ادبيات کودک، يعنى آزادى بازى کردن، آزادى داشتن رويا و آزادى آموختن و تحصيل

احسان الله خان

قبل از هر چيز بايد به سوسن بهار و همکارانش تبريک بگويم که اين کنفرانس را ترتيب داده‌اند. هم چنين به مهمانانى که از ايران آمده‌اند و در اين جا درباره‌ى فعاليت‌هايى که در مورد حقوق کودکان دارند، صحبت مى‌کنند.

در جهانى که ما زندگى مى‌کنيم، کودکان به برده هاى کوچک، به کارگران کوچک، به کودکان معمولى و کودکان ثروتمند تقسيم شده‌اند و اين خلاف طبيعت است، عليه انسانيت است. امرى که ما امروز به آن احتياج داريم، اين است که تمامى نويسندگان، تمامى بزرگ ترهاى نويسنده تلاش کنند به اين بچه ها نزديک شوند؛ به بچه هايى که کودکى نداشته‌اند. بايد به آن‌ها نزديک شوند، بايد به آن‌ها گوش فرا دهند و بوى آن‌ها را حس کنند، بايد بفهمند که بوى آن‌ها با بوى بچه هاى ديگرى که ديده‌اند، فرق مى‌کند. ادبيات، شعر و داستان، و هر آن چيزى که در اين جلسه گفته مى‌شود ادبيات کودک است، در مورد اين کودکان فرق مى‌کند. وقتى که يک نويسنده و يک شاعر مى‌خواهد درباره‌ى بچه هايى بنويسد که وضعيت جسمى و روحى بدى دارند، زندگى بدى دارند، بايد بداند که اين يک ادبيات نوين براى آن بچه ها و براى جامعه است. و در اين راه است که کودکان خيابانى و کارگر و کودکانى که در خانه و خانواده زندگى مى‌کنند، مى‌توانند هم ديگر را بفهمند و به هم نزديک شوند.

امروزه اين همه نشريات متعدد رنگى و زيبا در ايران منتشر مى‌شوند، اما متاسفانه به دست کودکانى که نياز دارند، نمى‌رسند. چون اين کودکان نه پول دارند که آن‌ها را بخرند و نه سواد که آن‌ها را بخوانند. امروزه فقط يک نيرو هست، و آن هم ژورناليست‌ها هستند، نويسنده ها و شاعرها هستند که مى‌توانند با نوشتن از اين کودکان، کل جامعه را تحت تاثير قرار دهند. مى‌توانند صداى اين کودکان و وضعيت زندگى‌شان را منعکس کنند. در غير اين صورت، ما همه در تاريکى و بى خبرى به سر خواهيم برد.

من امروز اين جا شگفت زده شدم. ايران کشورى است سرشار از تاريخ، از ادبيات و هنر. سعدى را دارد، حافظ را دارد، و با اين همه اما عجيب است که تمامى ادبيات آن درباره‌ى کودکان سکوت کرده است. حتا جنبش قوى چپ که بر سراسر جهان تاثيراتى گذاشت و به همه ايده داد، حتا اين جنبش هم امروز در اين باره سکوت کرده است. همان سکوتى که ملاها کرده‌اند، همان سکوتى که شاه کرده بود. انگار همه دست به دست هم داده‌اند که زندگى کودکان را از آن‌ها بگيرند، از آن‌ها حرف نزنند. اخر چطور مى‌شود براى کودکان ادبيات توليد کرد، وقتى که کودکان هويت ندارند و از آن‌ها و مشکلات واقعى‌شان حرفى زده نمى‌شود؟!

براى من بسيار جالب است که چندين نويسنده و ژورناليست اين جا داريم که درباره‌ى حقوق کودکان صحبت کردند. به خاطر مى‌آورم که در سال ١٩٩٦، وقتى سوسن بهار مرا به جلسه‌اى از ايرانيان دعوت کرد تا درباره‌ى اقبال مسيح و کار کودک و حقوق کودک صحبت کنم، اکثريت شرکت کنندگان در آن جلسه چيزى از اتفاقاتى که افتاده بود نمى‌دانستند. بعد از آن خانم شيرين عبادى اين جا بود. ما يک ديگر را ديديم و او مختصر حرف‌هايى درباره‌ى کار کودک و حقوق کودک زد. اما کاملا روشن نبود که در صحبت‌هاى او، حقوق کودکان چيست؟

جلسه‌ى امروز ما اما جلسه‌ى بسيار خوبى است. يک موفقيت بزرگ است که اين همه نويسنده و ژورناليست و فعال حقوق کودکان اين جا جمع شده‌اند، تا کارى براى کودکان انجام دهند. ما همه مى‌دانيم که مبارزه عليه فوندمانتاليسم آسان نيست، اتفاقا بسيار مشکل است. اما اگر شماها از احمد شاملو تاثير پذيرفته باشيد، مى‌توانيد راه هايى را بجوييد که بتوانيد کارتان را ادامه بدهيد. ژورناليست‌ها و نويسنده ها هميشه راهى را براى بيان حقايق پيدا مى‌کنند.

مساله‌اى که قلب من را به درد مى‌آورد، اين است که ايران بخشى از کشورهاى اسلامى است و وقتى که آدم‌ها مى‌شنوند در ايران دختر بچه‌ى نه ساله به لحاظ قانون اسلام مى‌تواند ازدواج کند، به تبليغات زيادى عليه ايران و مسلمانان دامن زده مى‌شود. چه فايده دارد اگر که شما کتاب «پى پى جوراب بلند» را، که براى کودکان نوشته شده است، به فارسى ترجمه کنيد؟ چون وقتى که پى پى به ايران برسد، يک زن است، ديگر در آن جا بچه نيست. چطور مى‌شود قصه‌ى «پى پى جوراب بلند» را در آن جا فروخت؟ پيشنهاد من به دوستان شرکت کننده در اين سمينار اين است که تلاش کنند به ويژه در روزنامه ها تا آن جا که امکان دارد ستونى را به بيان کنوانسيون حقوق کودک اختصاص دهند و با نوشتن و آوردن گزارش و فاکت از مثلا «يونيسف» و «سازمان جهانى کار» نشان دهند که کودک نه ساله نبايد ازدواج کند. در غير اين صورت «پى پى» از ايران فرار مى‌کند.

اين جا مى‌خواهم تاکيد کنم که، به نظر من، ادبيات کودک يعنى آزادى بازى کردن، آزادى داشتن رويا و آزادى آموختن و تحصيل!

من مى‌خواهم درباره‌ى کار کودک هم کمى صحبت کنم. کار کودک الان مساله‌ى بسيار مهمى در رابطه با حقوق بشر است. اگر بچه ها از حقوق خودشان محروم باشند و به صورت قانونى داراى حقوق انسانى خود نباشند، جامعه سالم نخواهد بود. اين روزها درباره‌ى تروريسم زياد صحبت مى‌شود، به هر چيزى که براى مردم قابل پذيرش نباشد، مارک تروريسم مى‌زنند. اما من براى شما توضيح خواهم داد که بزرگ ترين نوع تروريسمى که در دنيا وجود دارد، بهره کشى از کودکان است! کار کودک و فقر، بزرگ ترين سلاح هاى کشتار دسته جمعى در جهان هستند. همين طور که شما مى‌دانيد، و دوست ايرانى ما هم در اين جا توضيح دادند، ٢٥٠ ميليون کودک در سطح دنيا کار مى‌کنند و از حق تحصيل محروم هستند. اين عکسى را که مى‌بينيد، عکس دخترى از پاکستان است. سه ساله و نيمه است و بايد دوازده ساعت در روز کار کند. در زمستان، بهار، و تابستان در گرماى ٤٢ درجه و سرماى ١٥ درجه زير صفر. بدون هيچ سرپناه و محافظى، اين دختر بچه خشت‌ها را براى خشک شدن برمى‌گرداند، ده هزار خشت را در طول روز! انگشتان اين دختر بچه بسيار حساس شده است، بدون شک فرم بدنش هم تحت تاثير اين کار تغيير يافته است. آينده‌ى او درست مثل خواهر بزرگ تر و مادرش است. يعنى آينده‌اى ندارد. و اين فقط يکى از آن ٢٤٦ ميليون کودکى است که از آن‌ها صحبت مى‌کنيم.

اما چرا اين دختر بچه بايد کار کند؟ براى اين که بسيارى از مردم عليه کار کودک مبارزه نمى‌کنند. بعضى‌ها که منافعى در اين کار دارند، دليل مى‌آورند که او خودش مى‌خواهد کار کند، بايد کار کند تا به تامين مالى خانواده‌اش کمک کند. اما او يک بچه است، مثل بچه هاى سوئدى است، مثل بچه هاى آمريکايى است. قوانين بين المللى، «سازمان جهانى کار» و سازمان ملل مى‌گويند که او بايد در مدرسه باشد، بايد غذا داشته باشد و از ساير امکانات مناسب زندگى برخوردار باشد. او آجرهايى توليد مى‌کند که ما از آن‌ها کليسا، مسجد، خانه، مدرسه و بيمارستان مى‌سازيم. اما خودش به هيچ کدام از اين امکانات دسترسى ندارد. نه سر پناه دارد، نه مدرسه و نه بيمارستان. اگر زنده بماند و روزى مادر شود، فکر مى‌کنيد آيا مى‌تواند براى کودکانش مادر خوبى باشد؟ آخر در هر مرحله‌اى از زندگى‌اش، از او سوء استفاده شده است. او کتک خورده، آزار ديده، پس چگونه مى‌تواند مادرى باشد که از بچه هايش محافظت مى‌کند؟ وقتى که او بزرگ مى‌شود، خشم و نفرت و افسردگى هم در او بزرگ مى‌شود. و اين پروسه هم چنان از نسل به نسل ديگر ادامه مى‌يابد. يک تروريست يک نفر را مى‌کشد، يک بمب ده نفر را مى‌کشد، اما وقتى يک کودک به کار گرفته مى‌شود، ده ها نسل به نابودى کشيده مى‌شود. اين عکس يک دختر ديگر است. چهار ساله است بعد از چند سال، به خاطر نوع کارش، دچار خميدگى پشت مى‌شود. اين بچه نمى‌خواهد کار کند، بعضى وقت‌ها پشت سر مادرش قايم مى شود، بعضى وقت‌ها هم پشت سر برادر و خواهرش. اما سيستم و انسان‌هايى که اين سيستم را اداره مى‌کنند، او را به کار کردن وادار مى‌کنند. تشکيلات ما، «جبهه‌ى رهايى بخش کودکان از کار بردگى»، تلاش مى‌کند اين خانواده ها را از بردگى نجات دهد. تمامى اين خانواده به مدت چهارده سال برده بودند. وقتى که ما آن‌ها را از بردگى نجات داديم، نيم ميليون روپيه قرض داشتند. اما آن‌ها نه غذا داشتند و نه هيچ چيز ديگر.

اين سيستم البته فقط در يک جا نيست، در همه جاى جهان است. ما نفت داريم و فقيريم، ما طلا توليد مى‌کنيم و فقيريم، ما الماس توليد مى‌کنيم و فقيريم، ما قهوه توليد مى‌کنيم و فقيريم، مى‌گويند دليل اش هم اين است که ما جزو کشورهاى عقب افتاده هستيم. اما کى باعث عقب افتادگى است؟ سيستم و کسانى که از اين منابع به نفع خودشان بهره بردارى مى‌کنند.

اين جا من مى‌خواستم رابطه بين تروريسم و کار کودک را توضيح بدهم. اين بچه ها تمام ابزار پزشکى را توليد مى‌کنند، ٩٥ درصد ابزار پزشکى و توپ فوتبال در پاکستان توليد مى‌شود. ولى اين کودکان اگر زخمى و بيمار شوند، اجازه ندارند که به بيمارستان بروند و کمکى دريافت کنند. حتا در صورت زخمى شدن هم بايد به کارشان ادامه دهند. حتا در موقع خون ريزى انگشتان شان هم حداقل بايد دوازده ساعت در روز کار کنند. دست مزدشان هم فقط يک دلار است. گرده هاى آهن که به ريه هاى آن‌ها وارد مى‌شود، سرطان مى‌آورد. بعضى وقت‌ها براده‌ى آهن به چشم آن‌ها مى‌رود و باعث کورى‌شان مى‌شود. عجيب است که اين انسان‌هاى کوچک به همه زندگى مى‌بخشند، اما خودشان هيچ زندگى‌اى ندارند.

اين هم عکس يک کودک ديگر است. اين بچه ١٤٠ قطعه قيچى مى‌سازد و يک دلار دريافت مى‌کند. در حالى که يک قيچى در اين جا قيمت‌اش حداقل پنج دلار است. اگر اين کودکان از حقوق پايه‌اى شان برخوردار نباشند، راستى چگونه مى‌توان از آن‌ها انتظار داشت که حافظ صلح در جامعه باشند. اين، آن سيستمى است که من از آن صحبت مى‌کنم. ما از جهانى شدن صحبت مى‌کنيم، اما اين جهانى شدن بدون حقوق کودک و بدون حقوق انسانى است. در اين جهانى شدن، هيچ حقوق انسانى‌اى براى افراد در نظر گرفته نشده است.

ما دوست داريم لباس پنبه‌ اى بپوشيم، ولى بچه ها در هندوستان و پاکستان اگر بيست کيلو پنبه جمع کنند، که حجم بزرگى است، فقط دو کرون سوئد دريافت مى‌دارند. صنعت نساجى در تمام دنيا رشد مى‌کند، اما اين‌ها پنبه و ابريشم‌شان را از کجا به دست مى‌آورند؟

اين بچه‌ى نه ساله را ببينيد که چطور جلوى دستگاه مى‌ايستد. اگر کوچک ترين اشتباهى بکند، انگشتانش قطع مى‌شود. و اين صحنه‌اى عادى است که هر روزه در اين گونه کشورها مى‌توان ديد. سئوال اساسى باز اين است که چرا اين بچه کار مى‌کند؟ و چرا نبايد در مدرسه باشد؟ همان طور که مى‌دانيم طبق قوانين «سازمان جهانى کار»، بچه ها تا هجده سالگى بايد در مدرسه و مشغول تحصيل باشند.

حالا ببينيم کت‌ها و شلوارهاى چرمى چطور توليد مى‌شود؟ کودکان کوچک بايد کار کنند و اين‌ها را توليد کنند. در اين صنعت، بچه ها را به زمين مى‌بندند که نتوانند فرار کنند. پدر و مادر اين بچه ها برده‌ى قرض هستند و در نتيجه، بچه ها ناچار به کارند. هيچ دولتى از اين بچه ها حمايت نمى‌کند و کارى برايشان انجام نمى‌دهد. چرا؟ براى اين که اين محصولات هيچ کدام توليدات محلى نيستند و، در واقع، براى بازارهاى بين المللى ساخته مى‌شوند. بچه ها مواد شيميايى را از روى چرم‌ها بدون هيچ وسيله‌ى ايمنى تميز مى‌کنند. مواد شيميايى به حدى قوى است که بعد از مدتى تکه هاى پوست دست کودکان جدا مى‌شود. اين بچه ها هم فقط يک دلار در روز، در ازاى اين کار سخت، دريافت مى‌کنند.

بچه ها در صنعت قالى بافى در ايران، هند. پاکستان، سرى لانکا، افغانستان، و آذربايجان کار مى‌کنند. فرش‌هاى بسيار زيبا با هزاران رنگ يک گرهى و دو گرهى توسط بچه ها بافته مى‌شوند. اقبال هم در اين صنعت کار مى‌کرد. اين بچه ها از سن سه سالگى به مدت ده ساعت در روز کار مى‌کنند و اگر کوچک ترين اشتباهى مرتکب شوند، تنبيه مى‌شوند. اگر انگشتان شان بريده شود، درمان نمى‌شوند. و بعضى وقت‌ها هم مجبورشان مى‌کنند که انگشتان زخمى‌شان را در روغن داغ فرو ببرند. در هندوستان، به ويژه، گوگرد به روى زخم مى‌ريزند و زخم را آتش مى‌زنند و به اين شکل به اصطلاح زخم را درمان مى‌کنند! انگشتان کودکان بسيار زيبا هستند، نبايد با اين انگشتان و با اين کودکان چنين رفتارى صورت گيرد.

توپ‌هاى فوتبال، که در اروپا ورزش مورد علاقه‌اى است، با دستان کوچک بچه ها ساخته مى‌شود. هر توپ فوتبال از سى و دو تکه ساخته مى‌شود. يک بچه‌ى کارگر بايد ١٩٤٥ گره بزند، تا اين سى و دو تکه ساخته شود. ولى گره زدن نخ، به انگشتان کودکان آسيب زيادى مى‌رساند. «هر توپ فوتبال يک دلار»، تيتر يک روزنامه‌ى انگليسى بود که در مورد چگونه ساخته شدن توپ فوتبال گزارشى نوشته بود. اما شما چقدر پول براى يک توپ فوتبال مى‌پردازيد؟ ٦٠٠ کرون!

کسانى که در مقابل اين واقعيات قرار مى‌گيرند، معمولا، سئوال مى‌کنند که ما چطور مى‌توانيم بردگى را از بين ببريم؟ به نظر من، مردم مى‌توانند همه چيز را عوض کنند، مى‌توانند سيستم را تغير دهند، ولى اين به تعهد زياد و صرف نيروى زياد بستگى دارد. امروز وضع قدرى بهتر است، براى اين که در تمامى دنيا درباره‌ى حقوق کودکان، زنان، و کلا بشر صحبت مى‌شود. حتا دولت‌هاى پاکستان و ايران، که هرگز به اين مسايل اهميت نمى‌دادند، الان مجبورند در مورد آن‌ها صحبت کنند. در سال ١٩٩٥، وقتى که از پاکستان تبعيد شدم و به سوئد آمدم، حتا يک توپ فوتبال هم نبود که بدون دخالت کار کودک ساخته شود. گفتم که پاکستان کشورى است که ٨٥ درصد توپ فوتبال کل جهان را توليد مى‌کند. رئيس کارخانه‌ى توپ فوتبال سازى از دست من عصبانى بود که از ممنوعيت کار کودک حرف مى‌زنم. مرد ثروتمندى بود، سياست مدار و جزو روساى شرکت‌هاى چند مليتى بود. ما فعاليت زيادى را در پاکستان و اطراف آن حول اين موضوع سازمان داديم، اتا اين که او مجبور شد به سوئد بيايد، با ما ملاقات کند و قراردادى را امضاء کند که ديگر از کار بچه ها در کارخانه هاى او استفاده نشود. روشن است که او چنين اقدامى را دوست نداشت، اما مجبور بود به قولى که داده، عمل کند. او ده کارخانه داشت که قبلا در آن‌ها صد در صد از کار کودک استفاده مى‌شد. اما بعد از اين قرارداد، تمامى بچه ها به مدرسه رفتند و به جاى آن ها از نيروى کار پدر و مادرشان در اين کارخانه ها استفاده مى‌شد. تنها تفادتى که ايجاد شد، اين بود که سه پنى به قيمت توپ‌ها اضافه گشت. امروز با قاطعيت مى‌توانم بگويم که ٤٠ درصد اين توپ‌ها ديگر با کار کودک ساخته نمى‌شود. وقتى که بچه‌ها به اين ترتيب از بازار کار خارج شدند، زن‌هاى بزرگ خانواده، يعنى مادر و خواهرها به بازار کار فراخوانده شدند و اين اولين بارى بود که در پاکستان، زنان به اين گونه وارد بازار کار مى‌شدند. زن‌ها در پاکستان با مردها در يک محل کار نمى‌کنند، اما در هر حال محيط کار آن‌ها داراى نور و بهداشت کافى شد. اين مورد نشان مى‌دهد که اگر آدم تلاشى را شروع کند، نتيجه مى‌گيرد و به موفقيت‌هايى مى‌رسد. در هيچ کجاى دنيا - حتا در سوئد - مهد کودک در محل کار وجود ندارد، اما ما توانستيم سيستمى در پاکستان به وجود بياوريم که مادران در ازاى هر يک ساعت کار استراحت بگيرند و به بچه هاى‌شان برسند. همان طور که مى‌دانيد ايجاد تغييرات اجتماعى هميشه سخت است، اما غير ممکن نيست. امروز تروريسم مساله‌ى اصلى نيست، بلکه مساله اقتصادى است. اگر مردم در کشورهاى خودشان شرايط بهترى داشته باشند، هيچ دليلى وجود ندارد که به قهر روى بياورند. بزرگ ترين ابزار کشتار دسته جمعى، به نظر من، فقر است و کار کودک. انسان‌ها وقتى مزد نگيرند، زندگى مناسبى نداشته باشند، و در سطح ملى پيش رفت نکنند، آن وقت مى‌جنگند. اگر ما براى مردم مبارزه مى‌کنيم، بايد براى حقوق اقتصادى مردم هم مبارزه کنيم. به نظر من، دو عامل در بهره کشى از کودک وجود دارد: يکى دولت و سرمايه داران و يکى هم جامعه و خانواده ها. براى اين که برخى از بزرگ سالان درک درستى از حقوق کودک ندارند و از کودکان بهره کشى مى‌کنند. از کودک مثل ابزار کار استفاده مى‌کنند. کودکان وسيله‌ى مالکيت کسى نيستند، کودکان مال جامعه و جامعه مال کودکان است. وقتى که ما درباره‌ى حق تحصيل کودکان، حق بازى و بهداشت آن‌ها صحبت مى‌کنيم، و اين که دولت‌ها بايد اين حقوق را برسميت بشناسند و شرکت‌هاى خصوصى نتوانند از بچه ها کار بکشند، بايد به جامعه و خانواده هم رو کنيم و بگوييم که کودکان اموال کسى نيستند و خانواده ها هم نبايد از آن‌ها سوء استفاده بکنند. ما از سال ١٩٩٦، تشکيلاتى را بنيان گذاشتيم تحت عنوان «رژه‌ى جهانى». اين تشکيلات بعد از مرگ اقبال به وجود آمد، براى اين که حضور اقبال در کشورهاى مختلف اين پيام را داشت و اين حس را به وجود آورد که بايد به کودکان احترام گذاشت و براى احقاق حقوق آن‌ها تلاش کرد. در سال ١٩٩٨، کودکان از بخش‌هاى مختلف جهان رژه‌لى را شروع کردند، که مقصد آن ژنو بود. سوسن هم در ژنو هم راه ما و کودکان بود. بعد ما کنوانسيون جديدى را در مورد کودکان تقديم کرديم که به «کنوانسيون ١٨٢» مشهور است. اين کنوانسيون را «سازمان جهانى کار» و ١٤٢ کشور دنيا پذيرفته‌اند و هندوستان و اسرائيل آن را امضاء نکرده‌اند. هرچند ما هنوز در اول راه هستيم، اما کارى که تاکنون صورت گرفته و نتايجى که به بار آورده است، نشان مى‌دهد که با تلاش مى‌توان تغييراتى به وجود آورد و به موفقيت‌هايى در زمينه‌ى دست يابى به حقوق کودکان رسيد.