روز جهانی کودک، مبارک!

ششم اکتبر امسال، جنبش جهانی لغو کار کودک در ایران با زیباترین چهره خود، یعنی حضور مستقیم کودکان و همراهی بزرگ سالان، نمایان شد. تفاوت برگزاری این روز با سال های ماقبل خود، در وسیع تر بودن آن، و استقبال بیشتر کودکان و بزرگ سالان از آن، است. روز جهانی کودک امسال، نه تنها در چندین مراسم در تهران، بلکه در دیگر شهرهای  ایران، و به ویژه در سنندج، نیز با شکوه و شادی فراوان برگزار شد.
جنبش جهانی لغو کار کودک و دفاع از حق کودکی، هر کجا که باشد، به هر زبانی که سخن بگوید، تلاشگرانش با هم در ارتباط ارگانیک باشند یا نباشند، به یک زبان سخن می گوید؛ یک هدف را دنبال می کند؛ و از یک ضرورت عاجل سخن می گوید: لغو کار کودک و جایگزینی کار کودکان با تحصیل رایگان، اجباری با کیفیت بالا.
گزارش خانم گیتا صالحی، از تلاشگران حق کودکی در ایران، به زیبایی و شفافیت تمام این حس مشترک را که از دردی مشترک به جان می آید، بیان می دارد. درد مشترکی که گویا تلاشگران دفاع از حق کودکی در سراسر جهان به فریادش آمده اند، اما هنوز دست ها می سایند که دری بگشایند، به عبث می پایند که به در کس آید. و براستی که در و دیوار های بهم ریخته بر سرمان می شکند.
اما هر چند که غم این خفته چند، خواب در چشم تر بسیاری از تلاشگران جنبش لغو کار کودک در گوشه و کنار این جهان نا برابر و بزرگ سالار می شکند.، قاصدان روزان ابری، کودکان در راهند و ریزش باران شاد و رویاننده را بر قامت پیر و تنومند این جنبش بشارت می دهند.
به سهم خودم و از طرف تمامی تلاشگران حنبش لغو کار کودک و رژه جهانی علیه کار کودک، فصل نامه کودک داروگ و جمعیت الغای کار کودکان، این تلاش زیبا و موثر را به تمامی همکاران ندیده و نشناخته که در عین حال به جبر فاجعه بهره کشی ار کودکان و به یمن لطافت و حقانیت کودکی و ضرورت دفاع از آن انگار که روح دوقلوی یک دیگریم، تبریک عرض می کنم.

علیه رنج،  علیه بردگی، و برای حق کودکی!
یک دو سه، رنج و کار بسه، بچه ها همه سوی مدرسه!


سوسن بهار

دهم اکتبر 2006

 

* * *


شانزدهم مهر، روز جهانی کودک است. روزی که در تمام دنیا، باز هم بعضی آدم ها وجدان درد می گیرند و به یاد می آورند که بد نیست لااقل امروز به فکر کودکان سرزمین شان باشند. یک روز از 365 روز از سال. لااقل شاید بعضی بچه ها 364 روز زجر بکشند، کتک بخورند، گرسنگی بکشند، و یا مورد آزار جنسی قرار بگیرند. یک روز کمتر. اما شاید، نه مطمئنا بسیاری از کودکان حتی این یک روز را هم ندارند. کودکانی در سرتاسردنیا. در ایران، افغانستان، پاکستان، هند، کشورهای آفریقایی و...
کودکانی که این یک روز مال آنهاست. اما کدامشان خبر دارند؟ کدامیک از این کودکان می دانند که در 365 روزازهرسال می توانند یک روز حداقل بخندند.
بله، از کودکانی حرف می زنم که همه مان می شناسیم و همیشه دیده ایم. کودکان کار و خیابان. کودکانی که بخاطر فقر، گرسنگی و یا گاهی بخاطر اعتیاد، خانواده، و خیلی معضلات اجتماعی دیگر، مجبور به کار کردن هستند.
مجبور به کار کردن هستند. در حالی که هیچ کدامشان دوست ندارند از صبح خروس خوان با یک جعبه واکس یا یک دسته گل راهی خیابان ها شوند؛ هیچ کدامشان دوست ندارند هر روز میخ کفش های ما را بکوبند؛ یا در کوره پزخانه ها، در هرم گرمای آتش، خشت بسازند. هیچ کدامشان...
اما امروز، چهاردهم مهر 1385، در فضای باز پارک لاله، جایی که هر روز ده ها خانواده با کودکانشان از فضای سبزپارک استفاده می کنند، این بار اتفاق دیگری افتاده است. جمعیت زیادی روی سکوهایی در فضای باز نشسته اند. این روزها، خانواده ها در تب و تاب روز جهانی کودک هستند و سعی می کنند برای بچه ها برنامه های تفریحی ترتیب دهند و امروز نشسته اند تا ببینند که چه برنامه سرگرم کننده ای برای خودشان و فرزندانشان برگزار می شود.
گروهی مشغول تدارک برنامه ها هستند. روی سن، روبروی تماشاچیان، پارچه ای آویزان است که روی آن نوشته: جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان. هر لحظه بر تعداد جمعیت اضافه می شود. و خانواده ها در انتظار شروع برنامه.
پس از یکی دو ساعت انتظار، از دور جمعیتی از کودکان نمایان می شوند. کودکان هفت تا پانزده، شانزده ساله. تعدادی از آنها پلا کاردهایی به دست گرفته اند و همگی یک صدا فریاد می زنند. نزدیک می شوند. کم کم صداها واضح می شود.


ما کار نمی خواهیم!
ما درس می خواهیم!
کار کودک بسه!


کودکان کار و خیابان ساکن در محدوده پاسگاه نعمت آباد، امروز، جمعه چهاردهم مهر، از خیابان انقلاب تا پارک لاله به مناسبت روز جهانی کودک راهپیمایی کردند. راهپیمایی برای رساندن حرف هایشان به گوش آنهایی که نمی شنوند. این کودکان در روز جهانی کودک، خواستار احقاق حقوق اولیه خودشان مانند: خوراک، پوشاک، مسکن، آموزش، بازی و... در درجه اول به عنوان یک انسان و سپس به عنوان یک کودک هستند.
این برنامه توسط سازمان غیر دولتی جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان واقع در منطقه پاسگاه نعمت آباد تهران ترتیب داده شد. نمی توانم بگویم فردی، بلکه باید بگویم افرادی در تدارک این برنامه شریک بودند. افرادی مخلص و صادق که هر کدام قسمتی از کار را برعهده داشتند. گروهی مأمور برقراری نظم بودند. گروهی دیگر تعدادی عکس و نقاشی از کودکان کار در گوشه ای از پارک به نمایش گذاشته بودند. و چادری در همان نزدیکی بر پا شده بود که غرفه گریم ونقاشی برای کودکان بود، که استقبال زیادی از آن شد.
برنامه ها با اجرای سرودی توسط کودکان کار آغاز شد. سرود ای انسان ها که در آن همه انسان ها را به دوستی و اتحاد با هم برای ساختن جهانی بهتر دعوت می کردند. سپس موسیقی و پانتومیم توسط چند تن از اعضای جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان اجرا شد و پس از آن یکی دیگر از اعضای جمعیت توضیحاتی کلی در مورد نحوه فعالیت و اهداف این سازمان غیر دولتی برای حضار ارائه داد.
پس از آن گروهی از کودکان کار محله مولوی، تحت حمایت سازمان غیر دولتی انجمن حمایت از کودکان کار، به اجرای موسیقی و خواندن ترانه پرداختند. از دیگر برنامه های اجرا شده در این جشن کوچک کودکان کار و خیابان، اجرای نمایش طنز با موضوع کودکان و اجرای موسیقی و سرود توسط اعضا و خود کودکان بود.
اما در همین روز، چهاردهم مهر، در پارک اندیشه، گروهی دیگر هم، انجمن حمایت از حقوق کودکان، مشغول فعالیت و برگزاری جشن روز جهانی کودک بودند. این انجمن نیز یک سازمان غیر دولتی است که فعالیت هایی را در محله های ناصرخسرو و شوش در تهران و همچنین در جنوب خراسان برای کودکان انجام می دهد.
در برنامه این گروه، میزهای مختلفی مانند نقاشی، گفتگوی آزاد، کمک های مردمی، معرفی انجمن و... در قسمتی از پارک بر پا بود.
تعدادی از کودکان محله ناصرخسرو نیز همراه این انجمن برای تفریح و گذراندن روز جهانی کودک به پارک اندیشه آمده بودند.
گروهی نیز برای حمایت از کودکان کار و خیابان، قابلمه ای آش پخته و به مردم می فروختند که عواید آن برای کودکان کار و خیابان محله شوش صرف می شد.
در پارک اندیشه و پارک لاله، امروز، که حالا دیگر به شب می رسید، صدای همهمه و شادی کودکانی طنین انداز شد که شاید فقط همین یک روز را داشته باشند و 364 روز دیگر، ما نخواهیم توانست این طنین را بشنویم، شاید.

کاسه ای آش می خریم برای کمکی هر چند کوچک برای کودکان کار سرزمین مان.
با دوستان روی چمن های نم دار می نشینیم. در میان هیاهوی بچه ها، پسرکی با کوله پشتی و قرآن هایی دردست به ما نزدیک می شود.
قرآن می خری؟ دعا، قرآن؟
چیزی از او نمی خرم، اما به او می گویم که می تواند ازآن میز یک کاسه آش بگیرد. می گوید که رفته، اما گفته اند که اول پول بده بعد آش بگیر.
می گویم: دوباره بپرس، شاید داد.
می گوید: نه بابا، دیشب پارک ملت بودیم، این قدر چیزا مجانی می دادن، حالا این نصف کاسه می ده پانصد.
یکی از دوستان کاسه ای آش برایش می خرد. پسرک در کنار ما می نشیند. در حین خوردن آش، برایمان از جاهایی که در این روزها غذاهای مجانی می دهند می گوید. می گوید که خودش چند دفعه غذا گرفته و به ما پیشنهاد می کند که حتما برویم. و بعد سراغ کارش می رود. و من فکر می کنم به امروز در حالی که جشن های مختلفی برای حمایت از این کودکان برگزار شد، اما این پسرک همین امروز هم انگارسهمی ندارد.  و فکر می کنم به کودکانی که حتی همین یک روز را هم ندارند. 365 روز کار، کار، کتک، خستگی، بیخوابی و رنج.

گیتا صالحی
روز جهانی کودک، مبارک!