خواست لغو کار کودک، وظيفه‌اى عاجل

سوسن بهار

سلام عرض مى‌کنم خدمت تمامى دوستان شرکت کننده در سمينار، به ويژه مهمانانى که لطف کرده و از را ه دور به اين سمينار آمده‌اند و، در واقع، به گسترش و بسط اين فعاليت کمک نموده‌اند. البته شايد فعاليت براى اين تلاش کوچکى که مى‌کنيم و قدم‌هاى کوچکى که در زمينه‌ى حقوق کودکان برمى‌داريم، کلمه‌ى پر رنگى باشد. اما، در هر حال، ما آرزو داريم که بتوانيم اين تلاش‌ها را به صورت يک شبکه از مجموعه‌ى فعالان و دست اندرکاران ادبيات کودک، در داخل و خارج از ايران بسط بدهيم.

قبل از آن که بحثم را شروع کنم، بايد خاطر نشان کنم از آن جايى که هم خانم فاسم زاده و هم احسان، هر دو، از جنبه‌ى آمارى و اطلاعاتى به طور مبسوطى راجع به مسايل و مشکلات کودکان صحبت کردند، من ديگر به جنبه هاى بررسى و تعريف مقوله‌ى کار کودک و ارائه‌ى آمار درباره‌ى آن نمى‌پردازم. من در زمينه‌ى ممنوعيت کار کودک بحثى دارم که تلاش مى‌کنم اگر بتوانم آن را توضيح بدهم. اما قبل از آن، ديروز احسان اين جا بود و از «گلوبال مارش» صحبت کرد. از رژه جهانى ٣٠٠ کودک عليه کار بردگى. من اين شانس و افتخار را داشتم که يک هفته با اين کودکان باشم، در خدمت احسان و دوستان ديگرى که منبع اين حرکت بودند، باشم. در طى صحبت‌هايى که با اين بچه ها - که از کشورهاى مختلف آمده بودند - کردم، بچه هايى که سرى دوزى مى‌کردند، بچه هايى که در معدن کار مى‌کردند، بچه هايى که تورهاى بسيار شيک زنانه که در اروپا به قيمت‌هاى گزاف فروخته مى‌شود را در دخمه هاى اصطبل مانند در فيليپين مى‌دوختند، چيزى به ذهنم رسيد که نوشتم. تيتر آن تقديم به خاطره‌ى «گلوبال مارش» است. مايلم بحثم را با خواندن اين قطعه شروع کنم:

«هواى بازى تو سرم

وقتش رو اما ندارم

در رياضى زندگى

شادى رو من کم ميارم

من يک کودک کارگرم، تن پوشى کهنه به تنم

الماسى را تراشيدم، نه واسه گردن خودم

هزار تا ياسمن چيدم، بى هيچ گلى رو پيرهنم

هزار تا دونه‌ى پنبه نشد بالشت زير سرم

در تب و خستگى کار

شعله هاى سرخ آتيش گزنده بود رقصى نداشت

نارنجى‌ها فش فشه ترقه هاى سبز و سرخ

تو دستاى کوچک من با رنگ ترس و دلهره

شلاق و ترکه و کتک فرقى نداشت

 

٭ ٭ ٭

هواى شادى تو سرم

شوق آزادى تو دلم

نگاه کن گرد جهان رو به تو فرياد مى‌زنم»

همان طور که قبلا گفتم، من در اين خصوص به جنبه‌ى آمارى نمى‌پردازم. چون جدا از صحبت‌هايى که دوستان ديروز اين جا کردند، در آخرين شماره‌ى «داروگ» هم سعى کرده‌ايم تمام متن کنوانسيون‌ها، متن کنوانسيون منع کار پر مخاطره‌ى کودکان، و آمارى را که «يونيسف» و «اتحاديه‌ى بين المللى آزاد کارگران» ارائه کرده‌اند را ترجمه و چاپ نماييم، که به سهم خود بتواند مانند يک فرهنگ لغت در زمينه‌ى مقوله‌ى کار کودک عمل نمايد و مورد استفاده قرار بگيرد. آقاى عاشورى سخن رانى‌اى در «انجمن حمايت از حقوق کودکان در ايران» داشته‌اند که در اين کتاب چاپ شده و از جنبه آمارى غنى است. اجازه بدهيد بحثم را با مقدمه‌اى که بر اين کتاب نوشته‌ام شروع کنم.

من فکر مى‌کنم که خوست لغو کار کودک، وظيفه‌ى عاجلى است. امروزه طرز نگرش و تلقى نسبت به امر کودکان فقط در جنبه‌ى عاطفى غنى است و به عنوان يک مساله‌ى اجتماعى، مساله‌اى که دقيقا ريشه در اقتصاد دارد و مربوط به سيستم سرمايه دارى هست، کم‌تر مورد بحث و مداقه قرا مى‌گيرد. هرچند که اکنون نگرشى در ارورپا به وجود آمده و تعريف شده که بر روى مقوله‌ى کار کودک به عنوان يکى از کمبودهاى فعاليت‌هاى جنبش کارگرى اشاره مى‌کند و به عنوان يک مساله‌ى اجتماعى بر روى آن تاکيد مى‌گذارد.

با اين همه، اما اگر بخواهيم مقايسه کنيم، وضعيت برخورد به مقوله‌ى کار کودک در همان شرايطى است که ٢٣ سال قبل - تا آن جا که من به ياد مى‌آورم - در ايران نسبت به مقوله‌ى زنان بود. يعنى مساله‌ى حق زن را در درجه‌ى دوم قرار دادن و آن را به جامعه‌ى سوسياليستى حواله کردن. امروز هم همين نگرش نسبت به مقوله‌ى کودکان وجود دارد. يعنى مساله‌ى کودکان را تابعى از فاکتورهاى ديگر مى‌بينند. با ابن تفاوت که حقوق کودکان به دست يابى به حقوق زنان حواله داده مى‌شود، در حالى که مساله‌ى کودک يک مساله‌ى عاجل و فورى است. همين امروز و در همين جامعه، دست يابى به حقوق کودک امکان پذير است.

مثلا در مورد کودکان فقير خيابانى در ايران، که اين روزها اين همه از آن‌ها اسم آورده مى‌شود، کافى است که آقاى رفسنجانى - که مى‌گويند چهل و هفتمين فرد ثروتمند جهان است - بخشى از پولش را به اين امر اختصاى بدهد. بلافاصله مى‌توان اين کودکان را از خيابان‌هاى تهران جمع کرد و به مراکز آموزشى منتقل شان کرد. در همين ارتباط وکيل «يونيسف» مى‌گويد که اگر يک درصد هزينه اسلحه سازى دنيا به اين امر اختصاص داده شود، تمامى ٢٥٠ ميليون کودک برده‌ى کار مى‌توانند به مدرسه بروند و شامل تحصيل رايگان و اجبارى شوند.

من اجازه مى‌خواهم نوشته‌ام را بخوانم و زياد حاشيه نروم. براى اين که بحثم را در اين زمينه در اين نوشته کرده‌ام.

خواست لغو کار کودک، وظيفه‌اى عاجل

پرده‌ى آهنين کار کودک و بردگى او با دستان کوچک و کارآمد اقبال مسيح، کودک کارگر دوازده ساله‌ى پاکستانى نجات يافته از بردگى قرض کنار زده شد و مرگ دل خراش و تکان دهنده‌اش سنگى را در سطح برکه‌ى راکد سکوت در برابر يکى از جان کاه ترين دردهاى جامعه‌ى بشرى پرتاب نمود که موج حاصل از آن کماکان ادامه دارد و موج در موج مى‌پيوندد و منبع تلاش و از خودگذشتگى و اقدامات مفيدى به نفع کودکان در گوشه و کنار جهان مى‌گردد. مقوله‌ى کار کودک و پديده‌ى کودک خيابانى يکى از معضلات سرمايه دارى معاصر است، نه بدين معنا که تلاشى از سوى نظام سرمايه دارى براى جلوگيرى و توقف آن صورت مى‌گيرد و اين تلاش‌ها به کندى پيش مى‌رود و يا با مقاومت روبروست. بلکه اساسا بدين معنا که عيان شدن فاجعه‌ى انسانى استثمار وحشيانه‌ى کودکان، نقاب از چهره‌ى کريه اين جامعه در برابر بشريت برداشت و آن جا که آغاز مبارزه و تلاش براى از بين بردن کار کودک توسط گرايشات سوسياليستى و اومانيستى در سطح جهان گرديد، تبديل به معضل و مشکلى براى سودجويى بيش‌تر آن‌ها شد. نه بدين معنا که بهره کشى از اين کودکان کم‌تر شده، بلکه به اين معنى که مستلزم صرف هزينه، وقت و بحث، تشکيل نهادها و سازمان‌هاى ريز و درشتى شد براى توجيه وجود اين فاجعه و ارائه راه حل‌هايى توسط آن‌ها، براى آن که هم از قبح مساله در پيش انظار کاسته شود و هم اصل مطلب که توليد سود بيش‌تر و استثمار و کار کشيدن از گرده هاى نحيف بردگان ارزان است زير سوال نرود.

تعاريفى چون نسبيت فرهنگى از اين مقوله‌اند. هرچند کار کودکان وسعتى جهانى دارد و حتا در بريتانياى کبير (حقير)، فقط در شهر لندن هزاران کودک کارگر در شرايطى شيبه بردگى بسر مى‌برند که بنا به «يونيسف»، نه کودکان هندى و پاکستانى و ايرلندى، بلکه فرزندان طبقه‌ى کارگر انگليس‌اند. در ايتاليا و صنعت چرم سازى آن ميليون‌ها کودک کارگر بيمار و نحيف در وضعيت بردگى به کار مشغول‌اند. در مزارع سم پاشى شده‌ى پنبه در آمريکا، کودکان کارگر به انواع بيمارى‌هاى ريوى و پوستى دچارند و جان کوچک مى‌کاهند. کارگران کوچک نخ تاب، ريسنده، قالى باف، کبريت ساز، سازنده‌ى توپ فوتبال، گلف، تنيس، کفش نايکى، و رى بوک، الماس تراش. فشفشه ساز، گل ياسمن چين، تور دوز، شورت و کرست‌هاى گران قيمت دوز، سنگ شکن، قطعه کار، برق کار، دباغ، نساج، تراش کار، قهوه چين، تورباف، چاى چين، گليم و حصير و سبد باف، رنگرز، پنبه چين، لحيم کار، کفاش، دست فروش، و خيابانى در کشورهاى در حال رشد دچار وضعيتى رقت انگيزند. و بخشى از اين وضعيت، توسط نهادهاى مدافع حقوق کودک از آن جمله «يونيسف» و «نجات کودک» و «سازمان جهانى کار» برسميت شناخته شده است. قايل بودن به مواد تطبيقى در کنوانسيون حقوق کودک، انعطاف پذيرى اين مفاد بسته به قوانين داخلى کشورها، و آداب و سنت‌ها و فرهنگ‌ها و مذهب اين جوامع، تيغ قتالى است که از دختر بچه‌ى نه ساله‌ى ايرانى يک همسر ساخته و مانع تحصيل وى گشته است. اين همان تيغى است که حق بچه‌ى بنگلادشى را در کودک بودن پايمال کرده است. در بنگلادش براى بچه هاى بالاتر از پنج سال، واژه‌ى کودک وجود ندارد. شى شو به بچه هاى تا پنج ساله مى‌گويند و از پنج سال به بالا يعنى از آب و گل گذشته، چشم و گوش باز کرده و عاقل! سن کودکى به اين اعتبار در بنگلادش پنج سال است.

اگر آدم بخواهد به وجه آمارى و چند و چون اين مسايل بپردازد، از اين نمونه ها در ايران، پاکستان، هندوستان و... بسيار زياد است. آن چيزى را که مى‌خواهم در اين جا مورد تاکيد قرار دهم، اين است که وظيفه‌ى جامعه‌ى بشرى اين نيست که امروز اين کودکان را براى امر خودشان سازمان دهد، بلکه وظيفه‌ى به ويژه جنبش کارگرى است که اين امر را در دستور کار خويش قرار دهد.

امروز بنا به «نجات کودک» در سوئد، نه تنها «اتحاديه‌ى سراسرى کارگران سوئد»، بلکه اساسا جنبش کارگرى در سطح جهان به اين مقوله نمى‌پردازد و يا خيلى کم به آن اهميت مى‌دهد. همين طور گرايشات اجتماعى ديگر، از قبيل فمينسيت‌ها و به ويژه پست مدرن‌ها، هم به مقوله‌ى کودک نه تنها توجهى نشان نمى‌دهند، بلکه انگار صحبت کردن از آن به آن‌ها برمى‌خورد و حق مادرى را به گردن شان آويزان مى‌کند. به عنوان فعال عرصه‌ى کودکان، اگر زن باشى، دست دوم به حساب مى‌آيى. چون فکر مى‌کنند هنوز اين حس مادرانه است که اين کار را مى‌کند، نه يک وظيفه‌ى اجتماعى و عميقا انسانى که بر دوش تک تک ما قرار دارد. وظيفه‌اى به خاطر اين که اين بچه ها، بچه هاى امروزند، نه سرمايه هاى فردا. و همين امروز بايد از يک زندگى شاد و انسانى بهره مند باشند و وظيفه‌ى تامين اين زندگى دقيقا بر دوش بزرگ ترهاست.اين يک درک است، که به امر بچه ها به مثابه سرمايه‌ى فردا بپردازيم. يک درک ديگر، کودک را نه انسانى مستقل، بلکه تابعى از مادر مى‌داند. اين درک برخى از فمينيست‌ها است و، به اين اعتبار، دست يابى به حقوق کودک را به تحقق حقوق زنان حواله مى‌کند. عين زمانى که حتا طرح مطالبات زنان به فرداى ايجاد سوسياليسم حواله مى‌شد. درک ديگر، بى تفاوتى جنبش کارگرى به امر کودکان است. و يک درک ديگر هم واگذارى مسايل کودکان به خود آن‌هاست. و همين درک است که باعث شده بود خانم ويبکه يورگر سن، رئيس سابق «سازمان نجات کودک» در سوئد پيشنهاد کند که سن کار کودک را از پانزده سالگى (کار آسان) به ده سالگى - در کشورهاى در حال رشد - تقليل دهند، تا اين کارگران کوچک شامل بيمه و مزايا هم گردند. ظاهر اومانيستى اين درک، ريشه در واقعيت کار کودک در اين گونه کشورها داشت و اين که به هر حال برسميت شناحتن و قانونى کردن آن، باعث تعلق گرفتن مزايايى براى اين کودکان مى‌شود. در حالى که اين چنين تعاريفى در واقعيت امر عقب بردن بشريت به سال‌هاى گذشته و نديده گرفتن و حذف دستاوردهايى است که جامعه‌ى بشرى در زمبنه‌ى منع کار کودک تاکنون به دست آورده است. دستاوردهايى که قرار است بسط و گسترش يابد.

حرکت «گلوبال مارش» خواست ممنوعيت کار کودک را در دستور خويش داشت، اما آخر با کنواسيون لغو کار پرمخاطره‌ى کودک، منجمله کار خيابانى، پاسخ گرفت. اين نه تنها کافى نيست، بلکه حتا همين قدر هم که تصويب شده، عملى نمى‌شود. و اين وضعيت هنوز هم براى بسيارى از دست اندرکاران حقوق کودک منشاء فعاليت است.

من با توجه به صحبت‌هاى دوستان ديگر در اين جا خواستم به اين مساله توجه بدهم که کار کودک و ممنوعيت آن بايد به يک دستورالعمل روز و دستور جلسه‌ى روز تبديل شود. و اين که اين مساله کاملا اقتصادى و اجتماعى است و فقط به جنبه هاى عاطفى و مظلوم بودم و معصوم بودن اين کودکان برنمى‌گردد. آلترناتيوهاى کار کودکان شناخته شده و قابل دسترس هستند. ايجاد شغل‌هاى مناسب براى والدين و پرداخت دست مزدهاى معوقه‌ى کارگران مثلا در ايران، از آن جمله‌اند. اگر خانواده هاى کارگرى دست مزد مناسب خود را به موقع دريافت دارند، آن وقت مجبور نيستند بچه هاى‌شان را به خيابان، کارگاه و يا کارخانه بفرستند، تا کار کنند و درآمد کسب نمايند. به همين دليل، من فکر مى‌کنم که پرداختن به اين مقوله امرى عاجل و شدنى است. در مقابل اما بحثى مطرح مى‌شود که: اين حرف‌هايى که شما مى‌زنيد، خوب است و مى‌شود مثلا يک کارهايى هم کرد، اما تا زمانى که دنيا اين طور است، پديده‌ى کار کودکان ريشه کن نمى‌شود. پاسخ من اين است که دقيقا هر جامعه‌اى نطفه‌ى جامعه‌ى آينده را بايستى در دل همين امروزش داشته باشد. اگر از همين امروز اين خواسته ها مطرح نشوند، فورموله نشوند، قدم‌هاى عملى‌اى برايشان برداشته نشوند، و حتا به دستاوردهاى معينى نرسند، مطمئنا فردا هم کارى برايشان صورت نخواهد گرفت و هيچ تغييرى در وضعيت کودکان به وجود نخواهد آمد. کما اين که، همين الان، همين امروز، با امکاناتى که در همين جامعه‌ى بشرى هست، با مصالح و موادى که در اين جامعه وجود دارد که امکان اين را فراهم مى‌کند که بچه هاى کوچک مجبور نباشند کار کنند و بلاهايى که ذکر کردم به سرشان نيايد، اما شاهد پديده‌ى کار کودکان به عنوان يک فاجعه‌ى جامعه‌ى بشرى هستيم. چيزى که جامعه‌ى سرمايه دارى از نظر روانى، بشر امروز و انسان از خود بيگانه‌ى قرن بيست و يکم را توانسته است با آن منکوب کند، اين است که انسان را به مرگ گرفته تا به تب راضى شود. سرمايه دارى تلاش کرده که شرايط را تغيير ناپذير جلوه دهد. با اين روحيه بايد جنگيد و خواسته ها را بايد مطرح ساخت و براى تحقق شان کار کرد. به خصوص در زمينه‌ى مسايل کودکان. کودکان انسان‌هاى مستقلى هستند و جامعه و بزرگ ترها در مقابل شان مسئولند و دقيقا زندگى شاد و آموزش و تحصيل آنان، امر جامعه‌ى بشرى و بزرگ ترها است، البته رايزن‌هاى سرمايه دارى در ترم‌هاى ديگرى مى‌نشينند و تتورى بافى مى‌کنند که چطور و چقدر مثلا جامعه از وجود کودکان ولگرد آسيب مى‌بيند و يا اين که چگونه وجود اين کودکان مى‌تواند نرم‌هاى اجتماعى را پايين بياورد. و همه‌ى اين‌ها باز هم نه از سر اين که کار کودک را لغو کنند و آموزش و تحصيل‌اش را فراهم کنند، بلکه از منظر دستور تير خلاص زدن به صف کودکان خيابانى برزيل و يا مثل امر مبارزه با آفات نباتى. اما از يک منظر ديگر، اصولا به کار گرفته شدن کودکان و استثمار آنان، که با پايين رفتن سطح تحصيل کل جامعه همراه است، جامعه‌ى بشرى را به عقب مى‌برد. درست با يک دو فاکتوى عجيب و يک پارادوکس روبرو هستيم. جهان از يک طرف به طور چشم گيرى به سوى تکنولوژى و صنعت بهتر و بيش‌تر پيش رفت مى‌کند و از طرف ديگر انسان دارد به شرايطى به عقب برگردانده مى‌شود که بايد تازه از حقوق ابتدايى و شناخته شده‌اش دفاع کند، مثلا اين که بچه نبايد کار کند! در قرن هجدهم هم اين امر در دستور سوسياليست‌هاى تخيلى (مثل اوئن) در فرانسه و انگليس بود و امروز دوباره ما نشسته‌ايم و داريم از حقوق کودک صحبت مى‌کنيم. عجيب است که حتا در کشورى مثل آمريکا هم حقوق کودک رعايت نمى‌شود. آمريکا و ايالات متحده عربى تنها کشورهايى هستند که کنوانسيون حقوق کودک را امضا نکرده‌اند. در هر حال، احقاق حقوق کودک، مساله و بحثى است که همه جا بايد بر سر آن گفتگو شود. بايد بگوييم و نشان دهيم که مى‌شود و مى‌بايد در زمينه‌ى احقاق حقوق کودک و لغو کار کودک فعاليت کرد. من مى‌خواستم بر اين نکته تاکيد کنم که حقوق کودک را مى‌توانيم به دست بياوريم و بايد به دست بياوريم. به نظر من، پاشنه‌ى آشيل احقاق حقوق کودکان در دنياى امروز ما پرداختن به مقوله‌ى کار کودک است. اگر دختر بجه‌ى نه ساله‌ى ايرانى، ازدواجش قانونى است، اين در واقع به امر به کار گرفته شدنش در صنعت فرش بافى برمى‌گردد. مساله فقط سنت و مذهب نيست. اين نظر من است و فکر مى‌کنم که گرايشات مختلف اجتماعى و به خصوص جنبش کارگرى و سوسياليستى وظيفه دارند که مساله‌ى دفاع از حقوق کودکان و لغو کار کودک را در دستور کار خود بگذارند. اين‌ها اشاراتى به بحث حقوق کودکان و لغو کار کودکان بود که به ذهن من مى‌رسد و چون صحبت‌هاى همکاران ديگرم در زمينه‌ى حقوق کودکان غنى بود، من فقط به رئوس نظراتم در اين باره پرداختم. اما اگر بخواهم جمع بندى‌اى از اين بحث ارائه بدهم، بايد بگويم که جدا از مشکلاتى که جامعه ى سرمايه دارى بر سر راه ما قرار داده است، امر تبيين دقيق حقوق کودکان و مقوله‌ى کار کودک، بايستى دستور جلسه‌ى تمامى فعالان اين عرصه باشد. و اين که تنها و تنها از منظر تلاش براى لغو کار کودکان است که مى‌توانيم به ساير حقوق مدنى و اجتماعى کودکان دست بيابيم.