شما ما را آينده مىناميد، ليکن ما حال نيز هستيم!
فاطمه قاسم زاده
با سلام به شما!
من يک سال و نيم گذشته هم خدمت تان بودم و گزارشى در مورد کودکان خيابانى ارائه
کردم. حالا هم گزارشى در مورد کودکان کار دارم. چرا که اينها رابطهى نزديکى با هم
دارند، به طورى که کودکان کار و خيابان شايد اصطلاحى باشد که بيشتر مناسب حال
تعداد زيادى از اين بچه ها باشد.
من فکر مىکنم بد نباشد که مقدمه را با ذکر قسمتهاى خيلى کوچکى از پيام کودکان به
مناسبت نشست ويژهى سازمان ملل در سال ٢٠٠٢ شروع کنم، براى اين که به نظر مىآيد که
کلام کودکان خيلى موثرتر و دل نشينتر باشد، تا گفته ها و مطالب بزرگ سالان:«ما
کودکان جهانيم، ما قربانيان استثمار و آزاريم، ما کودکان خيابانى هستيم، ما کودکان
جنگيم، ما يتيمان و قربانيان ايدز هستيم، ما از آموزش و بهداشت با کفايت محروميم،
ما قربانيان تضيقات اقتصادى و فرهنگى و دينى و محيطى هستيم، ما کودکانى هستيم که به
صداى آنها گوش فرا داده نمىشود. وقت آن فرا رسيده است که نيز به حساب آييم. ما
خواستار دنيايى شايسته براى کودکانيم. چرا که دنياى شايستهاى براى ما، دنياى
شايستهاى براى همگان است. در چنين دنيايى به حقوق کودکان و نوجوانان احترام گذاشته
مىشود. استثمار، آزار و خشونت پايان مىيابد. مراقبتهاى بهداشتى و درمانى در
دسترس همگان قرار مىگيرد. بيمارى ايدز ريشه کن مىشود. محيط زيست حفظ و حراست
مىشود. سير باطل فقر پايان مىيابد. و آموزش براى همگان فراهم مىآيد. در چنين
دنيايى، کودکان و نوجوانان مشارکت فعال خواهند داشت. ما در اين مبارزه براى حقوق
انسانى، متعهد به تشريک مساعى شده و ضمن قول حمايت از اقداماتى که به نفع کودکان و
نوجوانان انجام مىدهيد، از شما مىخواهيم که به حمايت از اقدامات ما نيز متعهد
شويد. چرا که کودکان دنيا درست درک نمىشوند. ما نه هزينهاى اضافى، بلکه سرمايه
گذارىاى براى آينده هستيم. ما صرفا افراد جوان نيستيم، ما مردم و شهروندان اين
جهانيم. تا زمانى که ديگران مسئوليتهاى خود را در قبال ما به ياد نياورند، ما براى
احقاق حقوقمان تلاش و مبارزه مىکنيم و براى اين منظور اراده، دانش، حساسيت و تعهد
لازم را دارا هستيم. ما قسم مىخوريم هنگام بزرگ سالى نيز با همين جديت و اهتمامى
که حالا به عنوان يک کودک داريم، از حقوق کودکان و نوجوانان دفاع کنيم. ما قسم
مىخوريم تا با يک ديگر به ديدهى احترام رفتار کنيم و تفاوتهاى فردىمان را
پذيرفته و محترم بماريم. ما کودکان جهانيم و على رغم پيشينهى متفاوتمان، همگى در
واقعيتى واحد با هم شريکيم و اين واقعيت واحد، اتحاد ما براى رسيدن به دنيايى بهتر
و شايسته تر براى همه هست. شما ما را آينده مىنمايد، ليکن ما حال نيز هستيم.»
اين خلاصهاى بود از پيام کودکان که برايتان خواندم. بررسىاى که از وضعيت بچه هاى
کار در اين جا ارائه مىشود، از ديدگاه روان شناسى است. قسمتهايى از اين بررسى،
مطالب کلىاى است که در همهى کشورها وجود دارد و علتاش هم اين است که کودکان
خيابانى و کار، در واقع، زايدهى فقر و استثمارند. و فقر و استثمار هم پديده هاى
فراملى هستند و خاص کشور مشخصى نيستند. در نتيجه، مطالب کلىاى که گفته مىشود، در
رابطه با کشور ما هم صادق است. بعد از آن هم به چند موضوع اشاره مىکنم که مشخصا در
ارتباط با ايران است.در وهلهى اول، خوب است بدانيم که پديدهى کودکان کار از زمان
هاى قديم وجود داشته است. ولى چرا فقط در اين دهه هاى اخير است که به آن توجه
مىشود؟ يک علتاش گستردگى کار کودکان خيابانى است. وقتى نگاهى به آمار مىاندازيد،
مىبينيد طبق آمارى که دادهاند ٢٥٠ ميليون کودک پنج تا چهارده ساله در جهان کار
مىکنند، که عمدتا در کشورهاى جهان سوم هستند. و اين آمار، بچه هاى زير چهارده سال
را در بر مىگيرد و نه بچه هاى بالاى چهارده سال را. کنوانسيون حقوق کودک و آخرين
پيمان نامهى کار کودک در سال ١٩٩٩، در واقع، سن کودک را زير هجده سال تعيين کرده
است. اگر ما به اين آمار بچه هاى زير هجده سال را هم اضافه کنيم، مطمئنا آمار
کودکان کار فراتر از اين مىرود. در بعضى از گزارشهاى نوشته شده در سال ٢٠٠٠، ما
٣٥٠ ميليون کودک زير هجده سال داشتيم که در سطح جهان مشغول به کار بودهاند. جدا از
اين، ٣٢٥ ميليون کودک عمدتا در کشورهاى جهان سوم در واقع به مدرسه نرفتهاند. خوب،
اين بچه ها کجا مىروند؟ وقتى به مدرسه نمىروند، خواه ناخواه تعداد زيادى از آنها
جزو کودکان کار مىشوند.
در آمارهاى کودکان کار، در واقع، سوء استفاده هاى جنسى از اين کودکان برآورد نشده
است، در حالى که که اين شايد جزو بدترين کارهايى باشد که بچه ها به اجبار انجام
مىدهند. بچه هايى که هم به مدرسه مىروند و هم کار مىکنند هم شامل اين آمار
نيستند. کارگران فصلى هم شامل اين آمار نمىشوند. به اين ترتيب، ما به صورت فاجعه
آميزى با انبوه کودکان کار در جهان مواجه هستيم. و البته کشور ما هم جزيى از اين
جهان به حساب مىآيد.
دليل دوم توجه امروزى به کار کودکان، آسيب پذيرى آنها در برابر کار است. اين بچه
هايى که در سن کودکى به کار مىپردازند، از نظر رشد جسمى، ذهنى، عاطفى و اجتماعى
دچار آسيب مىشوند. در اين عرصه، چون در ايران روى گروهى از بچه ها کار شده است،
مطالبى خدمت تان ارائه مىشود.دليل ديگرى که در اين سالها به کار کودکان توجه شده،
وجود و نقش سازمان هاى بين المللى است. «يونيسف» در اين زمينه خيلى فعال بوده است.
و همين طور «سازمان جهانى کار». به طور مثال در طى ده سال، از سال ١٩٩٠ تا ٢٠٠٠،
اين اقدامات توسط سازمان هاى بين المللى انجام شده است: اجلاس جهانى کودک در سال
١٩٩٠ بوده؛ مبارزهى بين المللى براى پايان دادن به روسپى گرى کودکان در آسيا در
سال ١٩٩١ بوده؛ برنامهى بين المللى حذف کار کودک در سال ١٩٩٢ بوده؛ قطع نامه هاى
سالهاى ١٩٩٤ و ٩٥ در مورد کودکان خيابانى بوده؛ و قطع نامه هاى سازمان ملل در مورد
کودکان خيابانى؛ کنگرهى جهانى عليه بهره کشى جنسى از کودکان در سال ١٩٩٦ بوده؛ قطع
نامه هاى مربوط به محو هر گونه کار کودکان باز هم در سال ١٩٩٦ بوده؛ کنوانسيون جديد
«سازمان جهانى کار» در سال ١٩٩٩ در ژنو بوده، که سن کار کودکان را زير هجده سال
تعيين کرد، در حالى که قبلا زير چهارده سال بوده؛ و باز هم کنفرانس جهانى کار کودک
با هم کارى «سازمان جهانى کار» و «يونيسف» در سال ١٩٩٩ و نشست ويژهى سازمان ملل در
مورد کودکان، که قسمتهايى از پيام کودکان به آن را در اول صحبتام براى شما
خواندم.
طى اين ده سال، به هر حال، قدمهايى برداشته شده که مسالهى کار کودکان مطرح شود.
سازمان هاى غير دولتى در اين زمينه نقش داشتهاند. هم در زمينهى افشاى کار کودکان
در کشورهاى مختلف و هم در حمايت از کودکان به صورت ارائهى خدمات بهداشتى، آموزشى و
مشاورهاى به آنها. رسانه هاى گروهى هم نقش داشتهاند، در رابطه با تهيه گزارش از
سمينارهاى کار کودکان و افشاى شرکتها و کمپانىهاى بزرگى که از قبال کار کودکان
سودهاى خيلى سرشارى مىبرند. مانند مجلهى «زندگى در انگلستان» که شرح حال
کمپانىهاى بزرگى که بچه هاى کوچک را استثمار مىکنند، درج کرد. مشارکت کودکان هم
در اين کار مهم بوده است. ما بچه هايى داريم مثل طارق، اقبال مسيح، و کفايت که هر
سهى آنها کودکان خيابانى و کار بودند و بعد به مدافعان حقوق کودک تبديل شدند و،
در واقع، خودشان براى لغو کار کودکان در کنار بزرگ سالان دست به فعاليت زدند. اين
مسالهى مشارکت کودکان که جزو حقوق کودکان هست، در کنوانسيون حقوق کودکان هم آورده
شده و خيلى مهم است. حالا بپردازيم به چند مساله که، در واقع، مسالهى محورى در
مورد کودکان خيابانى و کار است. يکى مسالهى توزيع جغرافيايى کودکان است که، در
واقع، مسالهى فقر و استثمار در مورد اين کودکان را نشان مىدهد. به اين معنا که
عمدهى اين کودکان کار در کشورهاى در حال توسعه وجود دارند، که بالاترين رقم را در
آسيا با ٦١ درصد دارد و بعد در آفريقا با ٣٢ درصد، و در آمريکاى مرکزى با ٧ درصد.
اينها کودکان کار هستند که به ترتيب در آسيا ١٢٧ ميليون، در آفريقا ٤٨ ميليون، در
٤/١٧ ميليون در آمريکاى لاتين و حدود ٥/٢ ميليون کودک هم در کشورهاى غربى مىشوند.
همان طور که گفتم، اين آمارها نشان مىدهند که چطور فقر و استثمار به عنوان يک عامل
اصلى، کودکان را به کار مىکشد.
مسالهى دوم، کار دختران و پسران است که از نظر آمارى يک مقدار تفاوت دارد که در
واقعيت امر اين تفاوت وجود ندارد. بررسىهايى که «سازمان جهانى کار» انجام داده،
نشان مىدهد که ١١٠ ميليون دختر از آن رقم ٢٥٠ ميليونى کار مىکنند، در حالى که ١٤٠
ميليون پسر مشغول کار هستند و اين تفاوتى را بين کار دختران و پسران نشان مىدهد.
اما همان طورى که «يونيسف» به گزارش سال ١٩٩٠ «سازمان جهانى کار» انتقاد مىکند،
کارهاى خانگى در اين آمار محاسبه نمىشود. در حالى که ما مىدانيم بخش عمدهاى از
دختران به کارهاى خانگى مشغولند که اگر آنها هم محاسبه شوند، تفاوتى بين کار
دختران و پسران در اين آمار وجود نخواهد داشت. يعنى در واقع، استثمار و فقر پديده
هايى فراجنسيتى هستند، هم چنان که فرامليتى هستند و تابع مليت خاصى نمىباشند.
مسالهى ديگر شکل کار کودکان است که در گزارش «سازمان جهانى کار» مهمترين شکلهاى
آن نشان داده شده است. يکى کار در خيابان است که بخش عمدهاى از کار کودکان را شامل
مىشود مثل واکس زدن، خرده فروشى، فروش گل، رزنامه، آب نبات، و گدايى. مسالهى ديگر
سوء استفادهى جنسى از کودکان است که زياد وجود دارد. و من اين جا خيلى از آمارهاى
آن صحبت نمىکنم. در حال حاضر، سومين تجارت جهانى همين مسالهى سوء استفادهى جنسى
از دختران و پسران است که در پنج شبکهى گستردهى جهانى در آمريکاى لاتين، اروپا،
آسيا، آفريقا و اروپاى شرقى مشغول فعاليت است. کار اجبارى و بردگى وجود دارد، به
اين صورت که بچه ها را اجاره مىدهند مثلا يک ساله و از کارفرما پولى دريافت
مىکنند و در مقابل، بچه ها مجبورند که براى آن کارفرما کار کنند. کار در معادن است
که کار خيلى خطرآفرينى است. کار در کارخانه هاى مختلف است. کار در صنايع و ماهيگيرى
است. کار در منازل است که بيشتر به دختران اختصاص دارد. کارهاى ساختمانى است که آن
هم خيلى آسيب رسان است.
استفادهى کودکان در جنگها هم هست که البته شايد اين يکى را نتوانيم جزو کار حساب
کنيم. ولى، به هر حال، ما الان در حدود ٣٠٠ هزار کودک سرباز داريم که عمدتا در
آفريقا هستند و آمريکاى لاتين و جنوب آسيا، که اينها در نيروهاى نظامى عضويت دارند
و يا در پشت جبهه ها فعاليت مىکنند و سوء استفاده هاى زيادى هم از آنها مىشود.
در حال حاضر، قوانين ٤٤ کشور استخدام نوجوانان کمتر از هجده سال را در ارتش مجاز
نمىداند.
کار در کارگاه هاى کوچک است که اين کارها به مراتب از بقيه آسيب رسانتر هستند.
براى اين که کمتر نظارت مىشوند. کار در مزارع کشاورزى است و هم چنين سوء استفاده
از کودکان در زمينهى مواد مخدر. اينها انواع کارهايى است که بچه ها به آنها
مىپردازند و خيلى روشن است که اين کارها آسيبهاى جدىاى به بچه ها وارد مىآورد.
يک ويژگى ديگر، تغيير شکل استثمار از کار کودکان است. در قديم شايد بيشتر شرکتهاى
کوچک، کودکان را مورد استثمار قرار مىدادند. اما الان، در واقع، مافياى کار کودکان
وجود دارد. يعنى شرکتهاى خيلى بزرگ در کشورهاى پيش رفتهى سرمايه دارى از کار
کودکان در کشورهاى در حال توسعه سوء استفاده مىکنند. نمونه هايى از اين شرکتها
«نايکى» و «رى باک» و... هستند که همه آنها را مىشناسيم و مىدانيم که توپ و
وسايل ورزشى مىسازند. در پاکستان، ٣/٣ ميليون بچه مشغول دوختن توپهاى فوتبال
هستند و در ازارى هر توپ فقط ٣٠ سنت حقوق مىگيرند، در حالى که اين توپها ٥٠ تا ٦٠
دلار در بازارها به فروش مىرسند. و اين نمونهاى از استثمار شديد سازمان يافته
توسط شرکتهاى بزرگ سرمايه دارى است، که در افتادن با آنها به مراتب از درگير شدن
با شرکتهاى کوچک خيلى مشکلتر است.
اين مسايل کلى در مورد کار کودکان، در ايران هم وجود دارد. اما الان يک مقدار
مشخصتر به ايران برخورد مىکنيم و به بررسىهايى که در ارتباط با دلايل با کار
کودکان انجام شده و اين که چرا کودکان در ايران به کار مىپردازند؟ البته ممکن است
دلايلى که در اين جا روىشان کار شده، در کشورهاى ديگرى هم وجود داشته باشند. چون،
به هر صورت، اين جوامع شباهتهايى با هم دارند. مهمترين دليلى که براى کار کودکان
در ايران آورده مىشود، فقر است. در اين هيچ ترديدى نيست که فقر عامل خيلى مهمى در
کشيده شدن بچه ها به بازار کار است. دليل ديگرى که باز هم با فقر ارتباط دارد،
توزيع نابرابر امکانات و منابع در جامعه است. واقعيت اين است که بعضى از کشورهاى
جهان سوم، از جمله کشور خودمان، کشورهاى فقيرى نيستند. اما منابع و امکانات در
آنها به درستى توزيع نمىشوند و عدالت اجتماعى، در واقع، در آنها برقرار نيست. و
همين باعث مىشود که گروه هايى از مردم از شدت فقر به کار بپردازند و گروه هايى آن
قدر داشته باشند که ندانند چگونه بايد خرج کنند. بنابراين، توزيع نابرابر امکانات و
منابع مالى در کشور ما يکى ديگر از دلايل کار کودکان است. و اينها هر دو، به هر
حال، زاييدهى نظام سرمايه دارى است که به صورتهاى مختلف در کشورهاى در حال توسعه
و يا در کشورهاى پيش رفته عمل مىکند.
در بعضى از جوامع، خيلى از والدين خانواده هاى فقير، بچه ها را به خاطر ايجاد منبع
درآمد به وجود مىآورند. مىدانند که پول ندارند، ولى شش تا هفت و هشت بچه به دنيا
مىآورند. براى اين که آنها را به بازارهاى کار بفرستند، تا کسب درآمد کنند. خوب،
اين نگرش بايد درست شود. البته اين نگرش هم خودش به نوعى تحت تاثير آن عامل فقر
قرار دارد. دليل ديگر، اجتماعى و فرهنگى است که البته اين بعد از آن عامل فقر و
عامل اقتصادى تاثيرگذار است و به نوعى باز هم در ارتباط با همان عامل فقر قرار
مىگيرد.
مسالهى آموزش هم هست، مسالهى ناآگاهى هم هست، که والدين نمىتوانند مسئوليت
خودشان را درک کنند و بپذيرند. همان طور که خانم زاک - در مورد مادرى که به دنبال
روياى کار و شغل به آمريکا رفت - گفتند، هرچند در مورد بعضى از پدر و مادرها آن
عامل فقر ممکن است تاثيرگذار باشد، ولى به هر صورت آنها مسئوليت کافى در مورد
سرپرستى فرزندان شان را نمىشناسند که بپذيرند.
در ايران مسالهى ميزان جمعيت و ساختار آن هم وجود دارد. ما در واقع جمعيت زيادى
داريم که مسئولان امر نمىتوانند سر و سامانش دهند. جمعيت به شدت جوانى داريم که،
در واقع، تقريبا دو سوم آن را کودکان و نوجوانان تشکيل مىدهند. و چون نيازهاى اين
جمعيت برآورده نمىشود، خوب اين ها وارد بازار کار مىشوند.
مسالهى بعدى، خانواده و ساختارش است. خانواده هايى که داراى مشکل هستند، تنش
دارند، گسستگى دارند، مناقشات دائم دارند، بچه هاىشان فرار مىکنند و وارد بازار
کار مىشوند. بنابراين، نقش خانواده ها را هم بايد در کنار عوامل ديگر حساب کنيم.
مشکل ديگر در جامعهى ما آن آسيبهاى اجتماعىاى است که بعضى از آنها يک وضعيت
بحرانى پيدا کردهاند از جمله اعتياد، بزهکارى، طلاق، و مهاجرت. اينها آن
آسيبهايى هستند که در جامعه ايجاد شدهاند و به نوعى بر روى کودکان تاثير
گذاردهاند.
و در پايان، با درصد خيلى کمى، عوامل زيست فردى قرار دارد که به خود افراد
برمىگردد. اينها هرچند که مطمئنا تحت تاثير عوامل اجتماعى و اقتصادى جامعه هستند،
ولى به هر صورت از ويژگىهاى فردى کودکان و نوجوانان هم مىتواند ناشى شود. بعضى از
بچه ها هستند که به تحصيل علاقهى خاصى ندارند و وارد بازار کار مىشوند و يا
ناتوانىهايى دارند و نمىتوانند تحصيل کنند و به بازار کار مىروند. البته اين
عامل ضعيفتر از بقيهى عوامل است و درصد کمترى از بچه ها چنين هستند.مسالهى
ديگرى که تحقيق شده، پيامدهاى کار کودکان است. گروهى از کودکان که به کارهاى مختلف
مىپرداختند - و البته اين تحقيق بيشتر روى کودکان خيابانى بوده، چون تحقيق در
جاهاى ديگر مثل کارگاه ها و مزارع مشکلتر است - دچار مشکلاتى در زمينهى رشدشان
شدهاند که اين جا خلاصهاى از اين تحقيق را خدمت تان عرض مىکنم. اما قبل از اين
که به پيامد کار بر روى رشد کودکان بپردازيم، شايد بهتر است نقش کار کودکان را در
وضعيت اجتماعى و اقتصادى جامعه بررسى کنيم که معمولا دو تاثير دارد: يک تاثير به
اصطلاح مثبت دارد براى کارفرمايان و سرمايه داران. براى اين که به انباشت سود منجر
مىشود و به اضافه شدن سرمايه و سودهاى کلانى که از استثمار بچه ها برده مىشود.
بنابراين، گروه کمى که بچه ها را به کار مىکشند و استثمار مىکنند، به وضعيت
اقتصادى بهترى دسترسى پيدا مىکنند؛ ولى در مورد کل جامعه چنين نيست و کار کودکان
تاثيرات منفى زيادى دارد. از جمله باعث مىشود بچه ها درس نخوانند و دانش و مهارت
کافى پيدا نکنند و در نتيجه، بهره ورى به طور کلى پايين بيايد و آسيبهاى اجتماعى
به خصوص سوء استفاده از کودکان افزايش پيدا کند. وقتى بچه ها در سن پايين کار
مىکنند، پديده هاى ديگر مثل اعتياد، بزهکارى و مهاجرت و... در سطح جامعه گسترش
بيشترى پيدا مىکند. اينها تاثيرات اجتماعى کار کودکان است.
اما اين که کار کودکان چه تاثير منفىاى بر رشد آنها مىگذارد. طبق تحقيقاتى که در
زمينهى رشد جسمى کودک انجام شده - چون رشد جسمى کودک، در واقع، چهار جنبهى اصلى
دارد: رشد جسمى، رشد ذهنى، رشد عاطفى، و رشد اجتماعى - کار کودکان بر همهى اينها
تاثير منفى مىگذارد. به علت آن که معمولا همهى اشکال مختلف کار براى کودکان شرايط
نامناسبى دارد، شاخصهاى رشد کاهش پيدا مىکند که در قد و وزن و خستگى مزمن و کاهش
انرژى و شور و نشاط بچه ها ديده مىشود. اندامهاى بدن تغيير پيدا مىکند، به خصوص
در کارگاه هاى قالى بافى به علت نشستن زياد روى زمين. همين طور در انجام کارهاى
سنگين هم بدن تغيير مىکند. حواس به ويژه بينايى و شنوايى در بعضى از کارها در
جاهاى مرطوب يا نيمه تاريک که با سر و صداى زياد هم راه است، صدمه مىبيند.
آسيبهايى مانند سوختگى و شکستگى و مسموميت در کارهاى پر خطر معادن و... هم از رشد
طبيعى کودکان جلوگيرى مىکند و آنها را از درس و مدرسه باز مىدارد.
اين وضعيت باعث مىشود که آموزش و مهارتهاى حرفهاى در کودکان رشد نکند، چون آنها
اصلا فرصت نمىکنند که به اين مهارتها بپردازند. جنبه هاى ديگر رشد ذهنى آنها مثل
حافظه، درک مفاهيم، استدلال، خلاقيت، تکلم و اين نوع توان مندىها هم در محيط هاى
نامساعد از شکوفايى باز مىمانند و کاهش رشد پيدا مىکنند. همين طور سطح دانش و
اطلاعات کودکان، براى اين که از يک محيط مناسب برخوردار نيستند که به افزايش
اطلاعات دست يابند. کار کودکان در ارتباط با رشد عاطفى آنها هم تاثيراتى مىگذارد.
از جمله تغييرات خلقى کودکان مثل اصطراب، افسردگى، اندوه، ترس، و کمبود شور و نشاط
را در بچه ها ايجاد مىکند. کودکان کار اعتماد به نفسشان به شدت کم مىشود و در
برقرارى ارتباط دچار مشکل مىشوند. احساس ارزش مندى انسانى در آنها به دليل
رفتارهاى تحقير و تبعيض آميزى که در محيط هاى کارى وجود دارد، کم مىشود. و اين
احساس ارزش مندى در رشد شخصيت بچه ها خيلى موثر است. بچه ها در حين کار به بهره کشى
عادت مىکنند و ديگر آن انگيزهى تغيير محيط خودشان را کمتر پيدا مىکنند. پرخاش
گرى و بزهکارى از ديگر عوارض اين وضعيت است. و چون مهارتهاى اجتماعى هم ندارند، در
حد مطلوب مورد همکارى و مشارکت و مسئوليت پذيرى اجتماعى قرار نمىگيرند.
فعاليتهايى در سطح بين المللى در مورد اين پيامدها انجام شده که من فقط در اين جا
به عناوين آنها اشاره مىکنم. «يونيسف» هفت مورد ويژگى کار استثمارگرانه را مشخص
کرده که، در واقع، رهنمودى است براى کودکان که اين کارها را به عهده نگيرند.
کنوانسيون حقوق کودک شش ماده را به کار کودکان و حمايت از کودکان و ايجاد شرايط
مناسب در مورد کودکانى که بالاتر از چهارده يا پانزده سال هستند، در نظر گرفته
(مادهى ١٩. ٣٢، ٣٣، ٣٤، ٣٥، و ٣٦). «سازمان جهانى کار» پنج مورد را باز هم در
زمينهى ويژگىهاى کارهاى استثمارگرانه توضيح مىدهد که اين نوع کارها نبايد به
کودکان ارجاع شود. و کنوانسيون حديد کار کودک در سال ١٩٩٩، هشت ماده دارد که مربوط
به بالا بردن سن کودکان براى کار و نيز در مورد کارهاى زيان آور و ممنوعيت آنها
است.
اما حالا مىرسيم به راه کارها. براى ممنوعيت کار کودکان چکار بايد بکنيم؟ اين بحث
بيشتر در ارتباط با ايران مطرح است. اول اين که ما بايد اين باور را در خود ايجاد
کنيم که مىتوان کار کودکان را حذف کرد. چون اگر اين باور در ما ايجاد نشود، به
دنبال آن امکانات و آن راه کارهايى که مىتوان کار کودکان را حذف کرد، نمىرويم.
مىگوييم کشور فقيرى هستيم، نظام ما اين است، و مجبوريم به کار کودکان تن دهيم. از
نظر روان شناختى، مهم قبول اين باور است. اگر اين باور ايجاد شود، به هر حال
مىتوانيم کوشش کنيم و اين راه کارها را پيدا کنيم.مسالهى دوم اين است که اگر راه
کارى وجود دارد، که دارد، اين راه کار در واقع چند جانبه است. يعنى يک رويکرد چند
جانبه دارد. عوامل خيلى مختلفى در کار کودکان موثرند. در نتيجه، براى منع کار
کودکان هم اين عوامل دست اندر کارند. يکى از آنها دولت است. ما نمىتوانيم در مورد
منع کار کودکان دولت را کنار بگذاريم. براى اين که منع کار کودکان کارى نيست که فقط
از عهدهى سازمانهاى غير دولتى يا سازمانهاى بين المللى برآيد. دولت مىتواند
قوانين مناسب تدوين کند، بر اجراى قوانين نظارت کند، آموزش همگانى را گسترش دهد، و
در سطح کلان براى فقرزدايى برنامه ريزى کند. اگر دولت اين فعاليتها را انجام ندهد،
خوب مشکلاتى براى منع کار کودکان به وجود مىآيد.
بعد نقش خانواده است. در خانواده ها نگرشى در مورد کودکان به عنوان منبع درآمد وجود
دارد که ما بايد آن را تغيير بدهيم. بايد از خانواده هايى که نيازمند حمايت هستند،
حمايت بشود. تنظيم خانواده و، در واقع، کنترل جمعيت بايد به درستى انجام شود که
بتوانيم عامل خانوادگى را در اين مورد کاهش بدهيم.
نقش سازمانهاى غير دولتى در اين زمينه ها خيلى مهم است. در اين سالها، سازمان هاى
غير دولتى نسبتا زيادى در ارتباط با کودکان در ايران شکل گرفته است. ولى اينها
هنوز نوپا هستند، هنوز از نظر کميت به تعدادى که مورد نياز است، جواب گو نيستند و
از نظر کيفيت هم آن وظايفى را که بايد بر عهده بگيرند، انجام نمىدهند.
نقش بخش خصوصى هم مساله است. در جامعهى ما بخش خصوصى خيلى نقش دارد. الان هم سياست
دولت، واگذارى خيلى کارها به بخش خصوصى است، از جمله در همين زمينهى بچه هاى
خيابانى قرار بود «خانهى سبز» و «خانهى ريحانه» به بخش خصوصى واگذار شود، که
البته هيچ بخش خصوصى اى حاضر نشد مسئوليت اين نهادها را قبول کند، براى اين که سودى
ندارند. و در نتيجه، آنها را واگذار کردند به سازمانهاى غير دولتى. در هر حال،
بخشى از استثمار کودکان توسط بخش خصوصى صورت مىگيرد که بايد کنترل بشود، بايد بر
کار بخش خصوصى نظارت بشود.
نقش سازمانهاى بين المللى هم مهم است. اگر فشار سازمانهاى بين المللى باشد، دولت
گاهى تن به بعضى از تغييرات و برنامه ريزىهاى در ارتباط با کودکان مىدهد.
کار کودکان در ايران ويژگىهايى داردکه فهرست وار آنها را برايتان ذکر مىکنم. علت
مهم کار کودکان همان فقر و استثمار است. اما ما آمار دقيقى در ارتباط با کار کودکان
در ايران نداريم. اين يک ويژگى است که خيلى از آسيبهاى اجتماعى جامعه ما را به
وجود مىآورد. بيشتر کارهاى کودکان شکل آشکار ندارد و به علت پنهان بودنش، ميزان
استثمارش هم بيشتر است. قوانين کار ما در ارتباط با کار کودکان خيلى نارسايى دارد.
به طورى که ما نياز به بازنگرى و تغيير اين قوانين و تدوين قوانين ديگرى داريم. و
اين يک نياز اساسى است. در اجراى قوانين هم وضع مان خيلى بد است. يعنى حتا اگر در
قانون گفته شده کار کودکان زير پانزده سال ممنوع است و براى آن مجازات تعيين شده
است، اما بر آن نظارت نمىشود، قانون اجرا نمىشود... در سال ١٣٨١، هيات وزيران
مصوبهاى را تصويب کرد که کارگاه هاى کمتر از ١٠ نفر از شمول قانون کار خارج
مىشدند. مىدانيم در کشورهايى مانند ايران به علت ساختار حاکميت و حتا نوع سرمايه
داريش اين بخشهاى کوچک خيلى زياد هستند. خوب وقتى اين کارگاه ها از شمول قانون کار
خارج مىشوند، با توجه به آن که خيلى از کودکان در اين نوع کارگاه هاى کار مىکنند،
در حقيقت دست بخش خصوصى در استثمار اين کودکان باز گذاشته مىشود. بگذاريد آمار سال
١٣٨١ را در ارتباط با کودکان کار در ايران خدمت تان ذکر کنم. البته آمارها هيچ موقع
واقعيت را بيان نمىکنند. در سح جهانى هم همين طور است. مرکز آمار ايران در سال ٨١
اعلام کرد که تعداد کل کودکان شاغل ده و يازده ساله ٢٤١ هزار نفر است، که معادل
٤٧/١ درصد کل شاغلان کشور مىشود. در حالى که اين رقم را «سازمان جهانى کار» ٧/٤
درصد اعلام کرده است. «سازمان جهانى کار» علاوه بر آمارى که از کشورها مىگيرد،
خودش هم از طرق مختلفى ممکن است اين آمارها را تهيه کند. همين تفاوت نشان مىدهد
که پس تعداد کودکان کار در ايران به اين اندازه نيست. به علاوه ، در اين آمار
کودکان زير ده سال محاسبه نشدهاند. در حالى که ما مىدانيم بچه هاى زير ده سال
زيادى در ايران کار مىکنند. رشد جمعيت که رقمى بين ٥/٢ تا ٣ درصد است در اين آمار
در نظر گرفته نشده است. ٢٦ درصد بچه هاى يازده و چهارده ساله که زير قانون کارند و
در سال ٨١ به مدرسه نرفتهاند، و حتما به بازار کار پيوستهاند، در اين آمار محاسبه
نشدهاند. کودکان خيابانى در اين آمار نيامدهاند. مرکز آمار از کار در موسسات و
کارخانه ها آمار مىدهد، بچه هاى کار و خيابان را در نظر نمىگيرد. بچه هاى کوچکى
که در خيابانها و جاهاى ديگر به تنهايى يا با پدر و مادرشان به گدايى يا به کارهاى
ديگر مى پردازند، در آمارها نمىآيند. با توجه به اين واقعيتها، عدهاى برآورد
مىکنند که تعداد کودکان شاغل را اگر تا همان ده و چهارده سال در نظر بگيريم و نه
حتا هجده سال، يعنى اگر کودکان کار را مطابق قانون کار در ايران محاسبه کنيم، ٦٠٠
هزار تا يک ميليون نفر کودک کار در ايران وجود دارد.
در ايران، قانون کار هشت ماده دارد که در سال ٦٩ تصويب شده است. قانون کار، فصل
سوم، قسمت پنجم که به کودکان اختصاص دارد. بعد، همان طور که خدمت تان گفتم، آيين
نامهى مصوب سال ٨١ است که در مورد کارگاه هاى زير ده نفر است، که از شمول قانون
کار خارج مىشوند. اخيرا هم قانون حمايت از کودکان و نوجوانان، مصوب سال ٨١، است که
يک ماده در ارتباط با کار کودکان دارد و هر گونه بهره کشى و به کارگيرى کودکان به
بهانهى تامين معيشت را از مصاديق بارز کودک آزارى مىداند. چون اين قانون حمايت از
کودکان و نوجوانان در ارتباط با منع کودک آزارى بوده است، بنابراين يک ماده هم آن
جا آوردند که اين نوع کارها، در واقع، کودک آزارى است. ولى با اين همه، همان طور که
قبلا گفتم، ما در ايران با دو مشکل عمده مواجه هستيم. يکى در ارتباط با نارسايى
قوانين و يکى هم عدم اجراى حتا آن قوانين نيم بندى که وجود دارد.در پايان اين
سمينار که مربوط به ادبيات کودکان است، شعرى را از خانم افسانه شعبان نژاد، شاعر
کودکان، برايتان مىخوانم که در ارتباط با کار قالى بافى بچه هاست:
«من و مادر کنار دار قالى
هميشه روز و شب مشغول کاريم
در اين تنها اطاق خانه بايد
ميان باغ قالى گل بکاريم
ولى فرش اطاق ما
به جز يک گليم کهنه چيز ديگرى نيست
تمام زحمت روز و شب ما خداوندا! براى خانهى کيست؟
هميشه باغ خوش رنگ بايد ببافم
بوته ها را غنچه ها را
تمام نقش قالىهاى ما هست
پر از گلهاى رنگارنگ و زيبا
ولى يک روز نقشى مىکشم من
که شايد بهتر از هر نقشى باشد
ببافم با دو دستم فرشى آن روز
که نقشاش خانهاى بى فرش باشد.»