گونا گرس
 

سلام به شما. علت حضور من در اين کنفرانس، سوسن است. من و او سال‌هاست که يک ديگر را مى‌شناسيم. من با او در نشريه «داروگ» همکارى کرده‌ام. طرح «داروگ» را من کشيده‌ام. بايد بگويم که متشکرم از اين که به اين سمينار دعوت شده‌ام. و عذر مى‌خواهم که به دليل مشغله و گرفتارى، وسط حرف شماها پريده‌ام و مزاحم بحث جذاب شما شده‌ام. دليلش اين است که ادبيات و مسايل کودکان، مسايل و مشکلاتى‌اند که براى من هم بسيار حائز اهميت هستند.

من به طور داوطلبانه در يک پروژه صلح در بوسنيا فعاليت مى‌کنم. در يک دهکده کوچک که در آن صرب‌ها، کروات‌ها و مسلمانان زندگى مى‌کنند. ما به ساختن يک خانه فرهنگ در آن جا اقدام کرديم. صحبت‌هاى شما از اين جهت براى من جالب است، چون عين همين مسايل را خود من در همکارى با سايرين تجربه کرده‌ام. من اغلب در اين دهکده بسر مى‌برم و خيلى مسايل را تجربه مى‌کنم. کتابى نوشته‌ام به نام «عجب پسرى» يا «سون نابغه». همين کتاب است که دليل ملاقات من و سوسن شد. او مرا خيلى خوشحال کرد. به من زنگ زد و گفت: من مى‌خواهم اين کتاب را به فارسى ترجمه کنم. من تعجب کردم، شگفت زده شدم، براى اين که سوئدى‌ها، بنگاه هاى انتشاراتى من، که سعى مى‌کنند کتاب‌هاى مرا در کشورهاى ديگر بفروشند، هميشه گزارش مى‌کنند که اين کتاب به درد هيچ کس ديگر جز سوئدى‌ها نمى‌خورد. اين کتاب سوئدى‌تر از آن است که مورد استفاده غير سوئدى‌ها باشد. سوسن اين تابو را شکست، کتاب را ترجمه کرد و در نشريه «همبستگى» چاپ نمود. اين مورد مثال خوبى بود از اين که چنين برداشت‌هايى در مورد ادبيات کودک اغلب نادرست هستند. ادبيات، بين المللى است و زبان حرف زدن از انسان مشترک است.

کتاب من، «عجب پسرى»، در مورد پسرکى است که پدر و مادرش قربانى جامعه مصرفى‌اى هستند که ما در آن زندگى مى‌کنيم. يک جامعه بى رحم، پر شتاب، و اصراف کار. اين پسر، که نامش سون است، يک روز بيدار مى‌شود و درمى‌يابد که پدر و مادرش کوچولو شده‌اند. مى‌فهمد که با مسئوليت بزرگى مواجه شده است. حالا اوست که بايد مسئوليت کل خانواده را به عهده بگيرد. پدر و مادر به کلى عقل‌شان را از دست داده‌اند و کارهاى عجيبى مى‌کنند. اين کتاب درباره يک روز زندگى سون با پدر و مادرى است که کوچولو شده‌اند. شايد در زندگى واقعى هم، وقتى که ماها با هم دچار اختلاف و مشکل مى‌شويم، همين طور است. از اين گونه اتفاقات در دهکده‌اى در بوسنيا، که گفتم در آن جا فعاليت مى‌کنم، نيز افتاده است. معمولا قبل از شروع کار آرمان‌هاى بزرگ و مقدسى داريم، اما وقتى به پراتيک مى‌رسيم، اختلافات و دعواها شروع مى شود. ما با هم دعوا مى‌کنيم، چون گذشته ها و تجربه هاى متفاوت، نقاط عزيمت متفاوت، و سطح معلومات متفاوتى داريم. اما چيزى که باعث مى‌شود على رغم اختلافات، دوباره متحد شويم و به راه حل منطقى و درست برسيم، اين است که ما روحيه داريم. ما اکثرا در مواقع بحرانى خودمان را آرام مى‌کنيم و امکان مى‌يابيم که همه چيز را از نو آغاز کنيم، درست به دليل همين روحيه، شادى و طنز در ادبيات کودک اين قدر با اهميت است. اما اين هم اهميت دارد که ما داستان‌هايمان را بر اساس واقعيت‌هاى زندگى کودکان بنا کنيم. در سوئد، در اين زمينه ما به دستاوردهاى قابل توجهى رسيده‌ايم. ما کتاب‌هاى زيادى براى کودکان، نويسندگان و طراحان و نقاشان زياد و خوب براى کودکان داريم.

علت غنى بودن ادبيات کودک در سوئد، نگاه به کودک، حقوق کودک، و امکان پراتيک کردن اين حقوق است که تاثيرش را بر ادبيات کودک بجا گذاشته و کتاب‌هاى کودکان را مفيد براى آنان کرده است. ادبيات کودک در سوئد از مشکلات کودکان حرف زده است، براى اين که کودکان مشکل دارند. ما اين را مى‌دانيم. در اين کشور پول هست، اما يک خلايى نيز در زندگى انسان‌ها وجود دارد. اين‌ها مسايلى است که بايد موضوع برخورد ما در کتاب‌هاى کودکان قرار بگيرد. من نمى‌خواهم وقت شما را بيش از اين بگيرم، اما مايل هستم به سوسن يک هديه بدهم، چون من از سوسن خيلى خوشم مى‌آيد و فکر مى‌کنم که او کار بزرگى را در مورد حقوق کودک و کار کودک در ايران انجام مى‌دهد. اين جديدترين کتاب من است. و اين درست درباره همان چيزى است که مى‌گويم، درباره اين که بچه ها احتياج به کمک دارند. ما بايد بکوشيم که به آن‌ها اين توان و امکان را بدهيم که بتوانند از پس اين و آن مشکلى که دور و برشان در جامعه وجود دارد، برآيند. متشکرم از اين که اجازه يافتم در اين گردهمايى شرکت کنم.
 

٭ ٭ ٭

گونا گرس، از مطرح‌ترين نقاشان و طراحان کتاب‌هاى کودکان در سوئد است. وى براى کودکان نيز کتاب داستان مى‌نويسد. کتاب «عجب پسرى» از جمله داستان‌هاى کودک گونا گرس است که توسط سوسن بهار ترجمه و به طور سريال در «همبستگى» به چاپ رسيد. طرح قورباغه روى جلد نشريه «داروگ» نيز از کارهاى او مى‌باشد.