بحران در ادبيات کودکان و نوجوانان ايران

على اشرف درويشيان

خانم‌ها و آقايان!
اين که ادبيات کودکان و نوجوانان در ايران دچار بحران همه جانبه است، دليل بر نبودن بحران در ساير مسايل اجتماعى نيست. جامعه امروزى ايران، رو در رو با بحران‌هاى مختلف و فزاينده است. بنابراين سخن گفتن از بحران در ادبيات کودکان و نوجوانان، به معنى جدا کردن اين مقوله از ساير مقوله هاى اجتماعى نيست.به باور من، ريشه همه اين بحران‌ها، در هر زمينه‌اى، به طور عمده در عدم وجود فضايى براى تفکر است و نيز نبودن فضايى براى آزاد انديشيدن. در آموزش و پرورش ما، نقشى براى تفکر آزادانه و خلاقيت وجود ندارد. از همان ابتدا، همه چيز در حفظ کردن مطالب و پس دادن فورى آن براى گرفتن نمره خلاصه مى‌شود. از همان اوان کودکى، حتا در بسيارى از خانواده ها، خط قرمزى در برابر اظهار وجود و بيان آزاد عقيده کشيده شده است. از همان ابتدا، ترس از بيان آن چه در دل و ذهن مى‌گذرد، ديده مى‌شود. بنابراين، ريشه دورويى‌ها و رياکارى‌ها و دروغ گفتن‌ها در همين دوره است. وحشت از کنکور و تلاش براى ورود به دانشگاه ها، در رقابتى فشرده بين يک و نيم ميليون نفر، بر سراسر زندگى يک کودک و نوجوان ايرانى سايه افکنده است. هر کلمه از کتاب درسى را بايد بارها تکرار و حفظ کرد. و ماشين وار و بدون تفکر، تست زد تا بتوان احتمالا موفقيتى به دست آورد. با اين حساب، خواندن و توجه به آن چه که غير درسى است، کنار گذاشته مى‌شود و عادت به کتاب خوانى و مطالعه کتاب‌هاى غير درسى که روندى پيوسته و طولانى است و بايد در طول سال‌هاى متمادى آموخته شود، انجام نمى‌گيرد. ترجمه متون خارجى و اقتباس از آن‌ها، در حد بالايى رواج دارد؛ زيرا کار خلاقه نيازمند آموزش و يادگيرى‌هاى پيوسته است. انگيزه براى خلق آثار نو وجود ندارد. هجوم براى ترجمه آثار خارجى در زمينه ادبيات کودکان و نوجوانان به حدى است که گاه چند ناشر از يک کتاب، ترجمه هايى با اسامى مختلف انتشار مى‌دهند. اين آثار در حدود ٨٥ درصد کل آثار منتشر شده در زمينه ادبيات کودکان و نوجوانان را تشکيل مى‌دهند. از آن جايى که خانواده ها مى‌خواهند کودکان‌شان چيزى براى خواندن داشته باشند، به طور گسترده‌اى از آثار نويسندگان برجسته‌اى چون جيز کى رولينگ، رولد دال، شل، سيلور ستاين، فريق اوزر و سوته يف استقبال مى‌کنند. اين نويسندگان در ميان بچه هاى اهل مطالعه ايرانى از محبوبيت ويژه‌اى برخوردارند، به طورى که اخيرا کتاب‌هاى خانم رولينگ برنده جايزه دوچرخه طلايى از سوى کودکان ايرانى شد. نقاشى و تصوير سازى براى کتاب‌هاى کودکان و نوجوانان نيز از آسيب سانسور در امان نمانده است. مرغى که جوجه هايش را دور خود جمع کرده، به جرم پوشيدن دامن کوتاه حذف مى‌شود. خاله قورباغه نبايد برهنه بشود و در آب غوطه بزند. اصولا واژه عريان را نبايد به کار برد. حتا اگر بگويى اتاق خالى و عريان بود، خطا کرده‌اى و مشمول سانسور مى‌شوى.بزرگ‌ترين لطمه‌اى که به اعتبار کتاب و نويسنده وارد شده، از سوى کسانى است که تحت حمايت دولت کار مى‌کنند. اين‌ها سفارش نويسانى هستند که براى خلق اثرى نو و ابتکارى، تلاش و کوششى از خود نشان نمى‌دهند؛ زيرا مطمئن‌اند که نوشته هاى‌شان از طرف ارگان‌هاى وابسته به دولت خريدارى و چاپ مى‌شود. پس بدون داشتن خلاقيت و ابتکار، زندگى‌شان تامين است. وام مى‌گيرند، بورس مى‌گيرند، و بدون هيچ تلاشى به توليد کتاب‌هاى مبتذل مى‌پردازند. بيش‌تر آثار اينان، رونويسى از روى دست ديگران است.
در بين ناشران هم، ناشران دولتى اکثريت دارند و بسيارند. ناشر خصوصى قدرت رقابت با آن‌ها را ندارد؛ زيرا کتاب‌هاى کودکان و نوجوانان به خاطر داشتن تصاوير رنگى و کاغذ مرغوب احتياج به سرمايه گذارى بيش‌ترى دارد که از عهده ناشران خصوصى بر نمى‌آيد. کافى است که صفحه‌اى سانسور و يا تصويرى حذف شود، ناشر خصوصى سرمايه‌اش به باد مى‌رود و نابود مى‌شود. با اين حساب، تفکر خلاقانه، ابتکار و نوآورى، در صورتى که از طرف غير خودى باشد، طرد و سرکوب مى‌شود. بيست و چند سال کوشيدند بچه ها را در قالبى از پيش ساخته شده بريزند و با يک نوع تفکر فرمايشى بار آوردند. سخت گيرى‌ها کردند. برنامه ها ريختند. بودجه ها صرف کردند. کتابخانه هاى سراسر کشور را از کتاب‌هاى غير خودى پاک سازى کردند. سوزاندند و خمير کردند و کتاب‌هاى خودى را با تيراژهاى بسيار جايگزين کتاب‌هاى غير خودى کردند. اما همه چيز نتيجه برعکس داد. روز به روز بچه ها از تفکر تحميلى و از مطالعه گريختند. زيرا آن چه را که مى‌خواستند و مطابق ذوق و سليقه و اقتضاى سن طبيعى‌شان بود و نيازهاى روانى و عاطفى‌شان را برآورده مى‌کرد، در آن‌ها نمى‌يافتند. پس نسلى به وجود آمد، بدون آرمان، بدون احساس مسئوليت، بدون هم دردى و دل سوزى نسبت به هم نوع. نسلى با تفکرى بى پناه و سرگردان. اين نسل ديگر نه به خودى توجه دارد و نه به غير خودى. وقتى قرار باشد عادت به کتاب خوانى از بين برود، اين عادت در بر گيرنده همه جور تفکر و ايده مى‌شود. اما مسئولان، اين عامل را به حساب نياوردند.
امروز چهره مشخصى در ادبيات کودکان و نوجوانان نداريم. در حالى که پيش از سال ٥٧، چهره هاى برجسته‌اى چون زنده ياد صمد بهرنگى در ادبيات کودکان و نوجوانان داشتيم.
لطمه بسيار بزرگ‌تر را سانسور يا به اصطلاح مميزى کتاب به ادبيات، به ويژه ادبيات کودکان و نوجوانان، وارد آورد. سخت گيرى در اين زمينه بيش از ساير زمينه هاست؛ زيرا هر کتابى بايد از زير دست سه گروه بررسى کننده بگذرد تا مجوز انتشار بگيرد. اين سخت گيرى‌ها آخرين ضربه ها را به ادبيات کودکان زد. از سوى ديگر، نقش رسانه هاى دولتى را نمى‌توان در اين بحران ناديده گرفت. فيلم‌هاى جنايى سراسر خشونت و قتل و خون ريزى، بدون وقفه و شبانه روز از تلويزيون پخش مى‌شود و کودکان را در برابر خود ميخ کوب مى‌کند. ناچار اينترنت، ماهواره و ويدئو تنها پناهگاه هايى هستند که کودکان و نوجوانان را به خود راه مى‌دهند. کودکانى که همه درها را به روى خود بسته مى‌بينند و اثر قابل توجهى براى خواندن ندارند، ساعت‌هاى بسيارى از اوقات خود را صرف برنامه هاى اين رسانه ها مى‌کنند و روز به روز از آن چه خود دارند و نسبت به فرهنگ زاد و بومى خود بيگانه تر مى‌شوند.
با يک نظر کلى به وضعيت بحرانى ادبيات کودکان و نوجوانان ايران، بار ديگر به اين نتيجه مى‌رسيم که هنر و ادبيات مقوله‌اى فرمايشى نيست. نمى‌توان آن را از بالا به نويسندگان ديکته کرد. نمى‌توان فرمان داد که چه بنويسند و چه ننويسند. تسلط هر نوع تفکر آمرانه و انحصار طلبانه بر ادبيات و هنر، آن را مضمحل مى‌کند و به ابتذال مى‌کشاند.
هرى پاتر بدون ترس و واهمه از انديشه هايش، جهان را فتح مى‌کند و درآمدى برابر با هزاران چاه نفت براى کشورش به ارمغان مى‌آورد و نياز على کوچولوى ما که صاحب هزاران چاه نفت است، در گوشه دهکده‌اى دور افتاده، از ترس، حرف‌هايش ناگفته مى‌ماند و در تنهايى و گمنامى و فقر، چراغ بى نفت زندگى‌اش خاموش مى‌شود.

٭ ٭ ٭

من هم معتقدم که بزرگ‌ترين خدمتى که به کودک مى‌توانيم بکنيم، اين است که بگذاريم کودک باشد. من به اين کاملا معتقدم، اما چطور يک نويسنده بورژوازى حق دارد نسبت به طبقه خودش، به دنياى خودش، نسبت به اطراف خودش بنويسد، ولى من حق ندارم از آن جامعه‌اى که از آن آمده‌ام بنويسم؟ به چه مناسبت؟ همه ما بدون ترديد تحت تاثير آن طبقه‌اى هسيتم که از آن برخاسته‌ايم.
يکى مثل تولستوى مى‌تواند هم مجالس اشراف را به آن قشنگى توصيف کند و هم نسبت به فقرا آن طور احساسى را که در کتاب‌هايش مى‌بينيم، داشته باشد. اين يک چيز ايده آل است. گرچه حتا دار بسيارى از کتاب‌هاى او هم طرفدارى مى‌بينيم، در حالى که خودش اشراف زاده است، اما به درستى و قشنگى خودش را در موضع طبقه پائين قرار مى‌دهد.
موضع طبقاتى با پايگاه طبقاتى فرق دارد. پايگاه طبقاتى او اشرافيت است، اما موضع طبقاتى مردم تهى دست را مى‌گيرد.
همان طور که گفتم هر نويسنده از تجربياتش، از اطرافش، مى‌نويسد. و نويسنده موظف است که اين کار را بکند. اطراف من اين چيز ها بوده‌اند. من نمى‌توانم از خانه‌اى که تويش نرفته‌ام و نديده‌ام بنويسم دوست عزيز، حال اين را رئاليستى مى‌دانيد، سمبليک مى‌دانيد، هر چه خودتان قضاوت مى‌کنيد.

٭ ٭ ٭

على اشرف درويشيان، در دانشگاه تهران در رشته ادبيات فارسى و سپس تا فوق ليسانس روان شناسى تربيتى درس خواند و هم زمان در دانشسراى عالى تهران تا رشته فوق ليسانس مشاوره و راهنماى تحصيلى پيش رفت. وى از کودکى به کارهاى مختلفى مى‌پرداخت و تحصيل را در اين شرايط ادامه مى‌داد. به خاطر فعاليت‌هاى سياسى و نوشتن «از اين ولايت»، سه بار دستگير و ممنوع القلم شد. بار سوم به ١١ سال زندان محکوم گشت و پس از گذراندن ٦ سال به هنگام انقلاب ٥٧ از زندان آزاد گشت. برخى از آثار درويشيان به زبان‌هاى انگليسى، فرانسوى، روسى، آلمانى، ترکى، عربى و ارمنى ترجمه شده‌اند. از جمله آثار درويشيان مى‌توان به رمان‌هاى «از اين ولايت»، «آبشوران»، «فصل نان»، «قصه هاى بند»، «سال‌هاى ابرى»، «درشتى» و...، داستان‌هاى کودکان: «ابر سياه هزار چشم»، «گل طلا و کلاش قرمز»، «رنگينه»، «کى برمى‌گردى داداش جان؟»، «روزنامه ديوارى مدرسه ما» و...، در زمينه فرهنگ عامه: «افسانه ها و مثل‌هاى کردى»، «فرهنگ گويش کرمانشاهى»، «فرهنگ افسانه هاى مردم ايران»(در ١٥ جلد با همکارى رضاخندان مهابادى)، و به عنوان گردآورى: کتاب کودکان و نوجوانان»(در ١١ شماره)، نقد و بررسى ادبيات کودکان و نوجوانان»(در ٣ شماره)، «برگزيده آثار صمد بهرنگى» و... اشاره کرد.