ادبيات کودک: واقعيت يا فانتزى

سوسن بهار

با سلام مجدد به همه! من سعى مى‌کنم صحبت‌هايم را کوتاه کنم، تا فرصت بيش‌ترى براى دوستانى که از ايران آمده‌اند باقى بماند و آن‌ها بتوانند مجددا هم به بحت بپردازند. صحبتم را با اجازه شما، با يک شعر از سيو ويدر برى شروع مى‌کنم، که نويسنده و شاعر و گردآورى کننده اشعار کودکان در سوئد است.

«حرفى بزن

بگو نه

فرياد کن

ترسيم کن

شرح بده

تسليم نشو.»

من از قصه خيلى خوشم مى‌آيد. از بچگى عاشق شنيدن و خواندن قصه بوده‌ام. اجازه بدهيد که من هم از سوته يف و انگيزه انتشار «داروگ» حرف بزنم.

سال ١٩٩٤، من و عده‌اى ديگر يک انجمن ايرانيان در محل زندگى‌مان درست کرديم. يکى از کارهاى من، جمع کردن کودکان در کتاب خانه محل و خواندن قصه براى آن‌ها بود. سوته يف در کتاب قصه و تصاويرش داستانى دارد به نام «در زير قارچ». خودم اين قصه را در دوازده سالگى خوانده بودم، بعدها هم براى برادرهاى کوچک‌ترم خواندم، و بعد هم براى بچه هاى خودم و بچه هاى ديگر. اين قصه را خيلى دوست دارم. از همين رو، به کتاب خانه مرکزى استکهلم رفتم و شروع کردم به ورق زدن کتاب‌هاى قصه‌اى که از ايران وارد مى‌کنند. موضوع قصه «در زير قارچ» اين است که مورچه‌اى از ترس باران به زير کلاهک قارچى مى‌خزد و به زحمت جا مى‌گيرد. بعد پروانه و کفش دوز و... و حتا خرگوش هم به او مى‌پيوندند. در طول قصه، جملاتى مانند: «جا تنگ مى‌شود، ولى دل آزرده نمى‌گردد»، يا «يک خرده مهربون‌تر بنشينم، همه جا مى‌گيريم» و... زياد است. آخر قصه، وقتى که مورچه تعجب مى‌کند که چگونه همه در زير قارچ جا گرفته‌اند، قورباغه‌اى که بر روى کلاهک قارچ نشسته مى‌گويد: مگر تو نمى‌دانى... و سپس جواب را در اختيار کودک مى‌گذارد: قارچ‌ها در موقع بارٓن خوردن بزرگ‌تر مى‌شوند و کلاهک‌شان را مثل چتر مى‌گسترند.

وقتى که در کتاب خانه مرکزى استکهلم اين قصه را به صورت يک کتاب جداگانه ديدم، واقعا خوشحال شدم. ورقش زدم، متوجه شدم تغييراتى در آن به وجود آورده‌اند. مثلا نوشته‌اند: «چون مهمان حبيب خداست و مورچه به اين مساله اهميت داد، خدا در کارش گشايش به وجود آورد و همه در زير قارچ جا گرفتند.» بعد شروع کردم به مراجعه کردن به نشريات و کتاب قصه هايى که از ايران به سوئد وارد مى‌شوند. «کيهان بچه ها» را از بچگى مى‌خواندم. اولين شعرى که در آن ديدم چنين تيترى داشت: «بوى خوش وضو.» بعد قصه «مشهدى على» را خواندم: مشهدى على به جبهه جنگ مى‌رود و وقتى که برمى‌گردد، گاوش، گوسفندش، زنش زائيده‌اند. اتفاقا زنش پسرى هم زائيده بود که احتمالا چون پدرش زخمى شده، نسل بعدى شهدا تکميل شوند.

فکر کردم چکار بايد و مى‌شود کرد. مى‌دانستم که کارهايى در زمينه «ادبيات کودک» در ايران توليد مى شود، ولى متاسفانه نه ما و نه کس ديگرى از آن‌ها اطلاع نمى‌يابيم، براى اين که اجازه چاپ نمى‌گيرند و منتشر نمى‌شوند. احساسم اين بود که بايد کارى در جهت آلترناتيو ادبيات کودک در ايران انجام داد. ادبياتى در مقابل آن چه که هست، آن چه که رواج دارد و تبليغ مى‌شود. بايد ادبيات کودک آلترناتيوى در مقابل ادبيات رايج که به دنياى لطيف کودک ضربه مى‌زند، ارائه داد. براى اين کار حدود يک سال، يک سال و نيم، تلاش کردم، تحقيق کردم. به کتاب‌هاى کودکان در سوئد، به نقدهاى ادبيات کودک و نشريات کودکان در اين جا مراجعه کردم. سراغ سردبيرهاى مجلات سوئدى که سابقه زيادى در ارتباط با کار کودکان دارند، رفتم. از شکل کار آن‌ها، اهداف اين کار، اين که چگونه بايد براى کودک مطلب نوشت و... پرس و جو کردم. و بعد هم شروع کردم به فراهم کردن زمينه هاى کار «داروگ».

صحبتم را اين جا اين طور خلاصه مى‌کنم: در مورد «ادبيات کودک»، دو درک در سطح جهان وجود دارد (جدا از اين که از زاويه تخصصى، ادبيات شامل چه مسايلى مى‌شود، به اين‌ها اگر فرصت شود در جاى ديگرى خواهم پرداخت.) داستان و قصه کودک، شامل فانتزى بايد باشد يا واقعيت؟

وقتى که ماجراهاى اخير افغانستان را دنبال مى‌کردم و صحنه هاى وحشت ناکى از وقايع اين کشور را بر صفحه تلويزيون مى‌ديدم، به عنوان انسانى که در هزاره سوم زندگى مى‌کند، احساس مى‌کردم که ما به يک عصر روشن گرى جديد نيازمنديم. عصرى که دوباره علم را، توضيحات علمى و اجتماعى درباره همه رخ دادهاى جهان را بشکافد و ديد ديگرى به بشريت عرضه کند.

به همين دليل از هارى پوتر شروع مى‌کنم، چون فکر مى‌کنم که تخيل و فانتزى در قصه بسيار هم خوب است. من باور ندارم که قصه بايد صرفا رئاليستى باشد و فانتزى در آن جايى نداشته باشد. تمام قصه ها و افسانه هايى که ما در بچگى از مادرها و يا پدرهايمان شنيده‌ايم، هنوز هم در ما زندگى مى‌کنند و اين ناشى از قدرت تخيل و فانتزى است، که قصه بدون آن جالب نيست. اما آن چه که امروزه نوشته مى‌شود و ميليون‌ها ميليون ثروت براى توليد کنندگان اين نوع ادبيات به وجود مى‌آورد، قطع کردن ارتباط انسان با واقعيت زندگى و بستن چشم او به روى آن چه که به طور واقعى در جهان مى‌گذرد، است. به قول نوام چامسکى در يکى از کارهايش که براى «داروگ» ترجمه کردم: اگر بخشى از پو‌ل‌هايى را که صرف تحقيق درباره حيوانات مى‌شود، به تحقيق درباره سلامت و سعادت بشر اختصاص مى‌دادند، زندگى انسان‌ها دگرگون مى‌شد. من فکر مى‌کنم که، اين اوهام، خرافه ها، و جهل در هر شکل‌اش، از هارى پوتر گرفته تا... بخصوص وقتى که جنبه تبليغات ويژه پيدا مى‌کند، بسيار مذموم است. اگر کتابى بود در کنار ساير کتاب‌هايى که کودکان مى‌خوانند، يک مساله مى‌بود؛ ولى وقتى که آن را مى‌کنند سمبل و ملکه ذهن کودکان، مساله ديگرى است.من در کار مطالعاتى که براى آغاز به کار «داروگ» انجام دادم، نويسندگانى را شناختم که هيچ جا از آن‌ها اسمى در ميان نيست. از جمله روبرت کرميه، نويسنده‌اى که در موردش مى‌گويند: «وارد شدن به قصه هاى کرميه، مثل وارد شدن در يک آزمايشگاه راديواکتيو است. وقتى که قصه او تمام مى‌شود، زنگ خطر به صدا در آمده است.» خواندن کتاب‌هاى کرميه و استفاده از آن‌ها را در مدارس، کشيشان آمريکايى ممنوع اعلام کردند و معلمانى که عقيده داشتند قصه هاى او بايد در بين جوانان پخش شود، تهديد به مرگ شدند. علت اين است که قصه هاى کرميه درباره خشونت است، قصه هايش سر تا پا جدل و خشونت است. در سوئد درباره کتاب‌هايش مى‌گويند که خشونت پورنوگرافى در قصه هاى کرميه وجود دارد. روبرت کريمه قصه‌اى دارد به نام «جنگ کارخانه شکلات سازى». وقتى برگيتا فرانسون، محقق سوئدى، درباره اين کتاب از او مى‌پرسد: پس چرا يک تحليل روان شناسانه از اين شخصيت‌هاى مذموم در قصه هايت نيست؛ برعکس تمام فيلم‌هاى آمريکايى که هر قتل و جنايتى را به نگاه کردن مادر مجرم به مرد همسايه ربط مى‌دهند، يا به ماست دزديدن پدر مجرم از بقالى سر کوچه؟ مى‌گويد: اولا شخصيت انسان را جامعه مى‌سازد، نه صرفا خانواده. به علاوه، هر انسانى را بايد بر اساس اعمال و کردار امروز خودش سنجيد، نه بر اساس گذشته و خانواده‌اش. و بعد هم ادامه مى‌دهد که: من گفتم که علت چيست، شخصيت بد قصه من، پدرش کارمند عالى رتبه اداره بيمه بود!

به هر حال، نويسندگانى که کارهايشان مطرح نمى‌شود، يا مورد نفى قرار مى‌گيرد، آن هم از زاويه رسوم و سنت‌هاى جارى جامعه، کم نيستند. نويسندگانى هم هستند مانند ويرجينيا هاميلتون که قصه قشنگى در مورد کودکان خيابانى دارد. در مورد پديده‌اى که ابعاد جهانى به خود گرفته است. تيراژ اين قصه ويرجينيا در آمريکا، که به طور معمول تيراژ قصه در آن حداکثر ٧ هزار نسخه است، به ٢٥ هزار تا ٦٠ هزار نسخه رسيده است. اين‌ها، کارهاى زيبايى در زمينه ادبيات کودک بود که من با آن‌ها آشنا شدم. کارهايى که بر عکس کارهاى بازارى، نام و نشان چندانى از آن‌ها در مطبوعات نيست. درست عين به دست آوردن اطلاعات درباره مقولاتى مانند کار کودک و بى حقوقى او. تحقيق در اين زمينه و يافتن نويسندگان طراز بالاى ادبيات کودک، بعضا مثل حفارى و کندن دل کوه است. اين سيستم سانسور، اين برخورد ايدئولوژيک به ذهن کودک، در تمام دنيا و در تمامى جوامع بشرى وجود دارد. علتش هم واضح است، سرمايه دارى کودکان را سرمايه هاى فرداى جامعه خود ناميده است.

با مراجعه به کتاب‌هايى که در ايران در اين سال‌ها منتشر شده است، به اين نتيجه رسيدم که متاسفانه حتا يک نمونه کار غير ايدئولوژيک رسمى براى کودکان وجود ندارد. در همين سوئد، سوئدى که هم حقوق کودک در آن خيلى بالاست و هم ادبيات کودکش پيشرفته است، به طورى که مى‌تواند سرمشقى براى دست اندرکاران ادبيات کودک باشد، وقتى که به روزنامه هاى يوميه‌اى که براى بچه ها منتشر مى‌شود و درباره آن‌ها تبليغات و اطلاعات وسيعى در همه جا وجود دارد، مراجعه مى‌کنيم، براى مثال مى‌بينيم که اکثر سئوال هاى جداول حتما در مورد خانواده پادشاهى است و يا به کشتى نوح و داستان ابراهيم و اسماعيل و اين گونه موضوعات مربوط مى‌شود. منظور و تاکيدم اين است که در زمينه ادبيات کودک در سطح جهانى با دو بخش و دو طرز تلقى و عمل مواجه هستيم: يکى بخش بازارى که ناظر بر تربيت انسان فرداست. انسانى که بايد مطيع و برده نظم موجود باشد، انسانى که بايد از بچگى در ذهنش کوبيده شود که بايد در مقابل جبر و جبروت خداوندى زانو به زمين زند. و طرز تلقى ديگرى که از واقعيت‌ها براى کودک مى‌گويد و با طرح موضوعات واقعى، کودک را براى يافتن ابزار کارى که خودش مناسب مى‌يابد و بهره گرفتن از خلاقيت‌اش آماده مى‌سازد. و در واقع، با دادن اطلاعات واقعى، او را راهنمايى مى‌کند. به قول يواسيتن گاردر، نويسنده کتاب «دنياى صوفى» که مى‌گويد: «من بر خلاف پر لاگر کويست، نويسنده سوسيالسيت سوئدى که کتاب «باراباس» او به فارسى ترجمه شده است، مهمان واقعيت نيستم، من در واقعيت زندگى مى‌کنم، من خود واقعيتم. از بچگى آرزو داشتم که به ريشه انسانى برگردم و ببينم چرا ما به وجود آمده‌ايم و چرا مى‌ميريم؟»

خود «دنياى صوفى» براى من مثل نگاهى به تاريخ جهان از نهرو بود. فکر مى‌کنم که اين بخش از ادبيات دوباره شروع به ابراز وجود کرده است. دال مى‌گويد: مافياى آکسفورد و کمبريج به هيچ وجه سراغ آدم‌هايى مثل ما نمى‌آيند. آن‌ها به قصه هاى واقعى و علمى نيازى ندارند. نفع آنان در قطع شدن ارتباط کودک با دنياى واقع و پيرامون وى است، تا که بتواند بورکرات خوبى از آب در آيد. و در ضمن پول خوبى هم از اين دست ادبيات به دست مى آورند.

از صحبت اصلى‌ام دور شدم، مى‌خواستم اين جا از تجربه «داروگ» سخن بگويم. هر چند که همه آن چه که گفتم نيز در تجربه «داروگ» نقش و سهم داشتند. علت و احساس نياز به وجود يک نشريه آلترناتيو ادبيات کودک موجود را مثل بسيارى ديگر از دوست داران ادبيات کودک و مدافعان حقوق انسانى کودکان درک کرده بودم و به سهم خود براى شکل دادن به چنين آلترناتيوى، تلاشم را با «داروگ» ادامه دادم. «داروگ» از همان شروع کار، بدين گونه معرفى و شناسانده شد: «ايده در ذهن من به وجود آمده بود، اما «داروگ»مسقل از اراده من وجود يافت. براى خودش زير آواز زد. شروع که کرد، من به دنبالش دويدم. بزودى روشن شد که زبان اعتراض عليه کار و بردگى کودک، اين موهن‌ترين تراژدى قرن حاضر است. اسپارتاکوس‌هاى هزاره سوم، و سمبل‌شان، اقبال مسيح، سوپرمن‌هاى روايت‌هايش شدند. به فکر چاره افتاد و براى کودکانى که فارسى را حرف مى‌زدند، اما با الف باى آن آشنا نبودند، شروع به لاتين نويسى کرد. و اين کار را با آشنا شدن با کنوانسيون خط نو فارسى ادامه داد. به معرفى نويسندگان و کارگران ادبى و فرهنگى عرصه ادبيات کودک، چه ايرانى و چه بين المللى، پرداخت. خلاصه کلام، «داروگ» نشريه يک ضرورت معين تاريخى - اجتماعى است که خمير مايه‌اش را از جنبش لغو کار کودک گرفته و در ذهن و دستان من و ساير همکاران اين نشريه شکل يافته است. هدف و آرزوى «داروگ» ادامه چنين مباحثى و اداى سهمى در اين عرصه مهم در اين لحظه از تاريخ جامعه انسانى است. همان گونه که درد مشترک است، هنر و ادبيات هم مثل هر مساله ديگرى عمومى است و نمايندگان خود را در گرايش‌هاى مختلف اجتماعى دارد و با جنبش‌هاى اجتماعى معينى گره خورده است.» پاسخ «داروگ» به سئوال طرح شده در ابتداى اين صحبت، «ادبيات کودک: واقعيت يا فانتزى» در واقع هم اين و هم آن، و نه اين و نه آن، است. به نظر من حقايق را به کودک نه به روش ايدئولوژيک، بلکه آگاه گرايانه و در خور سن و سالش، همراه با تصاويرى که خلاقيت او را به کار گيرند، بايد گفت. فانتزى را و حس زيبايى را بايد به او شناساند، چرا که جزيى لاينفک از لطافت کودکانه است؛ اما طبيعتا نبايست زمينه‌اى به وجود آورد که در دنياى فانتزى غرق شود و ارتباطش با عالم واقع قطع گردد. ما در اين راه گام نهاده‌ايم، گو که راه درزاى در پيش است.

«کرم شتاب گفت: رفيق خرگوش، نور هر چقدر هم که ناچيز باشد باز نور است.»

با شعر سيو ويدر برى شروع کردم و با اجازه همگى، صحبتم را با شعر ديگرى از او به پايان مى‌برم:

«بيشتر وقت‌ها،

نان از شعر

مهم‌تر است

نگاه کن

از درز اسفالت خيابان

غنچه شعرى

مى‌شکفد.»


٭ ٭ ٭

سوسن بهار، سردبير نشريه کودکان و نوجوانان «داروگ» و نيز دبير «جمعيت الغاى کار کودکان در ايران» است.