دست فروش با بستهاى در دست به دنبال مردم مىدوند.
كودك كارگر شانزده سالهاى كه یک سال كار مىكند، اما استخدام نشده است مىگوید: «روزى یازده ساعت كار مىكنم.»
پسرى پانزده ساله، روزى یازده ساعت و در هفته شصت و شش ساعت كار مىكند. قانون منع كار كودكان بیش از بیست و چهار ساعت در هفته را مىگویم. كارفرما مىگوید: «به... پس در مغازه را تخته کنیم. بفرمایید، ما اصلا كارگر نخواستیم.»
یکی از بهانه هاى كارفرمایان براى استخدام كودكان زیر پانزده سال، سخت گیرى قانون كار جهت اخراج کارگران بالای پانزده سال است...»
* * *
آن چه خواندید، متن کتبی سخن رانی سوسن بهار در کنفرانس «تحولات و نقش جنبش کارگری در ایران» بود، که توسط «انجمن پژوهش گران ایران»، در تاریخ دهم و یازدهم ژوئن در استکهلم برگزار شده بود.