مرتضى رضوان

من در سال ١٣٥٠ کارم را با قصه «باغ مريم» شروع کردم، اين کار با اقبال بسيارى روبرو شد و براى هفت سال پرفروش‌ترين کتاب ايران بود. زبان من در اين کتاب، زبانى ويژه است، زبانى بسيار سخت است، به اين دليل که من اعتقاد داشتم خانواده است که بايد تغيير پيدا کند و خانواده است که بايد مرکزى باشد براى رشد کودک. اما خانواده هاى ايرانى، خانواده هايى نبودند که داراى اطلاعاتى باشند که اين اطلاعات را به شکل روشنى در اختيار کودکان خود بگذارند. پس خانواده ايرانى بود که مى‌بايست زبانى را بياموزد و اين زبان را در اختيار کودک قرار دهد. بنابراين، من تحقيقى را در مرکز فرهنگ و هنر شوراى عالى تحقيقات، از رضائيه تا الموت در ميان بچه هاى روستايى، شروع کردم. اين تحقيق تاثير هنر را در روستاهاى ايران نشان مى‌داد. مساله مهم در اين تحقيق فرهنگ گذارى بود در کنار آثار هنرى. با حذف فرهنگ گذار، آثار هنرى نمى‌توانست هيچ گونه تاثيرى داشته باشد، جز اين که جامعه بنا بر اعتبارات اخلاقى خود آن هنر را ارزيابى مى‌کرد. مثلا کار صمد بهرنگى، «ماهى سياه کوچولو»، در کل چنين ارزيابى مى‌شد که بلايى که بر سر ماهى سياه کوچولو مى‌آيد، فقط دليلش اين است که حرف بزرگ‌ترها را نشنيد. ولى در جاهايى که فرهنگ گذارى بود، کار صمد بهرنگى در جامعه روشن فکرى اثر خودش را داشت. خانواده فرهنگ گذار بود، ماهى سياه کوچولو را به بچه ها ارائه مى‌داد و بچه ها ماهى سياه کوچولو را مى‌فهميدند و مى‌دانستند که چگونه انسان مى‌تواند جذب نيروهاى آزاد جهان شود و فهم او از آزادى دقيقا روشن شود. در هر حال، تاثير فرهنگ گذار در اين تحقيق بسيار بزرگ، تحقيق ١٨٠٠ صفحه بود و گروه بسيار با من در اين تحقيق همکارى مى‌کردند، نشان داده شد.

به اين دليل که من در کارهايم به قصه گو متکى بودم و قصه گو بايد کارهاى من را براى بچه ها مى‌خواند، کارهاى من زبان ويژه‌اى داشت و از طريق خانواده به بچه ها ارائه مى‌شد. قصه «باغ مريم» من در اين زمينه موفق ترين کار من بود. بعد کانون پرورش فکرى کودکان و نوجوانان، «کژال» را از من چاپ کرد. «کژال» واقعا يک بچه معصوم است و نمى‌دانم چرا در ماه هاى اول حکومت جمهورى اسلامى اين کتاب سوزانده شد. در کانون پرورش فکرى کودکان و نوجوانان، من کارهايم را با «آلا» که قصه يک بچه روستايى است که تنهايى‌اش را با نواختن نى براى گوسفندانش طرح مى‌کند، ادامه دادم. و بعد هم که جمهورى اسلامى آمد، من مجبور به ترک ايران شدم.

در اين جا ياد گرفتم که با بزرگ‌ترها حرف بزنم. اما متاسفانه بين من و برزگ‌ترها هم فاصله‌اى است. فرهنگ خانواده ايرانى از کودکان موجوداتى عصبى مى‌سازد. فرهنگ قديم خانواده و تناقض آن با فرهنگ جامعه جديد، تاثير مخربى بر روحيه کودکان و جوانان بر جاى مى‌گذارد. به حدى که در حادثه آتش سورزى گوتنبرگ، که به دست جوانان ايرانى صورت گرفت، مى‌بينيم که علت اقدام به اين کار توسط آن‌ها اين بوده است که نمى‌توانستند در صف جشنى قرار بگيرند که بچه هاى سومالى برگزار کرده بودند. آيا اين فرهنگ ايرانى، بالنده است؟ اعتبار خانوادگى و فرهنگى ما در جامعه سوئد بايد تغيير کند و ما مجبور به پذيرش آن هستيم.


٭ ٭ ٭

مرتضى رضوان، نويسنده قصه «باغ مريم»، «هستى»، «کژال»، و «آلا» است. قصه «باغ مريم» سال‌ها از پرفروش‌ترين کتاب‌هاى داستان کودکان در ايران بود و از طرف «يونيسف» نيز به عنوان کتاب سال انتخاب شد.